ازدواج‌هایی که بر پایه باورهای غلط شکل می‌گیرند؛ وقتی انتظار جای واقعیت را می‌گیرد/ ازدواج موفق، فراتر از رابطه رمانتیک (قسمت اول)

ازدواج یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی است؛ تصمیمی که اگر بر شناخت واقع‌بینانه، گفت‌وگوی شفاف و درک متقابل استوار نباشد، می‌تواند پس از مدتی با چالش‌های جدی مواجه شود. گاهی افراد با تصوری آرمان‌گرایانه از عشق و زندگی مشترک وارد ازدواج می‌شوند و انتظار دارند همسرشان تمام نیازهای عاطفی آنان را برآورده کند، مشکلات را از میان بردارد یا پس از ازدواج تغییر کند. در چنین شرایطی، فاصله میان تصویری که فرد از زندگی مشترک در ذهن ساخته و واقعیت روزمره، می‌تواند زمینه‌ساز ناامیدی، تعارض و حتی فروپاشی رابطه شود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خانخ بهاری سمانه همایونی، دکتری روان‌شناسی بالینی و عضو هیأت علمی مؤسسه آموزش عالی زند، با اشاره به پیامدهای ازدواج‌هایی که بر پایه باورهای نادرست شکل می‌گیرند، می‌گوید: این نوع ازدواج‌ها معمولاً از همان ابتدا با شکاف عمیقی میان «انتظار» و «واقعیت» مواجه هستند.

وی می‌افزاید: ایده‌آل‌سازی افراطی شریک زندگی و این تصور که «او مرا کامل می‌کند و همه نیازهایم را برآورده خواهد ساخت»، از جمله باورهای نادرست در این زمینه است. همچنین برخی افراد تصور می‌کنند عشق واقعی به‌تنهایی قادر است تمام مشکلات را حل کند و بنابراین نیازی به مهارت‌آموزی، گفت‌وگو و تلاش آگاهانه برای ساختن رابطه وجود ندارد.

همایونی ادامه می‌دهد: باور به تغییر قطعی طرف مقابل پس از ازدواج، داشتن انتظارات غیرواقع‌بینانه از نقش‌های زن و مرد و خانواده و همچنین این تصور که میزان علاقه میان دو نفر آن‌قدر زیاد است که نیازی به گفت‌وگو درباره موضوعاتی مانند مسائل مالی، فرزندآوری، ارتباط با خانواده‌ها و سبک زندگی وجود ندارد، از دیگر باورهایی است که می‌تواند زمینه‌ساز مشکلات جدی در زندگی مشترک شود.

فاصله میان تصور و واقعیت؛ آغاز ناامیدی

این روان‌شناس با بیان اینکه پیامدهای چنین شروعی چندلایه و جدی است، اظهار می‌کند: زوجین در ابتدا وارد مرحله‌ای می‌شوند که می‌توان آن را «توهم واقعیت» دانست؛ به این معنا که واقعیت‌های روزمره، تفاوت‌های شخصیتی، فشارهای زندگی و نیازهای واقعی به تدریج با تصویری که افراد پیش از ازدواج از یکدیگر ساخته‌اند، در تضاد قرار می‌گیرد.

وی می‌گوید: این تضاد می‌تواند به سرعت به ناامیدی، خشم فروخورده، سرزنش متقابل و احساس فریب‌خوردگی منجر شود. در چنین شرایطی، ارتباط عاطفی زوجین نیز تضعیف می‌شود، زیرا هر دو طرف احساس می‌کنند «آن کسی که فکر می‌کردم نیست».

همایونی می‌افزاید: در ادامه، الگوهای ارتباطی مخرب جای گفت‌وگوی سالم را می‌گیرند و به تدریج صمیمیت عاطفی و حتی صمیمیت جنسی کاهش پیدا می‌کند. برخی زوجین در نهایت در رابطه‌ای سرد و کم‌کیفیت باقی می‌مانند و برخی دیگر نیز به سمت جدایی حرکت می‌کنند.

«چهار سوار آخرالزمان» در روابط زوجین

عضو هیأت علمی مؤسسه آموزش عالی زند با اشاره به رویکرد جان گاتمن در حوزه روابط زوجین، بیان می‌کند: از دیدگاه رویکرد گاتمن، زوج‌هایی که با باورهای غلط وارد زندگی مشترک شده‌اند، بیش از دیگران مستعد گرفتار شدن در چهار الگوی مخرب ارتباطی موسوم به «چهار سوار آخرالزمان» یعنی انتقاد، دفاعی‌شدن، تحقیر و دیوارکشیدن هستند.

وی ادامه می‌دهد: هنگامی که باورهای غلط بر رابطه حاکم باشد، طرفین به جای حل مسئله، یکدیگر را مورد حمله قرار می‌دهند و به تدریج احترام، دوستی و احساس مثبت موجود در رابطه از بین می‌رود.

همایونی می‌گوید: در مدل «خانه رابطه سالم» گاتمن، ایجاد دوستی عمیق، مدیریت سازنده تعارض و شکل دادن به معنای مشترک از پایه‌های اساسی یک رابطه سالم محسوب می‌شود؛ اما در ازدواج‌هایی که از ابتدا بر باورهای غیرواقع‌بینانه بنا شده‌اند، این پایه‌ها معمولاً ضعیف هستند. بدون دوستی واقعی و مهارت‌های ارتباطی سالم، رابطه به جای آنکه منبع آرامش باشد، به منبع استرس مزمن تبدیل خواهد شد.

دلبستگی ناایمن؛ ریشه بخشی از باورهای نادرست

این روان‌شناس با تأکید بر اهمیت نظریه دلبستگی در روابط زوجین می‌گوید: بسیاری از باورهای غلط درباره ازدواج و رابطه عاطفی، ریشه در سبک‌های دلبستگی ناایمن افراد دارند.

وی توضیح می‌دهد: فردی که سبک دلبستگی اضطرابی دارد ممکن است تصور کند اگر شریک زندگی واقعاً او را دوست داشته باشد، باید همیشه در دسترس باشد، نیازهای او را بدون بیان کردن حدس بزند و هرگز باعث ناامیدی او نشود. در مقابل، فرد دارای دلبستگی اجتنابی ممکن است نزدیکی بیش از حد را به معنای از دست دادن آزادی و استقلال بداند یا احساسات عمیق را خطرناک تلقی کند.

همایونی می‌افزاید: هنگامی که دو سبک دلبستگی ناایمن، به‌ویژه اضطراب و اجتناب، در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، چرخه‌ای دردناک از «تعقیب و فرار» شکل می‌گیرد؛ به این معنا که یک نفر دائماً به دنبال نزدیکی و اطمینان‌خواهی است و طرف مقابل مرتباً فاصله می‌گیرد.

وی تأکید می‌کند: در چنین شرایطی، رابطه به جای آنکه به یک پناهگاه امن تبدیل شود، به منبع تهدید و ناامنی تبدیل خواهد شد. در مقابل، افراد دارای دلبستگی ایمن معمولاً واقع‌بینانه‌تر وارد ازدواج می‌شوند، تعارض‌ها را بهتر مدیریت می‌کنند و می‌توانند هم استقلال خود را حفظ کنند و هم رابطه‌ای صمیمی داشته باشند.

آیا می‌توان چنین ازدواجی را با مشاوره حفظ کرد؟

همایونی در پاسخ به این پرسش که آیا پس از ورود به زندگی مشترک می‌توان ازدواجی را که بر پایه باورهای غلط شکل گرفته است، با مشاوره حفظ کرد، می‌گوید: پاسخ این سؤال قطعی نیست و به عواملی مانند میزان آسیب واردشده به رابطه، وجود یا نبود احترام متقابل و مهم‌تر از همه، تعهد واقعی هر دو نفر برای تغییر بستگی دارد.

وی ادامه می‌دهد: اگر همچنان حداقلی از احترام و انگیزه برای ادامه رابطه وجود داشته باشد، مشاوره زوجی می‌تواند بسیار مؤثر باشد. در این زمینه، دو رویکرد گاتمن و رویکردهای مبتنی بر دلبستگی، از جمله درمان هیجان‌مدار یا EFT، می‌توانند در کنار یکدیگر مورد استفاده قرار گیرند.

این روان‌شناس می‌افزاید: در رویکرد گاتمن، زوجین یاد می‌گیرند چهار الگوی مخرب ارتباطی را متوقف کنند، گفت‌وگوهای نرم را جایگزین انتقاد کنند و به تدریج «خانه رابطه» خود را بازسازی کنند. تمرین‌هایی مانند ساختن نقشه عشق، مدیریت تعارض بدون تخریب و ایجاد آیین‌های اتصال عاطفی، از ابزارهای کاربردی این رویکرد هستند.

همایونی درباره رویکرد مبتنی بر دلبستگی نیز می‌گوید: تمرکز اصلی این رویکرد بر شناسایی چرخه‌های منفی دلبستگی و تبدیل رابطه به یک پایگاه امن است. زوجین یاد می‌گیرند نیازهای عاطفی و دلبستگی خود را به شکلی صادقانه و آسیب‌پذیر بیان کنند و به نیازهای یکدیگر پاسخ مناسب دهند.

وی تصریح می‌کند: تجربه بالینی و پژوهش‌ها نشان می‌دهد بسیاری از زوج‌هایی که زندگی خود را با باورهای نادرست آغاز کرده‌اند، با استفاده از این رویکردها توانسته‌اند نه تنها از طلاق جلوگیری کنند، بلکه رابطه‌ای عمیق‌تر، ایمن‌تر و رضایت‌بخش‌تر بسازند.

همایونی در عین حال هشدار می‌دهد: اگر یکی از طرفین کاملاً در برابر تغییر مقاومت کند یا آسیب‌های جدی مانند خیانت مکرر، خشونت، سوءمصرف مواد یا مشکلات شدید شخصیتی وجود داشته باشد، حفظ رابطه ممکن است نه تنها دشوار، بلکه در برخی موارد ناسالم باشد. در چنین شرایطی، مشاوره می‌تواند به افراد کمک کند درباره ادامه یا پایان رابطه تصمیمی آگاهانه بگیرند.

تأثیر رابطه زوجین بر فرزندپروری؛ حلقه اتصال نسل‌ها

این روان‌شناس یکی از ابعاد مهم و گاه مغفول این موضوع را تأثیر مستقیم کیفیت رابطه زوجین بر فرزندپروری عنوان می‌کند و می‌گوید: سبک دلبستگی والدین، نقش مهمی در کیفیت رابطه والد و کودک و شکل‌گیری سبک دلبستگی کودک دارد و این مسئله می‌تواند به صورت بین‌نسلی ادامه پیدا کند.

وی می‌افزاید: والدینی که دلبستگی اضطرابی دارند ممکن است بیش از اندازه درگیر، مضطرب و کنترل‌گر شوند و گاهی به جای پاسخگویی حساس به نیازهای واقعی کودک، نیازهای عاطفی خود را از طریق فرزند دنبال کنند. این مسئله می‌تواند به فرزندپروری بیش از حد محافظت‌کننده یا ناپایدار منجر شود.

همایونی ادامه می‌دهد: والدین دارای دلبستگی اجتنابی نیز ممکن است از نظر هیجانی در دسترس کودک نباشند، نیازهای عاطفی او را نادیده بگیرند یا به جای همدلی، بر استقلال زودهنگام و «قوی بودن» تأکید کنند. در چنین شرایطی، کودک ممکن است به این نتیجه برسد که بیان نیازها و احساسات، امری خطرناک یا نامطلوب است.

وی تأکید می‌کند: هنگامی که هر دو والد سبک‌های دلبستگی ناایمن داشته باشند و رابطه آنان نیز مملو از تعارض و ناامنی باشد، فضای خانه برای کودک غیرقابل پیش‌بینی و تهدیدآمیز می‌شود. در چنین محیطی کودک نمی‌تواند والدین را به عنوان یک پایگاه امن تجربه کند و احتمال شکل‌گیری دلبستگی ناایمن افزایش می‌یابد.

این روان‌شناس با اشاره به اهمیت کیفیت رابطه زوجی در فرزندپروری می‌گوید: وقتی زوجین درگیر چرخه‌های منفی دلبستگی و الگوهای مخرب ارتباطی هستند، بخش زیادی از انرژی هیجانی آنان صرف مدیریت بحران‌های رابطه می‌شود و در نتیجه ظرفیت پاسخگویی حساس به نیازهای کودک کاهش پیدا می‌کند.

همایونی می‌افزاید: در مقابل، زمانی که والدین بتوانند رابطه خود را به یک پایگاه امن تبدیل کنند، علاوه بر آرامش بیشتر خودشان، می‌توانند برای فرزند نیز چنین نقشی ایفا کنند. این امر به شکل‌گیری دلبستگی ایمن در کودک کمک می‌کند؛ دلبستگی‌ای که در شکل‌گیری اعتمادبه‌نفس، تنظیم هیجان، روابط سالم آینده و سلامت روان فرد در بزرگسالی نقش دارد.

وی همچنین با اشاره به مفهوم «مربیگری هیجانی» در رویکرد گاتمن اظهار می‌کند: والدین می‌توانند با آموزش و تمرین این مهارت، به فرزندان خود کمک کنند احساساتشان را بشناسند، آن‌ها را نام‌گذاری کنند و به شیوه‌ای سازنده مدیریت کنند؛ البته این مهارت زمانی بهتر منتقل می‌شود که خود والدین نیز در رابطه‌شان از امنیت نسبی برخوردار باشند.

پیشگیری از ازدواج بر پایه باورهای غلط

همایونی با تأکید بر اینکه پیشگیری از شکل‌گیری چنین روابطی اهمیت زیادی دارد، چند راهکار را برای دوران پیش از ازدواج پیشنهاد می‌کند و می‌گوید: نخستین گام، استفاده از مشاوره پیش از ازدواج به صورت ساختارمند و عمیق است.

وی ادامه می‌دهد: در این جلسات باید سبک دلبستگی هر دو نفر شناسایی شود، باورهای نادرست درباره عشق و ازدواج مورد بررسی قرار گیرد، مهارت‌های ارتباطی آموزش داده شود و موضوعاتی مانند فرزندپروری و انتقال بین‌نسلی الگوها مورد گفت‌وگو قرار گیرد.

این روان‌شناس همچنین شناخت سبک دلبستگی خود و شریک زندگی را ضروری می‌داند و می‌گوید: هر فرد بهتر است بداند خودش و شریک زندگی‌اش چه سبک دلبستگی‌ای دارند و این شناخت می‌تواند به پیشگیری از بسیاری از سوءتفاهم‌ها و مدیریت بهتر الگوهای ناسازگار کمک کند.

وی بر ضرورت گفت‌وگوی عمیق درباره ارزش‌ها و انتظارات نیز تأکید می‌کند و می‌افزاید: موضوعاتی مانند مدیریت مالی، فرزندآوری، شیوه فرزندپروری، ارتباط با خانواده‌های اصلی، نحوه حل تعارض و تعریف صمیمیت باید پیش از ازدواج به صورت شفاف مطرح شوند.

همایونی با بیان اینکه شناخت واقعی طرف مقابل تنها در شرایط ایده‌آل شکل نمی‌گیرد، تصریح می‌کند: زوجین باید یکدیگر را در موقعیت‌های واقعی‌تر، از جمله هنگام مدیریت استرس، تصمیم‌گیری مشترک و مواجهه با اختلاف نظر مشاهده کنند و ببینند طرف مقابل در شرایط فشار چگونه رفتار می‌کند.

وی همچنین بر اهمیت تقویت دلبستگی ایمن و آمادگی برای والدگری تأکید می‌کند و می‌گوید: هر فرد پیش از ازدواج لازم است روی خودآگاهی هیجانی، تنظیم هیجان و ترمیم زخم‌های دلبستگی گذشته کار کند؛ زیرا ازدواج سالم و فرزندپروری سالم از دو فرد نسبتاً ایمن شکل می‌گیرد، نه از دو نفری که انتظار دارند شریک زندگی یا فرزندشان جای خالی‌های عاطفی آنان را پر کند.

ازدواج موفق؛ فراتر از عشق رمانتیک

عضو هیأت علمی مؤسسه آموزش عالی زند در جمع‌بندی سخنان خود می‌گوید: ازدواج موفق نه صرفاً بر پایه عشق ایده‌آل و باورهای رمانتیک، بلکه بر پایه دوستی عمیق، احترام متقابل و دلبستگی ایمن بنا می‌شود.

همایونی می‌افزاید: رویکرد گاتمن به ما نشان می‌دهد چگونه می‌توان رابطه را به شکل عملی ساخت و نظریه دلبستگی نیز توضیح می‌دهد چرا برخی روابط از درون احساس ناامنی می‌کنند و چگونه این ناامنی می‌تواند به نسل بعد منتقل شود.

وی خاطرنشان می‌کند: هرچه افراد پیش از ازدواج این دو نگاه را جدی‌تر مورد توجه قرار دهند، احتمال ساختن رابطه‌ای پایدار و رضایت‌بخش و همچنین ایجاد محیطی امن برای فرزندان آینده افزایش پیدا می‌کند.

این روان‌شناس در پایان تأکید می‌کند: اگر زوجین پس از ازدواج متوجه شوند که زندگی مشترک خود را با باورهای غلط آغاز کرده‌اند، همچنان فرصت تغییر وجود دارد؛ به شرط آنکه هر دو نفر حاضر باشند واقعیت را ببینند، روی خود و رابطه‌شان کار کنند و مسئولیت تغییر را بپذیرند. این اقدام نه تنها می‌تواند به بهبود زندگی مشترک کمک کند، بلکه می‌تواند چرخه انتقال ناامنی به نسل بعد را نیز متوقف سازد.

گزارش از مریم شمالیان 

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید