پرونده ویژه: افسردگی زنان خانه‌دار / یادداشت: آری به سیاست، نه به ارتجاع

می‌توان مسئله افسردگی زنان خانه‌دار را یک اختلال روانشناختی نامید و برایش تجویز‌های انگیزشی داشت. می‌توان آن را لوس‌بازی نسل‌های جدید نامید و از کل گذشته زنان ایرانی از باستان تا همین چند دهه قبل، دفاع کرد و آن را بانشاط تلقی نمود. ولی این‌ها همگی فرار از حل واقعی مسئله است.

افسردگی زنان خانه‌دار، برخلاف تصور اولیه، یک پدیده نوظهور نیست. بگذارید واضح‌تر بگوییم. افسردگی چیزی مربوط به دهه اخیر زندگی در ایران یا زندگی در دوران مدرن نیست. با این حال عده‌ای همواره درباره افسردگی و به خصوص افسردگی زنان خانه‌دار، اینطور فکر میکنند که در زمان‌های «گذشته» چنین چیزی نداشته‌ایم. اما گذشته مورد ارجاع ما چه زمانیست؟ آیا مثلا به زنان دوران قاجار ارجاع می‌دهیم؟ آیا به زنان دوران سلجوقیان ارجاع می‌دهیم؟ آیا به زنان دوران حاکمیت مغولان، یا حتی وضع زنان در دوران اشغال ایران توسط اسکندر مقدونی ارجاع می‌دهیم؟ آیا مطمئنیم که زنان در تمام دوران تاریخ گذشته ما، در منزل و در وضعیت «زن خانه‌دار»، با نشاط می‌زیسته‌اند؟

البته که باید برایمان معلوم باشد «نشاط» چیست؟ همین امروز در دنیا بین «رضایت» و «رفاه» تفکیک قائل می‌شوند. رفاه به معنای آن است که دغدغه‌های شخص نسبتا مرتفع شود. اما رضایت به این معنی است که شخص از روند زندگی، تصمیماتش و چشم‌اندازش برای آینده نسبتا راضی باشد. این دو، در بسیاری مواقع ضد هم عمل می‌کنند. زندگی‌های مرفه ممکن است خالی از رضایت باشد و زندگی‌هایی که شخص در آن از روند زندگی‌اش راضی است، ممکن است گاهی چندان مرفه هم نباشد. اینجا وقتی از نشاط و عدم خمودگی و افسردگی حرف میزنیم داریم درباره «رضایت از زندگی» حرف میزنیم. بنابراین آنچه که برای همه ما در گذشته تاریخی‌مان رشک‌برانگیز است، نه سبک زندگی متنوع زنان در دوران‌های مختلف ایران اسلامی و ایران باستان است بلکه مشخصا درباره دوره یا دوره‌هایی حرف میزنیم که در آن‌ها، زنان به عنوان یک «انسان» فکر می‌کردند مفیدند و زندگی خود را در یک ماجرای سروته‌دار جایابی ‌می‌کردند.

بی‌شک یکی از این دوران‌ها، بازه شروع مبارزات انقلابی در دهه 40 تا پایان جنگ تحمیلی در دهه 60 است. 30 سال بی‌نظیر در تاریخ ایران که انسان ایرانی را متحول کرد. وقتی از افسردگی زنان حرف می‌زنیم نباید از یاد ببریم که این افسردگی متقابلا در مردان نیز ممکن است رخ دهد. افسردگی زنان خانه‌دار می‌تواند متناظر افسردگی مردان شاغل باشد. پس بیایید بپرسیم که مردان و زنان در آن بازه 30 ساله، چه چیزی را تجربه کردند که هنوز هم ارجاع ما به گذشته شیرین، در واقع ارجاع به آن 30 سال است؟

زن و مرد ایرانی در آن 30 سال، می‌توانستند گذران زمان را احساس کنند. به تعبیر واضح‌تر می‌توانستند با چشم ببینند که امروزشان مثل دیروز نخواهد بود و اینکه این تغییر نزولی باشد یا صعودی بستگی به تصمیمات و اراده‌هایشان داشت. زن و مرد ایرانی می‌توانستند ببینند که چگونه در خانه و بیرون از خانه، بود و نبودشان، چه مستقیم و چه غیرمستقیم در تغییر و تغیرات جامعه متلاطم ایران موثر است. این به انسان انگیزه می‌دهد. انگیزه‌ای که ممکن است هیچ‌گاه زن را به بیرون از خانه نیز سوق ندهد و گاهی ممکن است او را بیتوته‌نشین مسجد و پایگاه بسیج کند. ولی در هر دو حال، او صبح را با این واقعیت آغاز می‌کرد که امروز دستخوش اتفاقات جدیدی است و من چه با فعالیتم چه با انفعالم در این اتفاقات شریک خواهم بود.

این وضعیتی نبود که پیش از آغاز انقلاب مردم ایران، به سادگی تجربه‌اش کرده باشیم. این یک وضعیت استثنایی بود. مطمئنا پیش از این دوره، در دوران خمودگی سیاسی دوران قاجار و بسیاری از دوران‌های تاریخی دیگر، وضع روانی و خانوادگی انسان ایرانی دست‌کمی از وضعیت فعلی نداشت. مطمئنا در آن دوران‌ها نیز، زنان با نشاط نمی‌زیسته‌اند و این تحلیل به وضوح بی‌نیاز از گزارش تاریخی است.

اگر می‌خواهیم چشمان‌مان را به این خمودگی و آثار زیان‌بار اخلاقی، سیاسی و حتی اقتصادی وجسمانی‌ آن نبندیم، باید درک کنیم که زن با نشاط، چه جور میدانی می‌خواهد؟ در جامعه‌ای که دو دهه از آن سیاست‌زدایی شده، روزها عین هم‌اند و در چنین جامعه‌ای نه فقط زنان خانه‌دار بلکه آحاد ملت، افسرده خواهند بود. احیای میدان حضور مردم در سیاست، می‌تواند این جامعه را دوباره به دوران اوجش بازگرداند. دورانی که آدم‌ها برای رضایت از زندگی، چندان نیازی به مشاهده کلیپ‌های انگیزشی، منبرهای شکرگزاری و تراپیست نداشتند.


از همین پرونده بخوانید:

گفت‌وگو: زن، اولا انسان است ثانیا مادر!
گزارش تحلیلی: مخاطره روانی در اتم‌های جامعه
ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید