برای مادران شاغل، نیازمند انقلاب دوم هستیم
این را دوست و دشمن انقلاب تصدیق میکنند که امام خمینی و انقلاب اسلامی، یک توجه بیسابقه به زنان کرد. از نظر بنیانگذار انقلاب، پیروزی انقلاب بدون حضور همهجانبه زنان میسر نبود و توجهات پس از استقرار نظام نیز نشان داده که رهبران نظام جمهوری اسلامی، دوام این نظام را نیز بدون توجه به حضور زنان میسر نمیدانند.
همین توجه بود که نهتنها حضور زنان را در فرایند پیروزی انقلاب بلکه در تمامی فرایندهای اجتماعی، محقق کرد. رکوردهایی که از حضور زنان در امور اقتصادی، سیاسی، علمی، ورزشی، هنری و… پس از انقلاب ثبت شد و تا کنون نیز ادامه دارد، گواه این است که جمهوری اسلامی فراخوانی برای تمام ملت ایران صرفنظر از جنسیتشان داده تا حضوری حداکثری و چندبعدی داشته باشند. حضوری که فراتر از جایگاههای تثبیتشده سنتی تعریف میشود. چه درباره مردان که میبایست زیر بار مسئولیتهایشان در امور خانه بروند و چه درباره زنان که نباید نسبت به مسئولیت هایشان در صحنه اجتماع، کوتاهی بورزند.
یکی از شکلهای این مسئولیتآفرینی اجتماعی برای زنان، شاغل شدن در حرفههای مختلفی است که نیازمند حضور منظم و هرروزه در محل کار است. این حرفهها از مشاغلی نظیر معلمی و امور هنری و فرهنگی تا امور بسیار فنی در حوزههای مهندسی، پزشکی و علوم پایه را شامل میشود. همچنین اشتغال بعضی بانوان به ورزش حرفهای را میتوان به این طیف اضافه کرد.
در طول چند دههای که از پیروزی انقلاب میگذرد ما همیشه محو تماشای این حضور انفجاری زنان در صحنه اجتماع بودهایم و جمهوری اسلامی را بابت این توجه ویژهاش تحسین کردهایم. با این حال یکی از تبعات این حضور، چالشهایی است که برای نقش سنتی زن در خانه به بار میآورد. اگر نخواهیم با نگرشهای سنتی به این چالشها نگاه کنیم و فیلمان یاد هندوستان سبک زندگی قدیمی را نکند، پس باید بتوانیم پاسخی متناسب با عصر انقلاب اسلامی به این چالشها بدهیم. یعنی با فرض اینکه حضور اجتماعی زنان، ضرورت دارد و نباید تضعیف شود، به این فکر کنیم که چگونه میتوانیم خانهداربودن، مادربودن و همسربودن را برای زنان ایرانی، تسهیل کنیم.
به نظر میرسد با شروع توجهاتی که رهبر انقلاب در یک دهه اخیر به مسئله فرزندآوری دادهاند، این تلاشها آغاز شده باشد. از تصویب قوانینی برای حمایت از مادران تا تسهیلاتی جدید برای خانوادهها به ازای هر فرزند و… همه و همه تلاشهایی بوده که در این زمینه انجام گرفته است. همچنین گروههای دغدغهمند در طول این سالها تلاش کردهاند در کنار الزام نهچندان سفت و سخت قانونی برای وجود مهدکودک در محیطهای کار، مهدهایی را برای مادران دورکار طراحی کنند تا مادران بتوانند فرزندان خود را در اختیار مربیان قرار دهند و در همان محیط به کارهای خود به صورت دورکاری بپردازند.
اما این اقدامات دقیقا به این دلیل که به صورت یک رویه قانونی فراگیر در نیامدهاند، هنوز کفاف یک حمایت قابل اتکا را نمیدهند. در طول دهههای متمادی، مادران شاغل یا تن به بیفرزندی یا کمفرزندی دادهاند یا زیربار فشار شاغل بودن و فرزند زیاد داشتن، دچار آسیبهای روحی و جسمی فراوان شدهاند. امروز نیز اگر این حمایتها تبدیل به رویهای فراگیر نشود، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم نسل جدید مادران دوباره آن هزینههای روحی و جسمی را متحمل شوند.
به نظر میرسد یکی از اولویتهای اساسی در این زمینه تبدیل الزام مهدکودک به یک الزام قانون تخطیناپذیر برای تمام واحدهای شغلی باشد. جزییات فنی و چالشهای این کار، نباید اصل آن را منتفی کند. همه ما میدانیم که الزام واحدهای شغلی دولتی و خصوصی به اینکه باید کارکنان خود را بیمه اجباری کنند و حقوق مشخصی را حتما به آنان پرداخت کنند، چقدر چالش داشته است. ولی چون نسبت به ضرورت این کار تردیدی نداشتهایم همواره روی آن پافشاری کردهایم.
بنایراین امروز هم اگر درباره ضرورت حضور زنان دراجتماع تردیدی نداریم و همزمان درباره ضرورت افزایش جمعیت و تسهیل شرایط مادران برای رسیدگی به فرزندان تردیدی نداریم، باید این الزام را فراگیر و قانونی کنیم. مطمئن باشیم اگر بخواهیم این کار را انجام دهیم، آن را با انواع و اقسام روشها بهینهسازی خواهیم کرد و بار هزینهای آن به حداقل خواهد رسید. چه بسا بسیاری از واحدهای شغلی، این الزام قانونی را با واحدهای شفلی دیگر جمعسپاری کنند و با سرشکنکردن هزینهها آن را برای مجموع هزینههای پرسنل، ناچیز نمایند. این تنها یکی از هزاران راهحلی است که میتواند این نیاز ضروری و عاجل مادران را تبدیل به حق مسلم آنها کند نه یک لطف نصفه و نیمه که بعضی از مادران به واسطه گروههای دغدغهمند از آن بهرهمند میشوند.


