بیستم ربیعالثانی، سالروز شهادت مردی است که نامش با اصلاحات، سازندگی و مبارزه با استعمار گره خورده است. میرزا تقی خان امیرکبیر صدراعظم مقتدر ناصرالدین شاه در حمام فین کاشان رگهایش بریده شد و داغی بزرگ بر دل تاریخ ایران گذاشت. اما در روایت این تراژدی بزرگ اغلب یک شاهد کلیدی و یک قهرمان خاموش نادیده گرفته میشود. زنی که در تمام لحظات اوج و فرود امیر مثل کوه پشت او ایستاد و حتی در لحظه شهادت تنها کسی بود که نگران جان شوهرش بود. او عزتالدوله خواهر شاه و همسر امیرکبیر بود. داستان زندگی مشترک این زوج درسهای شگفتانگیزی از وفاداری، مدیریت دخالت خانوادهها و عشق در شرایط بحرانی برای خانوادههای امروزی دارد.
ازدواج امیرکبیر و عزتالدوله در ابتدا یک ازدواج کاملاً سیاسی و دستوری بود. مهدعلیا (مادر شاه) و ناصرالدین شاه میخواستند با دادن خواهر شاه به امیرکبیر او را نمکگیر و کنترل کنند. فاصله سنی آنها زیاد بود و امیرکبیر جایگاه اجتماعی متفاوتی با شاهزاده قاجار داشت.
اما برخلاف تصور همه این ازدواج اجباری به یک پیوند عاطفی عمیق تبدیل شد. عزتالدوله با دیدن منش، ابهت، درایت و پاکدستی امیرکبیر شیفته شوهرش شد. او که در حرمسرای شاهی پر از دسیسه و دروغ بزرگ شده بود در وجود امیرکبیر صداقت و تکیهگاه واقعی را پیدا کرد. این درس بزرگی است که نشان میدهد محبت میتواند در بستر زندگی مشترک و با شناخت صحیح اخلاق همسر ایجاد شود. حتی اگر شروع رابطه عاشقانه نباشد. عزتالدوله ثابت کرد که میتوان دختر شاه بود اما اسیر تجملات نشد و عاشقانه با یک مرد سادهزیست زندگی کرد.
سختترین چالش زندگی عزتالدوله زمانی شروع شد که رابطه امیرکبیر و شاه تیره شد. مادر شاه (مهدعلیا) دشمن خونی امیرکبیر بود و مدام علیه او توطئه میکرد. در اینجا عزتالدوله بر سر یک دوراهی تاریخی قرار گرفت. طرف مادر و برادر تاجدارش را بگیرد یا طرف شوهر مغضوبش را؟
بسیاری از زنان در چنین شرایطی جانب خانواده قدرتمند خود را میگیرند تا امنیت و رفاهشان حفظ شود. اما عزتالدوله با شجاعتی مثالزدنی جلوی مادرش ایستاد و از شوهرش دفاع کرد. او بارها با مهدعلیا درگیر شد و اخبار توطئههای کاخ را به امیرکبیر میرساند. این رفتار الگویی از اولویتبندی صحیح در زندگی زناشویی است. وقتی دختر و پسری ازدواج میکنند اولویت اول و آخر آنها باید حفظ حریم خانواده جدیدشان باشد حتی اگر لازم باشد در برابر زیادهخواهی والدین خود بایستند. عزتالدوله نشان داد که تعهد زناشویی بالاتر از پیوند خونی است.
وقتی حکم تبعید امیرکبیر به کاشان صادر شد شاه و مادرش اصرار داشتند که عزتالدوله در تهران بماند و از شوهرش جدا شود. آنها نمیخواستند خواهر شاه آواره بیابان شود. اما عزتالدوله یک جملهای تاریخی گفت: شوهر من هر جا برود، من هم با او میروم.
او زندگی اشرافی و راحت در کاخ گلستان را رها کرد و راهی باغ فین کاشان شد تا در روزهای تلخ انزوا تنها مونس امیر باشد. این همراهی در سختی عیار واقعی یک همسر را نشان میدهد. در روزهایی که امیرکبیر از اوج قدرت به زیر کشیده شده بود و همه چاپلوسان او را ترک کرده بودند این همسرش بود که به او احساس ارزشمندی میداد و اجازه نمیداد امیر احساس تنهایی کند. برای برخی از خانوادههای امروزی که با کوچکترین مشکل اقتصادی ساز جدایی میزنند کفشهای خاکی عزتالدوله در سفر تبعید پیامی روشن دارد.
در چهل روزی که امیرکبیر در کاشان بود عزتالدوله تبدیل به محافظ شخصی او شده بود. او میدانست که دشمنان قصد جان امیر را دارند. نقل شده است که عزتالدوله اجازه نمیداد غذایی برای امیر بیاورند مگر اینکه اول خودش آن را میچشید تا مسموم نباشد. او شبها بیدار میماند و مراقب بود.
قاتلان امیرکبیر خوب میدانستند که تا وقتی این شیرزن کنار امیر است نمیتوانند کاری بکنند. به همین دلیل با ترفندی دروغین (که شاه خلعتی فرستاده و میخواهد امیر را ببخشد) عزتالدوله را برای حمام و استقبال از پیک شاه از امیر جدا کردند و در همان فاصله کوتاه جنایت را در حمام فین مرتکب شدند.
واکنش عزتالدوله پس از شنیدن خبر شهادت امیر اوج عشق و خشم او بود. او بر سر شاه و مادرش فریاد کشید و آنها را قاتل خواند و تا مدتها عزادار ماند. او حتی جواهراتش را پس فرستاد و گفت دیگر نیازی به آنها ندارد.
زندگی عزتالدوله به ما میآموزد که زن نقش تزئینی در زندگی مرد ندارد بلکه سنگر و پناهگاه اوست. امیرکبیر با آن همه صلابت در خانه به مهر و حمایت زنی تکیه داشت که حاضر شد تمام پلهای پشت سرش را خراب کند اما پیمان همسریاش را نشکند. ما در این یادداشت یاد این بانو را گرامی میداریم که ثابت کرد عشق قدرتمندتر از هرچیزی است.


