پاسخ هایی به سوالات نسل جدید
به مناسبت آغاز دهه فجر انقلاب اسلامی
تصور کنید دور میز شام نشسته اید و اخبار تلویزیون تصاویری از راهپیمایی سال 57 را نشان می دهد. ناگهان فرزند نوجوانتان که سرش در گوشی است، سر بلند می کند و با لحنی که ترکیبی از کنجکاوی و شاید کمی اعتراض است می پرسد واقعا چرا انقلاب کردید؟ مگه اون موقع چی کم داشتید؟ تو اینستاگرام که نشون میده همه چی قشنگ بوده!
این لحظه لحظه سکوت سنگین بسیاری از خانواده های ایرانی است. والدین اغلب یا عصبانی می شوند و فرزند را به بی خبری متهم می کنند یا شروع به شعار دادن می کنند. اما واقعیت این است که نسل زد یا همان دهه هشتادی ها و نودی ها با شعار قانع نمی شوند. آنها نسلی هستند که تاریخ را نه از کتاب های درسی بلکه از طریق کلیپ های کوتاه شبکه های اجتماعی و مستندهای خوش رنگ و لعاب ماهواره ای می بینند.
برای گفتگو با این نسل باید ادبیاتمان را تغییر دهیم. باید از کلی گویی فاصله بگیریم و به مفاهیمی بپردازیم که برای نوجوان امروز ارزشمند است. هویت، عزت نفس، استقلال و حق انتخاب.
اولین چالشی که نوجوان با آن روبروست تصاویر روتوش شده ای است که از دوران پهلوی می بیند. خیابان های تمیز، ماشین های لوکس و تفریحات آزاد. پاسخ به این تصویر نباید انکار آن باشد. بله، آن ویترین وجود داشت. اما سوال اینجاست که چند درصد مردم در آن ویترین زندگی می کردند؟
به نوجوانمان بگوییم جامعه آن روز مثل یک کوه یخ بود. بخش کوچکی که دیده می شد (شمال تهران و شهرهای بزرگ) لوکس و مدرن بود اما بخش عظیمی که زیر آب بود (روستاها و حاشیه شهرها) در فقر مطلق و نبود امکانات اولیه مثل آب، برق و امکانات پزشکی دست و پا می زدند. انقلاب اعتراضی بود از سمت کسانی که در آن عکس های زیبا دیده نمی شدند. انقلاب صدای مردمی بود که نمی خواستند سیاهی لشکر یک فیلم سینمایی پرهزینه باشند بلکه می خواستند بازیگر اصلی زندگی خودشان باشند. نسل زد که به شدت روی عدالت و برابری حساس است اگر بداند که آن زرق و برق فقط برای 10 درصد جامعه بود و بقیه نادیده گرفته می شدند منطق انقلاب را بهتر درک می کند.
نوجوان امروزی روی استقلال شخصیتش حساس است. او دوست ندارد کسی برایش تعیین تکلیف کند. بهترین راه برای توضیح استقلال سیاسی استفاده از همین حس است.
وضعیت ایران قبل از انقلاب را می توان به کاربری تشبیه کرد که کامپیوتر قدرتمندی دارد اما پسوردش دست کس دیگری است. شاه شاید قدرتمند به نظر می رسید اما در تصمیمات کلان و استراتژیک بدون تایید ابرقدرت ها (آمریکا و انگلیس) اجازه آب خوردن نداشت.
ماجرای کاپیتولاسیون یکی از بهترین مثال هاست. به زبان ساده به فرزندمان بگوییم که تصور کن قانونی تصویب شود که اگر یک آشپز آمریکایی در تهران با ماشین به یک ژنرال ایرانی بزند دادگاه های ایران حق ندارند او را محاکمه کنند اما اگر همان ژنرال به سگ آن آمریکایی سنگ بزند باید در آمریکا محاکمه شود! این قانون یعنی تحقیر رسمی هویت ایرانی. انقلاب اسلامی فریاد نسلی بود که می گفت من می خواهم اختیاردار کشور خودم باشم، حتی اگر اشتباه کنم. حتی اگر سیستم گاهی هنگ کند اما می خواهم خودم تصمیم بگیرم نه اینکه از واشنگتن برایم نسخه بپیچند. این حس عزت نفس برای نوجوان امروزی کاملا قابل درک است.
یکی از سخت ترین بحث ها با نسل جدید، مسئله زنان است. تصاویر بی حجاب زنان در کاباره ها یا سواحل قبل از انقلاب برای برخی از نوجوانان امروز نماد آزادی است. اما باید لایه های عمیق تر را باز کرد.
آزادی در آن دوران اغلب به معنای آزادی در مصرف و پوشش بود نه آزادی در اندیشه و مشارکت اجتماعی. آمارها نشان می دهد که درصد باسوادی زنان قبل از انقلاب بسیار پایین بود و حضور زنان در دانشگاه ها و پست های مدیریتی محدود به قشر خاصی می شد. انقلاب اسلامی فارغ از بحث پوشش به زنان ایرانی اعتماد به نفس داد. زن ایرانی از یک کالای زینتی در تبلیغات به یک عنصر اثرگذار در دانشگاه و سیاست تبدیل شد. اگر امروز دختران ما بیش از 60 درصد ورودی دانشگاه ها را تشکیل می دهند و در همه عرصه ها مطالبه گر هستند ریشه در همان التفات هویتی سال 57 دارد که به زن گفت: تو ارزشمندی حتی اگر نخواهی طبق مد روز غرب لباس بپوشی
نوجوان ممکن است بپرسد: خب الان که مشکلات اقتصادی داریم پس انقلاب چه فایده ای داشت؟
پاسخ صادقانه این است که انقلاب یک رویداد جادویی نیست که همه مشکلات را یک شبه حل کند. انقلاب باز کردن قفلی بود که مانع حرکت ما می شد. ما انقلاب کردیم تا حق داشته باشیم خودمان مسئول سرنوشت خودمان باشیم. در نظام پادشاهی مردم رعیت بودند و شاه سایه خدا. هیچکس حق سوال نداشت. اما در جمهوری اسلامی مردم مسئول انتخاب های خودشان هستند. اگر مجلسی ضعیف است یا دولتی ناکارآمد این نتیجه انتخاب خود ماست و راه جبرانش هم دست خود ماست.
به فرزندمان بگوییم انقلاب به ما این امکان را داد که روی پای خودمان بایستیم. زمین خوردن جزئی از راه رفتن است. ما قبل از انقلاب در کالسکه ای بودیم که دیگران هل می دادند. راحت بودیم اما به جایی می رفتیم که آنها می خواستند. انقلاب ما را از کالسکه پیاده کرد. حالا خودمان راه می رویم و گاهی زمین می خوریم، گاهی لباسمان خاکی می شود اما مقصدمان را خودمان انتخاب می کنیم.
باید به این نکته توجه داشت که به جای اینکه در برابر سوالات نسل زد گارد بگیریم باید به آنها نقش بدهیم. انقلاب سال 57 یک نرم افزار (سیستم عامل) جدید بود که جایگزین سیستم ویروسی قبلی شد. این سیستم جدید باگ هایی دارد و گاهی نیاز به اصلاحات اساسی دارد.
پیام ما به نوجوان امروز باید این باشد که پدران شما سیستم عامل را عوض کردند چون سیستم قبلی اجازه پیشرفت نمی داد. حالا نوبت شماست. شما که برنامه نویسان این سیستم هستید. به جای اینکه کل سیستم را پاک کنید و دوباره به عقب برگردید باگ ها را پیدا و حل کنید. انقلاب تمام نشده است بلکه انقلاب یک مسیر زنده است که هر نسل باید خشت جدیدی روی آن بگذارد. سوال کردن تو مقدمه اصلاح است و نه نشانه دشمنی.


