اخیرا مناظره ای پیرامون صدق یک پدیده تاریخی، شکل گرفت، جدای از جنجال های رسانه ای در دو طیف و جدای از آثار و تبعات روانی مانند خدشه دار شدن احساسات متدینین به نظر میرسد که اهل قلم در راستای بسط عقلانیت و دفاع از حیثیت دانش به سهم خود باید کاری انجام دهند. بدون طولانی کردن مقدمه، به سراغ اصل مطلب می روم.
یکی از طرفین مناظره(آقای اردستانی) روش تحلیل خود را پدیدارشناسی عنوان کرد، پدیدارشناسی(فارغ از انواع و اقسامی که دارد) یک رویکرد کیفی است که برای فهم معنای یک پدیده از زاویۀ تجربه زیستۀ افراد به کار میرود، تمرکز آن بر ادراکات، تفسیرها و دنیای ذهنی انسان ها است و هدف نهایی آن، کشف ذات پدیده از طریق توصیف دقیق تجربه مستقیم افراد است.
اما از ابتداییات روشی آن است که انتخاب روش متناسب با موضوع باشد. پدیدارشناسی به جای بررسی واقعیت عینی رویداد، به تجربه ذهنی و معنای رویداد برای افراد میپردازد. این روش نمیتواند به سوالاتی از قبیل “آیا حمله به خانه حضرت رخ داد؟” یا “آیا ایشان به شهادت رسیدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند؟” پاسخ مستند بدهد. برای اینگونه پرسشها، روش تاریخی-اسنادی که مبتنی بر تحلیل منابع، سندشناسی و ارزیابی قرائن تاریخی است، روش معتبر و اصلی محسوب میشود.
ممکن است گفته شود اگر هدف، فهم معنای شهادت ایشان برای مومنان در طول تاریخ، بررسی تجربه ایمانی شیعیان از این واقعه، یا تحلیل بعد عاطفی-اجتماعی مراسم عزاداری باشد، در این سطح، پدیدارشناسی میتواند به درک عمیقتر از جایگاه این رویداد در حیات دینی جامعه کمک کند.
اگرچه تناسب این موضوع(فهم معنای آن واقعه نزد مومنان) با پدیدارشناسی را منکر نمیشوم اما باید از روش ها در تحلیل های رفتار دینی و شهودی با احتیاط استفاده کرد، چرا که روش تحقیق صرفاً یک ابزار خنثی نیست؛ بلکه جهتدهنده نتایج است. مثلا پدیدارشناسی سکولار، با پیشفرضهای خود، در تحلیل پدیدههای دینی عمیقاً دچار خطا میشود.چرا که پدیدارشناسی ماهیت وحیانی وقایع را نادیده میگیرد، به این معنا که انسان و عقل خودبنیاد بشری را محور تحلیل قرار میدهد و هرگونه مبنا و حقیقت فراانسانی را نادیده میگیرد یا به اموری صرفاً اجتماعی-روانی تقلیل میدهد.
مثلا واقعه شهادت، نه به عنوان یک حقیقت تاریخیِ دارای ابعاد وحیانی و اعتقادی، بلکه صرفاً به عنوان یک روایت نمادین، به عنوان بازتاب کشمکشهای قدرت در صدر اسلام تحلیل میشود. در این نگاه، مثلا مفهوم شهید به عنوان یک مقام والای الهی، جای خود را به قربانی سیاسی میدهد.
روش پدیدارشناسی منابع معرفتی خاص دین اسلام (مانند وحی) را به رسمیت نمیشناسد. معرفت را به علم تجربی و عقل ابزاری محدود میکند، چنانکه در مناظره، آقای اردستانی رفتار فداکارنه حضرت زهرا در دفاع از حریم ولایت را محکوم میکند، چون با عقلانیت جزیی، ابزاری و سکولار، مطابقت نمیکند. اگر با همین منطق(شما بخوانید روش) به سراغ برخی از اعمال پیامبران و کرامات اولیا(علیهم السلام) برویم همه غیرمعقول هستند: مثل کشتی ساختن حضرت نوح(علیه السلام) در بیابان، بدون پدر متولد شدن حضرت عیسی(علیه السلام)، در اتش رفتن و گلستان شدن آتش بر ابراهیم(علیه السلام)، به نیل زدن حضرت موسی(علیه السلام)، کردار حضرت خضر(علیه السلام)، نبرد حضرت حسین(علیه السلام) با ۷۲ نفر در برابر سپاه چندهزار نفری و صدها مطلب دیگر که عقل جزئی و ابزاری از تحلیل کامل به آن متحیر است…
به صورت خلاصه میتوان گفت پدیدارشناسی سکولار، با حذف ابعاد متافیزیکی، وحیانی و کلامی از دایره بررسی، تنها میتواند ابعاد روانشناختی، جامعهشناختی یا سیاسیِ برداشت انسانها از این واقعه را بکاود، نه خود واقعه را در تمامیت حقیقی آن. ازاینرو، در راستای استفاده و فهم درست روش، ضروری است پژوهشگر پیش از هر تحلیل، نسبتِ ماهیت پرسش و ظرفیت روش را روشن کند. مسئله آن است که هر روش، قلمرو خاص خود را دارد و خروج از این قلمرو، نهتنها نتایج را بیاعتبار میکند، بلکه موجب سوءفهمی عمیق درباره موضوع میشود. به بیان دقیقتر، روش باید تابع مسئله باشد، نه مسئله تابع روش. اگر پرسش، پرسش از حقیقت تاریخی، مبانی اعتقادی و نسبت واقعه با الهیات اسلامی است، تحمیل رویکردی که اساساً بر مبانی سکولار، تجربیگرا یا ذهنمحور بنا شده، مسیر پژوهش را از ابتدا منحرف میسازد. به همین دلیل، فهم درست روش به معنای رعایت تناسب، حدود و پیشفرضهای معرفتی آن است، زیرا تنها در این صورت است که تحقیق از انحرافهای روشی، تأویلگرایی افراطی و تقلیلِ ابعاد قدسی به دادههای سیاسی، روانشناختی یا جامعه شناختی مصون میماند.
در نهایت، شناخت دقیق روش و التزام به مرزهای آن، نه یک تشریفات دانشگاهی، بلکه شرط لازم برای پاسداشت حقیقت، حفظ امانت علمی و جلوگیری از تکرار بدفهمیهایی است که این روزها بهوضوح در برخی مناظره ها شاهد آن هستیم.


