این بار در خانه بهاری، زینب بهرامی ما را با فرهنگ تربیتی قدیم ژاپن همراه میکند. بهرامی به دلیل دعوت دانشگاه ژاپنی از همسرش به کیوتو رفته و در آنجا در دانشگاه دولتی کیوتو ارشد مهندسی سلامت محیطزیست را پشت سر گذاشته و الان دانشجوی دکترای طب و خدمات پیشگیری هست. در ادامه با قلم بهرامی همراه میشویم تا از این قاعده تربیتی بیشتر بدانیم.
در کیوتو انتخابات بود و شهردار محبوب قبلی که چندین دوره پشتسرهم با رأی مردم انتخاب شده بود و همیشه کیمونو میپوشید، دیگه کاندید نشد و از این ماه این آقا که شصت و سه سال دارد و با رأی مردم انتخاب شده، شهردار میشود.
روی جلد و صفحه داخلی ماهنامه شهرداری را به معرفی و برنامههای او اختصاص دادند. مطمئن نیستم؛ ولی ظاهراً شهردارها و نمایندههای هر شهر، باید متولد همان شهری باشند که انتخاب میشوند.
در معرفی خود نوشته فرزند دوم خانواده هست و روی این تأکید کرده، این در ژاپن خیلی مهم هست، و جلوی اسم همسرش را خالی گذاشتند و فقط نوشتند زن دارد. او نخبه بوده و در دانشگاه توکیو تجارت و سرمایه خوانده و بهعنوان نماینده کیوتو عضویت مجلس اعلای ژاپن را در کارنامه خود دارد.
در رزومهاش نوشته بهعنوان کاندیدای مستقل در انتخابات شرکت کرد؛ ولی گرایش زیادی به حزب حاکم یعنی لیبرال دموکرات دارد. معمولاً مردم کیوتو مسئولینشان را از این حزب ترجیح میدهند، برخلاف شهر بزرگ و مهمی مثل اوساکا که از احزابی غیر از حزب حاکم انتخاب میشوند. کیوتو قشنگ قمِ ژاپنیهاست به لحاظ سیاسی و کاملاً با حزب حاکم هماهنگ هست.
پسر دوم در خدمت مملکت هست!
ژاپنیها فرهنگ خیلیخیلی قدیمی و جاافتاده و مهمی برای ترتیب پسران در خانواده دارند. البته نسلهای جدید تلاش میکنند این قید و بندهای سنتی را کمرنگ کنند.
پسر اول خانواده مهمترین عضو خانواده هست. حتماً باید شغل پدر و بیزینس خانوادگی را ادامه دهد و تا آخر عمر مسئول نگهداری و مراقبت از پدر و مادر هست. محبوبترین هست، بعد از پنجاهسالگی حرف او از حرف پدر و مادر هم بالاتر هست و کلاً صاحباختیار میشود.
اما پسر دوم در خدمت مملکت هست. قدیمها فرزند دوم حتماً باید میرفت ارتش یا شغل سیاسی انتخاب میکرد، اما الان عمدتاً مشغول به شغل سیاسی میشوند.
خانوادهها بودجه زیادی برای تحصیل و آموزش پسر دوم هزینه میکنند.
طفلک پسر سوم!
نماد لوزر و نامحبوبی و کماهمیتی در ژاپن پسرهای سومی هستند. حتماً سریال اوشین یادتان هست؟
ریوزو خیلی تلاش میکرد محبت مادرش را جلب کند و خودش را به آبوآتش میزد؛ ولی خیلی آویزان و بدبخت بود و برای کسی مهم نبود. چون پسر سوم بود! اولی کشاورز و صاحب زمین و صاحب همه چیز بود و دومی خلبان و ارتشی بود.
خلاصه خانوادهها زیاد اهمیت نمیدهند پسر سوم میخواهد چه کاری کند، نه حمایتش میکنند و نه محدود و مجبورش میکنند که کاری انجام دهد.
دخترها را در فرهنگ قدیم اصلاً جزو فرزندان محسوب نمیکردند؛ چون باید شوهر میکرد. اگر پسر نداشتند، داماد نقش پسر اول را میگرفت. معمولاً پسر سومها با دخترهای بدون برادر ازدواج میکردند.
البته الان جوانها خیلی دارند تلاش میکنند این فرهنگ تغییر کند، ولی مثلاً یکی از اساتید ما که در هاروارد امریکا موقعیت عالی داشت، گفت مجبور بودم برگردم؛ چون من فرزند اول خانوادهام!


