به بهانه ی بی ادبی به فردوسی
تحلیلی بر ملازمت تاریخی زبان فارسی و معارف تربیتی تشیع
رابطه میان زبان فارسی و حکمت و ادب شیعی، یک همنشینی تصادفی یا یک قرارداد تاریخی صرف نیست؛ بلکه یک تجلی شکوهمند از پیوندی عمیق است که در آن، روح و کالبد به یکدیگر جان بخشیدهاند. زبان فارسی، این میراث گرانبهای نیاکان ما، در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، به بستری بیبدیل برای پرورش، تبیین و ترویج دقیقترین و لطیفترین معارف اهلبیت (ع) بدل شد. این زبان، صرفاً یک «ظرف» نبود که حکمت شیعی در آن «مظروف» شود؛ بلکه این دو در یک فرآیند خلاق و بالنده، یکدیگر را صیقل دادند، تعالی بخشیدند و هویتی واحد و تفکیکناپذیر را رقم زدند که امروز به آن «فرهنگ ایرانی-اسلامی» میبالیم.
پس از ورود اسلام به ایران، ایرانیانِ حقیقتجو و تشنهی معنویت، نه تنها در برابر حقیقت اسلام سر تسلیم فرود آوردند، بلکه با آغوش باز به مکتب اهلبیت (ع) پیوستند. در این میان، زبان فارسی که از گزند حوادث مصون مانده بود، به تدریج به عنوان زبان دوم جهان اسلام، خود را مهیای نقشی تاریخی میکرد. نقطه عطف این آمادگی، جهاد فرهنگی حکیم ابوالقاسم فردوسی بود. شاهنامه، بیش از آنکه صرفاً یک کتاب شعر باشد، یک «دانشنامه هویتی» بود که زبان فارسی را به چنان درجهای از صلابت، غنا و استواری رساند که توانایی حمل سنگینترین و دقیقترین مفاهیم را پیدا کرد. فردوسی با تزریق روح توحید، خردورزی، جوانمردی و ادب در کالبد زبان، بستری را فراهم آورد که بعدها بزرگترین حکما و عرفای شیعی بر آن بنای معرفت خود را استوار کردند. ستایش او از پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) در دیباچه شاهنامه، خود مُهر تاییدی بر این پیوند فطری میان هویت ایرانی و محبت اهلبیت بود.
قرنها، زبان عربی به عنوان زبان اصلی علوم دینی باقی ماند. اما از دورانی خاص، به ویژه پس از حملات ویرانگر مغول و شکلگیری حکومتهای شیعی، حکمت شیعی برای بقا و گسترش خود، به آغوش گرم و امن زبان فارسی پناه آورد. این انتخاب، یک انتخاب راهبردی بود. فارسی، زبان دلها، زبان شعر و زبان ارتباط با تودههای مردم بود. بزرگانی چون شیخ اشراق، شهابالدین سهروردی، با نگارش آثار مهمی به زبان فارسی، حکمت اشراقی خود را که با مبانی شیعی قرابت داشت، ترویج کردند. در قرون بعد، ملاصدرا، با بنیانگذاری حکمت متعالیه که اوج تلفیق برهان، عرفان و قرآن بود، عصاره حکمت شیعی را صورتبندی کرد. شاگردان و شارحان مکتب او، این معارف سنگین را به زبان شیرین فارسی برای طالبان حکمت و تربیت تبیین نمودند. زبان فارسی با ظرفیتهای بینظیر خود در واژهسازی و بیان مفاهیم انتزاعی، به ابزار اصلی بیان این حکمت های متعالی تبدیل شد.
همچنین اوج این همنشینی را باید در شعر فارسی جستجو کرد. شعر، به زبان دوم حکمت و تربیت شیعی بدل شد. مفاهیم بلندی چون «انسان کامل» که تجلی آن در وجود امام معصوم (ع) است، «عشق الهی»، «ولایت»، «شهادت» و «انتظار»، در کلام عرفانی و عاشقانه شاعرانی چون حافظ، سعدی، مولوی و عطار به زیباترین شکل ممکن تبلور یافت. حافظ، که خود حافظ قرآن و وامدار مکتب اهلبیت است، دیوان اشعارش را به یک دائرةالمعارف حکمت و عرفان شیعی تبدیل کرد. هر بیت او، تفسیری لطیف از یک آیه قرآن یا یک حدیث نبوی است که در جام زبان پارسی ریخته شده است.
با رسمی شدن مذهب تشیع در دوران صفویه، این پیوند وارد مرحلهای نوین شد. زبان فارسی به زبان رسمی نگارش ادعیه، مناقب، مرثیهها و کتب دینی برای عموم مردم تبدیل شد. عالمان بزرگی چون علامه مجلسی، در کنار تألیف آثار عظیم عربی، به ترویج ترجمه و شرح فارسی احادیث همت گماردند تا معارف اهلبیت به درون خانههای مردم راه یابد. روضهها، تعزیهها و منابر، همگی با زبان فارسی، به رسانههایی قدرتمند برای انتقال پیام عاشورا و فرهنگ شیعی بدل شدند.
این میراث گرانسنگ، در نهایت به انقلاب اسلامی ایران رسید. امام خمینی (ره)، خود یک حکیم، عارف و فقیه بود که از این چشمه جوشان نوشیده بود. زبان امام، زبانی بود که صلابت حماسه فردوسی، لطافت عرفان حافظ و عمق حکمت ملاصدرا را یکجا در خود داشت. ایشان با همین زبان، مفاهیم بلند اسلامی و انقلابی را با مردم در میان گذاشتند و توانستند عمیقترین تحول قرن را رقم بزنند. زبان انقلاب، همان زبان حکمت شیعی بود که در کالبد پارسی تجلی یافته بود.


