امروز دیگر نمیتوان درباره خانواده بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی جامعه صحبت کرد. بسیاری از پدران و مادران برای تأمین هزینههای زندگی، ساختن آیندهای بهتر برای فرزندان و حفظ سطح قابل قبول رفاه، ناچارند ساعتهای زیادی را خارج از خانه سپری کنند. اشتغال والدین نه یک انتخاب ساده، بلکه در بسیاری از خانوادهها یک ضرورت است.
اما درست از همینجا یک سؤال جدی شکل میگیرد؛ آیا آنچه برای ساختن آینده فرزندمان به دست میآوریم، نباید به قیمت از دست دادن امروز او تمام شود؟
گاهی آنقدر درگیر فراهم کردن امکانات برای فرزندانمان میشویم که فراموش میکنیم مهمترین نیاز آنها لزوماً وسیله، لباس، اسباببازی یا حتی امکانات آموزشی بیشتر نیست؛ کودک بیش از هر چیز به پدر و مادری نیاز دارد که او را ببینند، حرفهایش را بشنوند و در لحظههایی که برایش مهم است، کنار او باشند.
خانواده نخستین مدرسه زندگی است. بسیاری از چیزهایی که قرار است یک کودک در آینده به آنها تکیه کند، نه در کلاس درس، بلکه در همین خانه شکل میگیرد؛ نحوه گفتوگو، مسئولیتپذیری، احترام گذاشتن، حل اختلاف، همدلی، تصمیمگیری و حتی چگونگی مواجهه با شکست و مشکلات.
به همین دلیل، مسئله اشتغال والدین را نباید با یک نگاه صفر و صدی بررسی کرد. نمیتوان گفت پدر و مادر نباید شاغل باشند و از سوی دیگر نیز نمیتوان پذیرفت که کار و درآمد، تمام زمان و انرژی والدین را به خود اختصاص دهد. آنچه اهمیت دارد، مدیریت این تعادل است.
ممکن است پدر و مادری به دلیل شرایط کاری، فقط چند ساعت در روز فرصت حضور در خانه داشته باشند؛ اما اگر همان چند ساعت با تلفن همراه، خستگی، بیحوصلگی و بیتوجهی سپری شود، حضور فیزیکی به تنهایی اتفاق مهمی برای فرزند رقم نمیزند. در مقابل، گاهی یک گفتوگوی کوتاه اما صمیمانه، یک وعده غذایی در کنار هم، شنیدن دغدغههای کودک یا حتی انجام یک کار ساده خانوادگی میتواند اثر عمیقتری بر رابطه والد و فرزند بگذارد.
به باور من، کیفیت حضور والدین گاهی از میزان حضور آنها مهمتر است.
یکی از نگرانیهای جدی در خانوادههای پرمشغله این است که والدین برای جبران نبودن خود، امکانات بیشتری در اختیار فرزندان قرار دهند. گوشی تلفن همراه، بازیهای رایانهای، تلویزیون، اسباببازی و خریدهای مختلف، اگرچه میتوانند بخشی از نیازهای کودک را پاسخ دهند، اما هرگز جای گفتوگو، محبت و ارتباط انسانی را نمیگیرند.
فرزند نباید یاد بگیرد که هر زمان پدر یا مادر حضور ندارند، یک وسیله یا سرگرمی جای آنها را پر میکند.
از طرف دیگر، فرزندان خانوادههای پرمشغله نباید فقط مصرفکننده محبت و امکانات باشند؛ آنها باید فرصت تجربه مسئولیت را نیز پیدا کنند. انجام کارهای متناسب با سن، مرتب کردن وسایل شخصی، کمک در کارهای خانه و مشارکت در تصمیمهای خانوادگی، بخشی از همان مهارتهایی است که کودک برای زندگی آینده به آنها نیاز دارد.
در این میان، نباید نقش پدر را نیز صرفاً به تأمین اقتصادی خانواده محدود کرد. پدری که چند شغل دارد و برای تأمین هزینههای زندگی بیشتر از خانه دور است، ممکن است ناخواسته بخشی از ارتباط تربیتی خود با فرزند را از دست بدهد. همانطور که مادر نیز در صورت اشتغال، نیازمند برنامهریزی برای حفظ ارتباط مؤثر با فرزندان است. تربیت متعادل، به حضور و نقشآفرینی هر دو والد نیاز دارد.
شاید نتوانیم ساعت کاری خود را به طور کامل تغییر دهیم، اما میتوانیم درباره اولویتهایمان دوباره فکر کنیم. میتوانیم اضافهکاریهای غیرضروری را کاهش دهیم، بخشی از تعطیلات را به خانواده اختصاص دهیم، زمان استفاده از تلفن همراه را در خانه مدیریت کنیم و مهمتر از همه، زمانی را که در کنار فرزندمان هستیم واقعاً «برای او» باشیم.
همچنین خانواده بزرگتر میتواند در این مسیر نقش ارزشمندی داشته باشد. حضور پدربزرگ و مادربزرگ، دایی، عمه و دیگر اعضای نزدیک و مورد اعتماد خانواده، میتواند فرصت مناسبی برای ارتباط اجتماعی و یادگیری تجربههای مختلف زندگی در اختیار فرزندان قرار دهد.
در نهایت، شاید مسئله اصلی این نباشد که چقدر برای فرزندمان فراهم کردهایم، بلکه این باشد که چقدر در کنار فراهم کردن امکانات، خودمان نیز در زندگی او حضور داشتهایم.
قرار نیست والدین به خاطر فرزندان از زندگی و اشتغال خود دست بکشند؛ همانطور که قرار نیست فرزندان هزینه اشتغال و مشغله والدین را با محروم شدن از ارتباط عاطفی و تربیتی بپردازند.
یادداشت از مریم شمالیان


