‌خانه‌ای به وسعت شیراز در سوگ سید الشهدای ایران

در روزهایی که شیراز، عطر نارنج را با غبار اندوه معاوضه کرده بود، میدان امام حسین (ع) به میعادگاه خانواده‌هایی بدل شد که آمده بودند تا ثابت کنند خانواده، همان سنگر مستحکمی است که رهبر شهید برایش شأنی ویژه قائل بود.

به گزارش پایگاه خبری خانه بهاری، خورشید شیراز از پشت ابر های سیاه، آرام و سنگین، بر فراز میدان امام حسین (ع) ایستاده بود، اما انگار شهر، آن شیراز همیشگی نبود. عطر نارنج‌ها این بار با بوی اسپند و بغضی فروخورده گره خورده بود. وقتی پا به سنگفرش‌های میدان گذاشتم، اولین چیزی که چشمم را خیره کرد، نه سیاه‌پوش بودن دیوارها، بلکه موجِ انسانیِ منسجمی بود که یک ویژگی مشترک داشت: اینجا کسی تنها نیامده بود.

میدان امام حسین، امروز به جای آنکه صرفاً محل عبور باشد، به صحن خانه‌هایی بدل شده بود که دیوارهایش به وسعت شهر کش آمده بودند. نگاه که می‌چرخاندم، خانواده‌هایی را می‌دیدم که دست در دست هم، گویی برای پاسداری از یک میراث مشترک آمده‌اند. پدری در میان جمعیت با یک دست کالسکه فرزندش را هدایت می‌کرد و با دست دیگر، شانه پسر نوجوانش را می‌فشرد؛ گویی داشت در گوش تاریخ زمزمه می‌کرد که این راه، بریدنی نیست.

خانواده؛ سنگر اول در بدرقه رهبر شهید

در میان هیاهوی مداحی که از بلندگوها پخش می‌شد و فضای میدان را پر کرده بود، به یاد نگاه ویژه رهبر شهید به خانواده افتادم. او که همیشه خانواده را کانون اصلی رویش و سنگر اول جامعه می‌دانست، حالا در میان همین سنگرها تشییع می‌شد. حضور خانواده‌ها در این میدان، تنها یک مراسم سوگواری ساده نبود؛ یک مانور ایستادگی بود.

کمی آن‌طرف تر مادری که چادرش را دور دختر کوچکش پیچیده بود و او را به آغوش کشیده بود، در چشمانش غمی عمیق بود، اما قامتش را چنان استوار نگه داشته بود که ناخودآگاه مفهوم خانواده به مثابه نماد ایستادگی برایم زنده شد. این همان پیامی بود که در وجب به وجب میدان امام حسین (ع) طنین‌انداز بود: اینکه داغ سنگین است، اما وقتی خانواده‌ها پشت در پشت هم می‌ایستند، هیچ طوفانی نمی‌تواند این ریشه‌ها را از خاک بیرون بکشد.

مشق وفاداری بر شانه‌های بلند غیرت

کودکانی که با پیشانی‌بندهای کوچکشان، روی شانه‌های پدرانشان نشسته بودند، همان دهه نودی هایی که رهبر معظم انقلاب آنها را فراخوانده بود، انگار داشتند درسِ وفاداری را از نزدیک لمس می‌کردند. در آن لحظات، حس می‌کردم که رهبر شهید، نه در قاب عکس‌های سیاه، بلکه در همین پیوندها و همین حضورهای خانوادگی زنده است.

به هنگام غروب، چراغ‌های میدان روشن شدند و سایه خانواده‌ها روی زمین بلندتر شد. از میدان که فاصله می‌گرفتم، تصویر آن پیرمردی که دست نوه کوچکش را گرفته بود و با هم فاتحه می‌خواندند، از پیش چشمم نمی‌رفت. شیراز امروز ثابت کرد که اگر خانواده پای کار باشد، سوگ هم می‌تواند به حماسه‌ای برای ایستادن تبدیل شود. میدان امام حسین (ع) دیگر برای من فقط یک مختصات جغرافیایی نیست؛ آنجا تجلی‌گاه خانه‌ای به وسعت ایران بود که در سوگ عزیزش، مستحکم‌تر از قبل ایستاده است.

گزارش از صبا بنکی

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید