دانشیار جامعه شناسی و مدیر پژوهشکده تحول در علوم انسانی دانشگاه شیراز نوشت: ایران امروز وارث ۳ تمدن زنده و تأثیرگذار است؛ تمدن گذشته اسلامی، تمدن مدرن و تمدن نوین اسلامی. این میراث درهمآمیخته، سبک زندگی و خانواده ایرانی را در التهابی عمیق فرو برده است. پرسش اصلی این است که چگونه با بازنگری در علوم اسلامی و طراحی «خانواده اسلامی»، از این سردرگمی رهید و به آرامش رسید؟
سید سعید زاهد زاهدانی در یادداشتی اختصاصی ویژه پایگاه خبری تحلیلی خانه بهاری با عنوان «خانواده در ایران معاصر» فراز و فرودها و رسیدن به آرامش را تبیین کرده است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
امروز ما وارث فرهنگ گذشته خویش هستیم. توافقاتی که در بین گذشتگان صورت گرفته فرهنگ امروز ما را تشکیل می دهد.
۳ فرهنگ و تمدن مهم در تاریخ معاصر ایران وجود دارد که هنوز زنده و تأثیر گذارند و هر یک سبک زندگی مخصوص به خود دارد. تمدن گذشته اسلامی که در نیمه اول دوره قاجار یکه تاز بود، تمدن مدرن که اواخر دوره قاجار به واسطه انقلاب مشروطه در ایران اجتماعی شد و در دوره پهلوی با زور به صورت شبه مدرنیزم در ایران استقرار یافت و رویکرد تمدن نوین اسلامی که در عهد جمهوری اسلامی با بازگشت به ریشههای شکل گرفته در دوران گذشته و به خصوص در دوره صفویه در صدد احیاء ارزشهای اسلامی در شکل تمدنی جدید شد. هر یک از این دوره های تمدنی با ویژگی های خود دارای اثرند و سبک زندگی خاصی را معرفی می کنند.
در این عصر، زندگی ما مجموعه درهم آمیخته ای از شاخصه های سبک زندگی مربوط به هر یک از این دوره ها است. گرایش مردم انقلابی ایران در قالب جمهوری اسلامی به سوی تمدن نوین اسلامی است. کوشش می شود تا اقلام دو سبک زندگی تمدن گذشتۀ اسلامی و تمدن مدرن به گونه ای در تمدن جدید اسلامی در ترکیبی جدید جا گذاری شود. این گرایش با بینش انقلابی در دانش فرهنگ پویای اجتماعی ما موجود بوده بر رفتارها و عملکردهای فردی و اجتماعی ما تأثیر گذار است.
این التقاط نوعی درهم آمیختگی به وجود آورده که فرهنگ و سبک زندگی خانواده ما را در یک التهاب قرار داده است. تمدن گذشتۀ اسلامی در همان دورۀ قاجار تاب مقاومت در مقابل تمدن مدرن نیاورد و در شکل اجتماعی تسلیم آن شد و ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران را با تحولی عمیق مواجه نمود.
در تمدن گذشتۀ اسلامی محور علوم و برنامه ریزی ها بر گرد فرد می چرخد. از این رو قدرت پیش بینی و برنامه ریزی آن در حد زندگی فردی پاسخگوست. این که این تمدن نتوانست در مقابل واردات تمدن مدرن پایداری کند و تسلیم آن شد، رویکرد اجتماعی تمدن مدرن بود.
تمدن مدرن با تحولاتی که در دورۀ رنسانس پیش آمد قدرت برنامه ریزی و پیش بینی در سطح اجتماعی یافت. در سیاست و حکمرانی اصول تفکیک قوا، در فرهنگ با تحولات فلسفی ناشی از افکار کانت و پیدا کردن قدرت دستکاری موضوعات خارج از ذهن با توجه به تصورات ذهنی و تولید علوم تجربی شد. و در اقتصاد پیشرفت فناوری در حد تولید انبوه و کارخانه ای به آنان این امکان را داد که با برنامه ریزی در سطح اجتماعی منویات خود را عملیاتی کنند.
در دوران پهلوی تمدن مدرن وارداتی که می رفت تا با مدیریت صحیح با فرهنگ ملی ما همنوا شود با زور سرنیزه پهلوی ها به شبه مدرنیزم وارداتی تبدیل شد. تقلید کورکورانه از مظاهر تمدن مدرن کار را به جائی کشاند که در همۀ امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تحت تأثیر برنامه ریزی آنان شویم و استقلال در همه زمینه ها را از دست بدهیم.
این که می توانیم روی پای خود بایستیم و خود عنان اختیار زندگی فردی و اجتماعی خود را به دست گیریم کنار رفت و وابستگی به غرب تمام زوایای زندگی ما را در بر گرفت. وابستگی ای که تا به امروز گریبان برخی از نهاد های اجتماعی و افکار برخی از ما را در بر گرفته و در همۀ زمینه ها راهی به جز اتکاء به غرب و وابستگی به آن نمی یابیم.
امروز در جمهوری اسلامی ایدۀ استقلال راهی را در پیش روی ما قرار داده است که نافی همه نوع وابستگی است. نگاه اجتماعی به دین بر خلاف گذشته سطح قدرت برنامه ریزی ما را گسترش داده و تحول در علوم اسلامی می رود تا قدرت اعمال اختیار در همۀ زمینه ها را برای ما رقم بزند. بازنگری در علوم اسلامی ما را به سوی گزینشی مبارک از سبک زندگی تمدن گذشتۀ اسلامی و تمدن مدرن هدایت می کند تا در ترکیب تمدنی جدید، اصول و قواعد اسلامی را در تمام گستره های اجتماعی به سبک زندگی اسلامی ایرانی مبدل نماید. برای رسیدن به آرامش در جامعه و به خصوص در کوچک ترین واحد آن یعنی خانواده می باید با طراحی و ترویج خانوادۀ اسلامی این حرکت را تسهیل نمائیم و از سردرگمی و التهاب موجود، خود را برهانیم.
در این زمینۀ قواعد فردگرای تمدن گذشتۀ اسلامی در سطح اخلاق باقی می ماند و در عرصه های اجتماعی خانواده پاسخگوی ما نیست. راهی را که تمدن مدرن بر ما می گشاید افقی جز گرفتاری در دام نفی نقش های سازندۀ خانواده و گرایش به همزیستی های خارج از آن اعم از ازدواج هایی مانند ازدواج سفید و همجنسگرائی باقی نمی گذارد. برای نجات خانواده از این اضمحلال لازم است به قواعد خانواده با رویکرد اسلام اجتماعی روی آوریم و با نفی سبک های زندگی ناکارآمد و شکنندۀ این نهاد مقدس راهی را طی کنیم که منجر به تقویت آن و افزایش کارآئی آن در زمینۀ افزایش محبت، آرامش و تربیت در خانواده شود.


