زندانیان نجیب؛ روایتی از حبس خانگی هفت ساله زنان ایرانی برای حفظ حجاب

زندانیان نجیب؛ روایتی از حبس خانگی هفت ساله زنان ایرانی برای حفظ حجاب

 

هفدهم دی ماه ۱۳۱۴، تاریخی است که در تقویم رسمی شاید فقط یک سطر باشد، اما در حافظه تاریخی خانواده‌های ایرانی یادآور زخمی عمیق و دورانی پر از اضطراب است. روزی که رضاخان پهلوی به تقلید کورکورانه از غرب و به ضرب زور سرنیزه قانون کشف حجاب را اجرایی کرد. در روایت‌های رسمی بیشتر به سرکوب قیام گوهرشاد و برخوردهای خشن پلیس در خیابان‌ها پرداخته شده است اما یک جنگ خاموش و یک مقاومت عجیب در دل خانه‌های ایرانی جریان داشت که کمتر دیده شده است. داستان هزاران زن ایرانی که برای حفظ هویت و حریم خود حبس خانگی را به جان خریدند و خانه را به سنگر مقاومت تبدیل کردند. این گزارش روایتی است از سبک زندگی سخت اما پر از غیرت زنان و مردان ایرانی در آن هفت سال سیاه.

با ابلاغ قانون کشف حجاب و استقرار پاسبان‌ها در سر گذرها برای کشیدن چادر از سر زنان ناگهان خیابان که تا دیروز محل عبور و مرور عادی بود به میدان جنگ تبدیل شد. برای زن مسلمان ایرانی که حجاب را نه یک پارچه بلکه بخشی از وجود و هویت خود می‌دانست قدم گذاشتن در خیابان بدون پوشش حکم برهنگی کامل را داشت.
نتیجه این فشار پدید آمدن سبک زندگی جدیدی به نام زندگی در پستوی خانه بود. بسیاری از زنان متدین تصمیم گرفتند قید بیرون رفتن، تفریح، خرید و حتی دید و بازدید را بزنند اما تن به ذلت اجباری ندهند. روایت‌های مستند بسیاری وجود دارد از زنانی که از سال ۱۳۱۴ تا زمان سقوط رضاخان در سال ۱۳۲۰ (یعنی حدود ۷ سال)، حتی یک بار هم رنگ آسمان را در خیابان ندیدند. آن‌ها خود را در خانه حبس کردند تا کرامتشان لکه‌دار نشود. این انزوای خودخواسته اگرچه ضامن حفظ حجاب بود اما فشارهای روحی و جسمی فراوانی را به خانواده‌ها تحمیل می‌کرد.
یکی از بزرگترین چالش‌های زنان در دوران حبس خانگی مسئله بهداشت و حمام بود. در آن زمان حمام در خانه‌ها وجود نداشت و مردم از حمام‌های عمومی استفاده می‌کردند. پاسبان‌ها در نزدیکی حمام‌های زنانه کشیک می‌دادند تا زنان را شکار کنند.
در اینجا هوش و غیرت خانواده ایرانی به کار افتاد. خانواده‌هایی که وسعشان می‌رسید در زیرزمین یا گوشه حیاط اتاقک‌های کوچکی ساختند و با روشن کردن آتش آب را گرم می‌کردند تا زنان مجبور به خروج از خانه نشوند. خانواده‌های فقیرتر نیز با سختی فراوان در مطبخ‌ها و با تشت و لگن استحمام می‌کردند. تاریخ شفاهی آن دوران پر است از داستان زنانی که شبانه و از طریق پشت‌بام‌های متصل به هم خود را به حمام‌های مخفی همسایه‌ها می‌رساندند تا گرفتار مأموران نشوند. این تغییر در معماری و کاربری خانه سندی بر عمق باورهای دینی مردم است.
تلخ‌ترین بخش این ماجرا زمانی بود که زنی بیمار می‌شد. بسیاری از زنان به دلیل عدم دسترسی به پزشک (چون پزشکان در مطب‌ها و بیمارستان‌ها ملزم به گزارش زنان باحجاب بودند)، در خانه جان سپردند. زنانی که درد را تحمل کردند اما حاضر نشدند بدون حجاب در برابر نامحرم ظاهر شوند.
روایت‌هایی وجود دارد از زنان بارداری که برای وضع حمل نیاز به قابله داشتند و همسرانشان مجبور بودند قابله را مخفیانه و گاهی با لباس مبدل به خانه بیاورند. حتی شرکت در مراسم تشییع جنازه عزیزان نیز برای این زنان ناممکن شده بود. تصور کنید مادری را که نمی‌توانست در تشییع جنازه پدر یا مادرش شرکت کند و باید از پشت پنجره و با اشک با عزیزترین کسانش وداع می‌کرد. این غم‌های انباشته بسیاری از زنان را دچار افسردگی و بیماری‌های روحی کرد اما اراده آن‌ها را نشکست.
در این تغییر سبک زندگی نقش مردان نیز دگرگون شد. مردانی که تا دیروز فقط مسئول کار بیرون و درآمد بودند حالا باید تمام وظایف خرید خانه را نیز به دوش می‌کشیدند. خرید نان و سبزی، گوشت و مایحتاج روزانه که پیش از این بخشی از آن بر عهده زنان بود تماماً به مردان محول شد.
مردان باغیرت ایرانی علاوه بر تأمین معاش باید نقش دیده‌بان را هم بازی می‌کردند. آن‌ها قبل از خروج همسرشان برای کارهای بسیار ضروری (مثل بیماری حاد)، کوچه و خیابان را چک می‌کردند تا مأموری نباشد. برخی مردان کارمند دولت که مجبور بودند طبق دستور شاه همسرانشان را بدون حجاب به میهمانی‌های اداری ببرند کار خود را رها کردند یا خود را به بیماری زدند تا تن به این خفت ندهند. فشاری که روی دوش مردان بود کمتر از زنان نبود. آن‌ها هر روز شاهد آب شدن شمع وجود همسرانشان در کنج خانه بودند.

رضاخان مدعی بود که می‌خواهد با کشف حجاب به زن ایرانی آزادی و حضور اجتماعی بدهد. اما تاریخ گواهی می‌دهد که نتیجه این طرح دقیقاً برعکس شد. طرح او باعث شد میلیون‌ها زن ایرانی که تا پیش از آن در بازار، مسجد و جامعه حضور داشتند به کنج خانه‌ها رانده شوند و از تحصیل، درمان و فعالیت اجتماعی محروم گردند. زنان ایرانی در آن هفت سال ثابت کردند که آزادی واقعی برای آن‌ها حق انتخاب پوشش و حفظ حریم الهی است نه برهنگی اجباری. مقاومت خاموش زنان در خانه‌ها شکستی مفتضحانه را برای دیکتاتوری پهلوی رقم زد. امروز که ما از خیابان‌ها عبور می‌کنیم باید بدانیم که چادر و حجابی که بر سر زنان ماست میراث رنج‌های مادرانی است که هفت سال خیابان را ندیدند، اما نور ایمان را در دل خانه‌هایشان زنده نگه داشتند. این زندانیان نجیب قهرمانان واقعی تاریخ معاصر ما هستند.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید