روایتی از یک دختر قهرمان

انگار خداوند او را آفریده‌بود تا روزی روی ویلچر بنشیند و با قدرت هرچه تمام نیزه را پرتاب‌کند به دور دورها؛ آنقدر دور که سهمش مدال المپیک باشد. او می‌گوید: «استعداد و توانایی یک طرف قضیه است و تمرین و سخت کوشی یک طرف دیگر. من واقعا با تمام توان تمرین می‌کردم.

این گفت‌وگو، روایتی است از زندگی تلخ و شیرین دختر پارالمپیکی ایران که از ایذه تا پاریس را پیمود تا به دنیا نشان‌دهد خدا هست. همان دختری که وقتی مدال برنز پرتاب‌ نیزه پارالمپیک را به ارمغان‌ آورد، با قدرشناسی هر چه‌ تمام‌تر، آن را تقدیم‌ کرد به شهیدجمهور…

در روز جهانی‌ معلولان راوی قصه قهرمانی هستیم که نامش را شنیده‌اید اما احتمالا از داستان نام‌آوری‌اش چیزی نمی‌دانید. دختری ایذه‌ای که در سن ۲۲ سالگی برای همیشه ویلچرنشین شد و در آن حال‌ و روز، فکرش را هم نمی‌کرد روزی در بزرگترین رویداد ورزشی دنیا، مقتدرانه روی سکو بایستد و شاهد برافراشتن پرچم کشورش در قلب فرانسه باشد.

از الهام صالحی حرف می‌زنیم، قهرمان ۴۴ساله کشورمان که وقتی مدال برنز پارالمپیک را بر گردن می‌آویخت، داستان پر فراز و نشیب زندگی‌اش در مقابل چشمانش رژه می‌رفت. داستانی که از او، دختری محکم و سخت‌کوش ساخت تا ویلچرنشینی را فرصتی بداند برای رسیدن به قله‌ای که خیلی‌ها آرزویش را دارند.

 

ویلچرنشینی؛ آنچه در تصورش هم نمی‌گنجید

تا قبل از آنکه سروکله یک تومور بدخیم در نخاعش پیدا شود، مثل همه آدم‌ها روی دو پایش راه می‌رفت و زندگی طبق روال معمول جریان داشت، اما درست در اوج جوانی، یعنی آن موقعی که فقط دو دهه از زندگی او می‌گذشت، ورق برگشت و الهام قصه ما در مسیری قرار گرفت که شاید نمی‌توانست آینده‌ای برایش متصور شود.

یک تومور بدخیم درست وسط نخاع او جاخوش‌کرده و به قدری خطرناک بود که به سمت مغزش رشد می‌کرد. باید تومور را برمی‌داشتند اما می‌دانستند که بعد از این جراحی، به احتمال ۸۰درصد توان راه‌رفتن نخواهدداشت. نه راه پیش‌داشت و نه‌پس؛ انتخاب سختی بود، انتخابی بین مرگ و زندگی اما الهام ۲۲ ساله، تصمیمش را گرفت. او می‌خواست تن به این عمل داده و حداقل جانش را نجات دهد. «در آن سن و سال وقتی به دختری بگویند بعد از عمل دیگر نمی‌توانی راه بروی، همه دنیا روی سرش خراب می‌شود اما من فقط و فقط به خواست خدا، راحت‌تر از آنچه تصورش را کنید، این اتفاق را پذیرفتم و تن به جراحی دادم. همانطور که پیش بینی می‌شد، قطع‌نخاع شدم و دیگر نمی‌توانستم روی پاهایم راه بروم اما این را هم نمی‌توانستم بپذیرم که چاره‌ای جز ویلچرنشینی ندارم.

آنقدر پذیرش ویلچر برایم سخت بود که وقتی از بیمارستان مرخص شدم، به هیچ‌وجه حاضر نبودم روی ویلچر بنشینم و به همین خاطر با تخت بیمارستان مرا داخل ماشین بردند.» او ادامه می‌دهد: «همیشه وقتی کسی را روی ویلچر می‌دیدم با تمام وجود متاثر می‌شدم و غم بزرگی روی دلم می‌نشست اما حالا این من بودم که باید تصویر خودم بر روی ویلچر را می‌پذیرفتم. روزهای اول سخت بود اما کم کم با آن کنار آمدم و طوری به ویلچرم چسبیدم که حالا اگر لحظه‌ای نباشد، انگار چیزی گم‌کرده ام.»

 

به لطف‌ خدا و حمایت خانواده، ماندم و جنگیدم

الهام بعد از قطع‌نخاع، ماه‌ها و سال‌های سخت و پرفراز و نشیبی را پشت سرگذاشت، از ادامه روند درمان گرفته تا مشکلاتی از قبیل زخم‌بستر و محدودیت‌هایی که معلولیت برای او به همراه آورده‌بود. شاید تنها نقطه عطف این اتفاق، قدرتی بود که خداوند به او داد تا بتواند با تمام این وقایع کنار بیاید.

«نمی دانم اگر اسمش را نگذارم خواست و قدرت خدا، پس چه باید بگذارم؟ مسلما فقط یک محبت بی‌حد و مرز از سوی خدا باعث شد که در چنان شرایطی آرامش داشته و بتوانم به زندگی ادامه‌ دهم. خیلی‌ها بعد از وقوع چنین اتفاقی دچار آسیب‌های شدید روحی و روانی می‌شوند و حتی قید زندگی را می‌زنند اما من اوضاع خوبی داشتم و بعدها فهمیدم همه چیز حکمت الهی بود تا سر و کله آن تومور پیدا شود و موقعیتی پیش رویم قرار گیرد که مرا به پارالمپیک برساند!»

دوره نقاهت الهام صالحی چند سالی طول‌کشید و در این سال‌ها الهامی که پیشتر پدرش را از دست‌داده‌بود، با مادر و خانواده برادرش زندگی می‌کرد. مادری سالخورده که از خدا می‌خواست او را کور کند اما دخترش روی پاهایش بایستد!

گرچه مادر الهام دیگر هیچ وقت ایستادن الهام را ندید، اما چند سال بعدتر، این دختر پرتلاش سری در میان سرها درآورد تا به مادری که دیگر در دنیا نبود، آرامش بخشیده و نشان‌دهد با ویلچر هم می‌توان بهترین بود.

الهام می‌گوید: «مادرم آسم شدید داشت و با خانواده برادرم زندگی می‌کردیم که از همان موقع تا همین الان برایم سنگ تمام گذاشته‌اند. واقعا نمی‌دانم چه کار خوبی کرده‌بودم که خداوند بهترین برادر و زن برادر دنیا را به من داد. آن‌ها تمام این سال‌ها حتی بیشتر از فرزندان خودشان از من پرستاری کرده و مشکلاتم را به جان خریدند. اسم همسر برادرم را گذاشته‌ام فرشته! فرشته‌ای که هیچ کجا برایم کم نگذاشت و همیشه راه را برایم هموار کرد.

من معتقدم حال خوب ۹۰ درصد آن‌هایی که نخاعی می‌شوند به حمایت خانواده بستگی دارد که خدارا شکر بنده از این نعمت برخوردار بودم و برادرم و همسرش با حمایت‌های بی‌دریغ‌شان، جای هرچیز و هرکسی را برایم پر کردند. درواقع آن‌ها بیشترین نقش را در موفقیت‌های امروز من دارند.»

 

از معلولیت در ایذه تا مدال‌آوری در پاریس

حدودا ۱۰ سال بعد از آن اتفاق بود که خداوند درهای جدیدی به روی الهام بازکرد تا او زندگی متفاوتی را تجربه کند. ورود به عرصه ورزش و بعدتر دنیای قهرمانی، همان آینده‌ای بود که خداوند برایش مقدر کرده‌بود. سال ۱۳۹۱، الهام به پیشنهاد یکی از آشنایان، برای اولین بار در زندگی‌اش، ورزش را شروع کرد، اما خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت، به اوج نزدیک شد. روزی که با توجه به شرایط‌ جسمانی و به پیشنهاد مربیان، پرتاب‌نیزه را انتخاب کرد، هم خودش و هم دیگران از استعدادش در پرتاب متعجب شدند.

انگار خداوند او را آفریده‌بود تا روزی روی ویلچر بنشیند و با قدرت هرچه تمام نیزه را پرتاب‌کند به دور دورها؛ آنقدر دور که سهمش مدال المپیک باشد.

او می‌گوید: «استعداد و توانایی یک طرف قضیه است و تمرین و سخت کوشی یک طرف دیگر. من واقعا با تمام توان تمرین می‌کردم. هیچ چیز جلودارم نبود. باد و باران و طوفان، معنایی برایم نداشت و به هرسختی‌ بود خودم را به محل تمرین می‌رساندم تا مبادا وقفه‌ای در تمریناتم ایجاد شود. البته در این راه هیچ وقت تنها نبودم و برادرم و همسرش همیشه مرا همراهی می‌کردند تا مبادا مشکلی برایم پیش‌بیاید. به لطف خدا تلاش‌هایم نتیجه داد و مسیر قهرمانی خیلی زود هموار شد، طوری‌که که سال ۲۰۱۶ برای نخستین بار راهی مسابقات بین المللی امارات شدم و با نقره پرتاب‌نیزه و برنز پرتاب‌وزنه به کشور بازگشتم. بعد از آن، چندین مدال آسیایی و جهانی سهم من از حضور در میادین مهم بود که آخرین و ارزشمندترین آن‌ها نیز همان مدال برنزی بود که در پرتاب‌نیزه پارالمپیک به‌دست‌آمد.»

 

تنها آرزویم کسب خوشرنگ‌ترین مدال‌ها برای ایران است

الهام صالحی این روزها دوران نقاهت را پشت‌سر می‌گذارد. کتف او کمی پیش از اعزام به پارالمپیک دچار پارگی شد اما الهام می‌دانست که اگر وارد پروسه درمان شود، باید قید مدال آوری در پارالمپیک را بزند و دیگر نمی‌تواند برای کشور مدالی به ارمغان بیاورد.

«با مصدومیت شدید راهی پاریس شدم و از تمام وجودم مایه‌گذاشتم تا دست پر به کشور بازگردم که به لطف خدا، مدال برنز پرتاب‌نیزه نصیب ما شد اما از مدال پرتاب وزنه بازماندم. البته این را هم بگویم که رقبای من به لحاظ جسمانی، بسیار بهتر و سالم‌تر از من هستند و کلاس‌بندی‌ها عادلانه نیست اما با این حال همیشه همه تلاشم را می‌کنم تا بهترین نتایج را برای کشورم به‌دست‌آورم.»

او ادامه می‌دهد: «از هفته آینده تمریناتم را برای مسابقات جهانی و آسیایی شروع می‌کنم اما به خاطر شکستگی مهره کمر، یک جراحی هم پیش رو دارم که امیدوارم همه چیز به خوبی پیش رفته و مدال‌های خوشرنگ‌تری به.نام کشورم ثبت شود.»

 

 

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید