زندگی در کلانشهرها و جابجایی خانوادهها برای یافتن موقعیتهای شغلی بهتر، شبکههای حمایتی سنتی را کمرنگ کرده است. در دهههای گذشته حضور اقوام و همسایگان در یک محله بار نگهداری از فرزندان را تقسیم میکرد. امروز مادری که از شهر خود فاصله گرفته و در یک محیط آپارتمانی مستقر شده است، معمولا تمام ساعات روز را به تنهایی مسئول مراقبت از کودک خردسال خود است. هزینههای بالای مهدکودکهای خصوصی نیز باعث میشود بسیاری از خانوادهها با درآمدهای ثابت توان استفاده مستمر از این خدمات را نداشته باشند. نتیجه این انزوا، به خطر افتادن روان مادر و محدود شدن زمان او برای استراحت یا انجام کارهای شخصی است.
توجه به ایده تعاونی و خوانش دوباره آن فرصتی برای بازتعریف کار گروهی در اقتصاد و مدیریت خانواده است. ایده تعاونیهای مراقبت از کودک پاسخی مستقیم به فشار روانی مادران در محیطهای شهری است. این تعاونیها ساختار پیچیده مالی یا اداری ندارند. چند خانواده با سطح فرهنگی نزدیک و دغدغههای تربیتی مشابه در یک مجتمع مسکونی یا محله میتوانند شبکهای برای نگهداری از کودکان تشکیل دهند. اساس این شبکه بر تبادل زمان و اعتماد متقابل استوار است و منطق سودآوری موسسات تجاری در آن جایی ندارد.
در این مدل مادران وظیفه مراقبت از کودکان گروه را در روزها یا ساعات مشخصی از هفته به صورت چرخشی بر عهده میگیرند. وقتی دو مادر در یک روز مشخص مسئولیت نگهداری از چهار یا پنج کودک را در فضای بازی مجتمع یا منزل خود میپذیرند، مادران دیگر چند ساعت زمان آزاد به دست میآورند. آنها میتوانند از این زمان برای رسیدگی به امور درمانی، خریدهای بیرون از خانه، پیگیری پروژههای شغلی پارهوقت یا صرفا استراحت در سکوت استفاده کنند. چرخش این مسئولیت در طول هفته باعث میشود همه اعضای گروه از زمان آزاد برابر بهرهمند شوند. بدون آنکه هزینه مالی اضافهای به سبد خانوار تحمیل شود.
توزیع زمان تنها کارکرد این تعاونیهای خرد نیست. کودکان در این ساختار از فضای بسته آپارتمان خارج میشوند و تعامل با همسالان خود را تجربه میکنند. بازی گروهی تحت نظارت مادرانی که ارزشهای تربیتی مشترکی دارند، مهارتهای ارتباطی کودک را پیش از ورود به فضای رسمی مدرسه تقویت میکند. از منظر اخلاق خانواده شکلگیری این شبکههای کوچک محلی حس اعتماد و نوعدوستی را در میان خانوادهها احیا میکند. مادران در جریان این همکاری روزمره، تجربههای تربیتی خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند و از حمایت عاطفی همتایان خود برخوردار میشوند.
گسترش این الگو نیازمند تغییر نگاه سیاستگذاران و رسانهها به مفهوم تعاون است. نهادهای فرهنگی محلی مانند مساجد میتوانند با اختصاص فضاهای ایمن در ساعات خلوت روز، زیرساخت فیزیکی لازم را برای حضور این گروههای مادر و کودک فراهم کنند. رسانهها نیز به جای تمرکز انحصاری بر تعاونیهای صنعتی و کشاورزی، میتوانند الگوهای موفق همیاری محلی را معرفی کنند. آموزش مهارتهای حل تعارض و شبکهسازی به خانوادهها کمک میکند تا هستههای اولیه این تعاونیها را تشکیل دهند و بار فرزندپروری در کلانشهرها را از یک مسئولیت کاملا فردی به یک کنش حمایتی و جمعی تبدیل کنند.


