توسعه ابزارهای دیجیتال و دسترسی آسان به پلتفرمهای نمایش خانگی تماشای فیلم را به یکی از برنامههای ثابت خانوادهها تبدیل کرده است. با این حال در بسیاری از خانهها این فعالیت مشترک به یک مصرف منفعلانه محدود میشود. اعضای خانواده در کنار یکدیگر مینشینند اما هر کس غرق در تصویر نمایشگر است و پس از پایان فیلم نیز بدون هیچ گفتگویی به سراغ کارهای شخصی خود میرود. گاهی نیز هر یک از اعضا روی تلفن همراه یا تبلت شخصی خود فیلم مجزایی را تماشا میکنند. این شکل از مصرف رسانهای فرصت ارتباط عاطفی را از بین میبرد و تلویزیون را به وسیلهای برای پر کردن سکوت خانه تبدیل میکند. روز سینما فرصتی برای بازنگری در این رفتار روزمره و تبدیل تماشای فیلم به یک کنش فعال و گفتگومحور در کانون خانواده است.
تماشای فعال فیلم زمانی اتفاق میافتد که مواجهه با داستان و تصاویر نقطه آغاز گفتگو میان والدین و فرزندان باشد. این فرایند نیازی به برگزاری جلسات نقد رسمی یا آموزشهای پیچیده سینمایی ندارد. همین که والدین پس از پایان فیلم یا حتی در فواصل آن پرسشهای ساده و کاوشگرانه مطرح کنند، الگوی مصرف رسانه ای تغییر میکند. پرسشهایی درباره علت تصمیم یک شخصیت، پیامدهای اخلاقی رفتار او در یک موقعیت خاص، یا اینکه اگر فرزند جای آن شخصیت بود چه تصمیمی میگرفت، ذهن کودک را فعال میکند. این گفتگوها به کودک میآموزد که اتفاقات روی صفحه نمایش را تحلیل کند و رفتارهای انسانی را به صورت شتابزده یا سطحی قضاوت نکند.
این رویکرد گفتگومحور فاصله ارتباطی میان نسلها را به شکلی ملموس کاهش میدهد. کودکان و والدین معمولاً یک اثر سینمایی را با دو زاویه دید متفاوت میبینند. والدین از منظر تجربه زیسته و فرزندان از منظر هیجان و صراحت کودکانه به داستان نگاه میکنند. وقتی درباره رفتار یک شخصیت صحبت میشود، والدین بدون نیاز به بازجویی مستمر یا نصایح مستقیم و خستهکننده، با دغدغهها، ترسها و رفتارهای واقعی فرزند خود آشنا میشوند. کودک نیز احساس میکند نظر و تحلیل او شنیده میشود و این امر حس ارزشمندی و اعتماد به نفس را در او تقویت میکند. در واقع داستان فیلم به ابزاری بیخطر برای طرح مسائل پیچیده اخلاقی و رفتاری تبدیل میشود که طرح مستقیم آنها در شرایط عادی ممکن است با مقاومت فرزند مواجه شود.
آموزش سواد رسانهای در عمل یکی دیگر از نتایج تماشای فعال فیلم در محیط خانه است. کودکان امروز در معرض حجم عظیمی از تصاویر و پیامهای بصری قرار دارند. اگر آنها یاد نگیرند که میان دنیای واقعی و بازنماییهای سینمایی تفکیک قائل شوند، در پذیرش الگوهای رفتاری دچار اشتباه میشوند. والدین میتوانند با اشاره به مبالغههای داستانی، جلوههای ویژه یا علت سادهسازی برخی مشکلات در فیلم، به فرزندان نشان دهند که سینما بازسازی دستکاریشدهای از واقعیت است. این آگاهی مانع از آن میشود که فرزندان، رفتارهای خطرساز یا سبک زندگی نمایشدادهشده در فیلمها را بدون سنجش عقلانی و نقد رفتاری به عنوان الگوی واقعی زندگی خود بپذیرند.
تبدیل تماشای فیلم به یک عادت پویا نیازمند برنامهریزی ساده و مستمر در خانه است. تعیین یک شب در هفته برای تماشای دستهجمعی یک فیلم مناسب و اختصاص پانزده دقیقه زمان پس از آن برای گفتگو این الگوی رفتاری را در محیط خانواده تثبیت میکند. در این فرایند انتخاب فیلم نیز میتواند به صورت مشارکتی انجام شود تا کودکان احساس کنند در تصمیمگیریهای خانوادگی نقش دارند. سینما زمانی که با گفتگو، نقد و تحلیل همراه شود خانه را از یک محیط مصرفکننده صرف به فضایی برای رشد فکری و تقویت پیوندهای عاطفی اعضا تبدیل میکند.


