شانزدهم دیماه سالروز حماسه خونین هویزه و شهادت سید حسین علمالهدی و یاران دانشجوی اوست. روزی که تانکهای دشمن از روی پیکرهای پاک جوانان نخبه این سرزمین گذشتند و حماسهای عاشورایی در قرن بیستم رقم خورد. سید حسین علمالهدی آن جوان ۲۲ سالهای که در برابر ارتش تا دندان مسلح ایستاد، مفسر نهجالبلاغه بود و یک چریک عارف مسلک یکشبه و به صورت تصادفی به این جایگاه نرسیده بود. او محصول یک مکتب تربیتی خاص بود. مکتبی که در دامان مادری شجاع، آگاه و مبارز به نام بیبی جان یا سیده بتول جزایری تربیت میشد. بازخوانی سبک تربیتی این مادر برای مادران امروز که دغدغه تربیت فرزندانی قوی و تراز انقلاب اسلامی را دارند یک ضرورت است.
اولین درس در زندگی مادر شهید علمالهدی شکستن تصویر کلیشهای و منفعل از زن مذهبی سنتی بود. بیبی سکینه تنها یک خانهدار که مشغول پختوپز باشد نبود. او یک فعال اجتماعی تمامعیار بود. در روزگاری که رژیم پهلوی سعی داشت زنان را یا به عروسکهای فرنگی تبدیل کند یا در کنج خانهها منزوی نگه دارد این بانو در متن مبارزات حضور داشت. او راهپیماییها را سازماندهی میکرد، بیانیه پخش میکرد و در مسجد فعال بود.
حسین علمالهدی شجاعت و دغدغهمندی اجتماعی را در کلاس درس یاد نگرفت. او اینها را در خانه و با دیدن مادری دید که نسبت به ظلم جامعه بیتفاوت نبود. اصل مهم تربیتی در اینجا این است که کودکان به آنچه ما میگوییم گوش نمیدهند بلکه به آنچه ما هستیم نگاه میکنند. مادری که خود اهل مطالعه، مبارزه و فعالیت است فرزندی تربیت میکند که نمیتواند نسبت به سرنوشت کشورش بیتفاوت باشد.
امروز دغدغه بسیاری از مادران نمرات درسی، کلاسهای زبان و مهارتهای فنی فرزندانشان است. اما در خانه علمالهدی اولویتبندیها متفاوت بود. مادر حسین پیش از آنکه نگران نمره ریاضی او باشد نگران زیربنای فکری و اعتقادی او بود. حسین علمالهدی در سنین نوجوانی به تفسیر نهجالبلاغه میپرداخت و کلاسهای درسش در مسجد اهواز پر از جمعیت بود. این عمق فکری ریشه در تربیت مادری داشت که خود با قرآن و نهجالبلاغه مأنوس بود.
این مادر به فرزندش آموخت که دینداری فقط نماز خواندن و روزه گرفتن نیست بلکه فهم عمیق دین و داشتن جهانبینی است. مادران امروز باید بدانند که در عصر بمباران اطلاعات غلط و شبهات، فرزندی که فقط شور مذهبی دارد اما از شعور و منطق دینی تهی است در برابر طوفانها دوام نمیآورد. سبک تربیتی مادر علمالهدی تربیت فرزندی بود که مسلح به سلاح منطق و استدلال بود.
یکی از سختترین آزمونهای مادری مواجهه با خطر کردن فرزند است. غریزه مادری حکم میکند که فرزند را در پر قو نگه دارد و از هر خطری حفظ کند. اما بیبی سکینه مادری بود که این غریزه را کنترل کرد تا فرزندش پرواز کردن را بیاموزد. زمانی که حسین توسط ساواک دستگیر و شکنجه شد این مادر به جای اینکه با گریه و التماس از او بخواهد دست از مبارزه بردارد به او روحیه میداد.
او به ما یاد داد که حمایت از فرزند همیشه به معنای دور کردن او از سختیها نیست. گاهی حمایت یعنی آماده کردن فرزند برای عبور از آتش. مادران امروز که اجازه نمیدهند آب در دل فرزندشان تکان بخورد ناخواسته نسلی ضعیف و شکننده تربیت میکنند. اما مادر علمالهدی نسلی را تربیت کرد که زیر شکنجه آرامش داشت و در مواجهه با تانکهای دشمن رجز میخواند.
با وجود صلابت و جدیت در تربیت این مادر رابطه حسین با او رابطهای خشک و پادگانی نبود. نامههای باقیمانده و خاطرات اطرافیان نشان میدهد که حسین علمالهدی عاشقانه مادرش را دوست داشت و مادر نیز سنگ صبور او بود. حسین مسائل سیاسی، دغدغههای مبارزاتی و حتی درددلهایش را با مادرش مطرح میکرد. این یعنی در آن خانه شکاف نسلی وجود نداشت. مادر آنقدر به روز و آگاه بود که پسر جوانش او را همفکر و مشاور خود میدانست نه فردی قدیمی که حرفهای جوانان را نمیفهمد.
در حقیقت این یک حکمت برای خانوادههای امروزی است. اگر میخواهید فرزندانتان را در نوجوانی و جوانی از دست ندهید و آنها به پناهگاههای بیرونی رو نیاورند باید سطح آگاهی و درک خود را بالا ببرید تا بتوانید همزبان فرزندانتان باشید.
وقتی خبر شهادت حسین و یارانش رسید و مشخص شد که پیکرها در میدان نبرد باقی مانده و تانکها از روی آنها عبور کردهاند کوه هم اگر بود فرو میریخت. اما بیبی سکینه تصویری از استقامت را به نمایش گذاشت که یادآور حضرت زینب (س) بود. او سالها بعد از جنگ همچنان استوار بود و به جای نالههای مأیوسکننده راوی حماسه فرزندش شد. او به مادران شهدا یاد داد که افتخار به شهادت فرزند مرهمی است بر داغ نبودن او حماسه هویزه تمام شدنی نیست چون مادرانی که چنین فرزندانی تربیت میکنند هنوز هستند. امروزه موقعیت های جدیدی رقم میخورد که میدان جدال حق و باطل دوباره برپا میشود و برای تکرار علمالهدیها ما نیاز به بازگشت به این سبک تربیتی داریم. جامعه امروز بیش از اینکه به کلاسهای کنکور و کلاسهای تقویتی نیاز داشته باشد، گرچه این ها هم خوب است و ما بنای انکارشان را نداریم، اما به مادرانی نیاز دارد که دغدغه ساختن انسان دارند. مادرانی که شجاعت را در رگهای کودک تزریق کنند و آتش عشق به هدفهای متعالی را در قلبش روشن کنند. حسین علمالهدی معجزه نبود. او نتیجه طبیعی تلاشهای مادری بود که میدانست مادری کردن یعنی تربیت سربازی که بناست در مسیر اهداف الهی قدم بردارد.


