اگر پای درد دل جوانان دم بخت بنشینید اولین مانعی که از آن ناله می کنند هزینه های سرسام آور است. از قیمت نجومی تالارها و آرایشگاه ها گرفته تا اجاره مسکن و خرید طلا. ازدواج که قرار بود سنت پیامبر و مایه آرامش باشد تبدیل به یک پروژه تجاری سنگین و پر استرس شده است که بسیاری از جوانان حتی جرات فکر کردن به آن را ندارند. اما تاریخ اجتماعی ایران نشان می دهد که همیشه اوضاع اینطور نبوده است. ما دورانی را تجربه کرده ایم که در آن تشکیل خانواده نه تنها ترسناک نبود بلکه با کمترین امکانات و بیشترین سرعت انجام می شد. توجه به عروسی های دهه شصت و سال های ابتدایی انقلاب فقط یک مرور خاطرات نوستالژیک نیست بلکه جستجوی یک راهکار گم شده برای حل بحران ازدواج امروز است.
مهمترین تفاوت آن دوران با امروز در نگاه مردم به زندگی نهفته بود. با پیروزی انقلاب اسلامی یک دگرگونی عمیق فرهنگی رخ داد. تا پیش از آن طبقه مرفه تلاش می کرد با نمایش ثروت جایگاه اجتماعی خود را تثبیت کند. اما انقلاب فرهنگ کوخ نشینان را بر کاخ نشینان پیروز کرد. در سال های ابتدایی انقلاب و دوران جنگ تحمیلی ساده زیستی یک فضیلت اخلاقی و یک ارزش اجتماعی محسوب می شد.
در آن زمان اگر کسی عروسی مجلل می گرفت نه تنها تحسین نمی شد بلکه نوعی کج سلیقگی و بی خبری از حال جامعه تلقی می شد. جوانان انقلابی افتخار می کردند که مراسمشان را با حداقل هزینه برگزار کنند. این جو روانی باعث شده بود که فشار اجتماعی از روی دوش خانواده ها برداشته شود. دیگر کسی نگران حرف مردم نبود که اگر شام عروسی فقط یک مدل غذای ساده باشد آبرویمان می رود. چون همه همین طور بودند و سادگی مد روز بود.
یکی از جذاب ترین بخش های ازدواج های زمان انقلاب ماجرای مهریه ها بود. برخلاف امروز که سکه های طلا ضامن خوشبختی تلقی می شود و تعدادش گاهی به سال تولد می رسد. در آن دوران مهریه ها بیشتر جنبه معنوی و نمادین داشت. یک جلد کلام الله مجید، یک شاخه نبات یا 14 سکه به نیت معصومین مهریه های رایج آن زمان بود. دختران جوان آن نسل باور داشتند که قیمت زن به طلا نیست بلکه به شریک شدن در مسیر رشد و کمال همسرش است.
در بحث جهیزیه نیز ماجرا همین قدر ساده بود. جهیزیه شامل ضروری ترین وسایل زندگی بود که در یک وانت کوچک جا می شد. دو عدد پشتی، یک فرش ماشینی، چند تکه ظرف و یک چراغ نفتی تمام دارایی شروع یک زندگی بود. خبری از مبل های آنچنانی، تلویزیون های بزرگ، ماشین ظرفشویی و ماکروفر نبود. جالب اینجاست که با همین وسایل اندک زندگی ها پا می گرفت و دوامش از زندگی های پر زرق و برق امروز بیشتر بود.
در دهه شصت مفهوم تالار عروسی به شکل امروزی وجود نداشت یا بسیار محدود بود. اکثر مراسم ها در حیاط خانه پدری یا حتی مسجد محل برگزار می شد. همسایه ها و فامیل چند روز قبل از عروسی آستین بالا می زدند. یکی مسئول شستن حیاط می شد، یکی ریسه های لامپ رنگی را وصل می کرد و خانم ها در آشپزخانه مشغول پخت و پز می شدند. خبری از کترینگ و دی جی و نورپردازی نبود.
ماشین عروس هم حکایت جالبی داشت. خبری از اجاره ماشین های لوکس و گل آرایی های میلیونی نبود. معمولا پیکان سفید عمو یا دایی را قرض می گرفتند چند شاخه گل مریم یا رز روی آن می چسباندند و عروس و داماد با همان راهی خانه بخت می شدند. حتی در میان رزمندگان و بسیجی ها رسم بود که گاهی با لباس خاکی یا لباس سپاه سر سفره عقد می نشستند تا نشان دهند که تعهدشان به آرمان ها حتی در شب عروسی فراموش نمی شود.
در این میان البته نمی توان از عروسی های آن دوران گفت و نقش جنگ را نادیده گرفت. وقتی هر روز پیکر شهدا به شهرها باز می گشت مردم خجالت می کشیدند که صدای ساز و دهلشان بلند شود. این حیا و همبستگی اجتماعی باعث شد مراسم ها به سمت معنویت برود. بسیاری از خطبه های عقد توسط امام خمینی یا روحانیون سرشناس و با یک نصیحت کوتاه جاری می شد. مثل همین جمله ی ساده و پر مفهم که بروید با هم بسازید.
این جمله ی با هم بسازید کلید زندگی های آن دوران بود. یعنی قرار نیست همه چیز آماده باشد تا ازدواج کنید بلکه ازدواج می کنید تا همه چیز را با هم بسازید.
شاید بپرسید آیا آن همه سختی و کمبود امکانات آزاردهنده نبود؟ پاسخ بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان شنیدنی است. انسان ها زمانی احساس خوشبختی می کنند که هدف مشترک داشته باشند. زوج های آن دوران خودشان را رفیق و همراه هم در سختی ها می دیدند. آنها لذت خریدن اولین یخچال یا اولین فرش خانه شان را با پول پس انداز خودشان می چشیدند و این بسیار شیرین تر از این بود که همه چیز توسط پدر و مادر آماده شود.
علاوه بر این نبودن فضای مجازی و مقایسه کردن زندگی ها آرامش روانی بیشتری ایجاد کرده بود. عروس آن دوران نگران نبود که عکس عروسی اش در اینستاگرام لایک کمتری از دخترخاله اش بگیرد. او در لحظه زندگی می کرد و تمرکزش روی همسرش بود، نه روی دوربین عکاسی.
البته باید به این نکته هم توجه داشت که در آن دوران هم برخی به این سبک زندگی بی توجه بودند و درگیر تجملات غیر ضروری می شدند اما جهت گیری کلی جامعه از این مدل تجملات فاصله داشت.
این نکته ای بسیار اساسی است که بازخوانی عروسی های انقلابی به معنای بازگشت به گذشته و زندگی در شرایط جنگی نیست. ما نمی توانیم امکانات رفاهی امروز را نادیده بگیریم. اما آنچه نیاز داریم احیای روح آن دوران است. روح آن دوران یعنی اولویت دادن به تشکیل خانواده به جای برگزاری مراسم. حذف هزینه های نمایشی که هیچ تاثیری در خوشبختی ندارند. و مهم تر از همه تغییر نگاه خانواده ها به ازدواج.
البته امروز هم می توان انقلابی عمل کرد. عروسی انقلابی در سال 1404 یعنی جرات داشته باشیم خلاف جهت رویکرد تجمل گرایی حرکت کنیم. یعنی پدر و مادرها به جای لیست کردن سکه ها به شایستگی و اخلاق داماد نگاه کنند و جوانان به جای حسرت خوردن برای تالار لاکچری به آرامش کنار هم بودن فکر کنند.


