نگاهی از جنس خانواده به سریال «در انتهای شب»

در انتهای شب

به گزارش خانه بهاری، ‌ غزل پاریزی نژاد، دانش‌آموخته هنر و کارشناسی‌ارشد مشاوره خانواده:

متوجه رشد فوق‌العاده سریال‌های نمایش خانگی شده‌اید؟ رشدی که یک‌سروگردن از آثار معمول (و اغلب بی‌محتوای رسانه) بالاتر است چند دقیقه با من همراه باشید تا بگویم اصلاً چرا باید سریال خوب تماشا کنیم و با دیدن این آثار چه به دست می‌آوریم.

فعلاً سه قسمت از یک مینی‌سریال خوش‌ساخت به نام «در انتهای شب» به کارگردانی آیدا پناهنده را دیده‌ایم.

قصه ما را می‌برد وسط یک بحران خانوادگی، مشغول تماشای روند جدایی یک زوج می‌شویم.

 

چه می‌بینیم؟ یک زندگی آشفته، یک زوج ناراضی و یک بچه آشوبگر پر سروصدا که البته بک‌گراند خوبی داشته‌اند که برای بقیه حسرت‌برانگیز بوده که ظاهر جذاب و رفتار خوبشان از نظر دیگران جدایی‌شان را عجیب کرده… قصه با دیدن آشفتگی‌های ماهی (ماهرخ، هدی زین‌العابدین) چمباتمه‌زدن بهنام (پارسا پیروزفر) و سروصدای فراوان و بازی‌های عجیب پسرشان دارا (رایان سرلک) شروع می‌شود. کمی بعدتر متوجه فاصله زیاد محل زندگی این خانواده با مرکز شهر و محل کارشان می‌شویم، موضوعی که دست‌مایه بحث و اختلاف‌نظر بین آن‌هاست. بهنام از این فاصله و زمانی که در مسیر هدر می‌رود، قسط‌ها و فشار اقتصادی و خستگی‌اش شاکی است.

ماهرخ به‌خاطر آینده فرزندشان (و به قول خودش مثل ۹۰ درصد مردم این شهر) با خستگی و مشکلات و فشارهای این انتخاب (خرید آپارتمان در یکی از شهرک‌های اطراف تهران) کنار آمده؛ اما ضربه از کجا به زندگی این زوج وارد می‌شود؟ در سکانسی که به زیبایی مهارت کارگردانی و هنر بازیگران را با مکث‌های فراوان و بغض سنگین هر دو نفر می‌بینیم، جایی که از بحث کمی فاصله گرفته‌ایم. ماهی از درک‌نشدن و بهنام نیز از همان رنج می‌برد و… دیالوگ «دیگه نمی‌تونم باید جدا شیم…» نشان می‌دهد که جدایی نه یکباره که آرام‌آرام در جان زندگی رسوخ می‌کند. عجیب اما آنجاست که نمی‌جنگند! شاید هم به نظر خودشان جنگیده‌اند و نشده؛ همان که خیلی از زوج‌ها وقتی خسته می‌شوند می‌گویند: هزار بار حرف زدیم آخرش چی شد؟

البته درست می‌گویند شاید هم هزار بار حرف زده‌اند؛ اما نه به‌قصد همدلی و درک دیگری، نه به‌قصد اینکه حق بدهند به‌طرف مقابل که شاید واقعاً نمی‌تواند، و شاید هر دو نمی‌توانیم و به کمک احتیاج داریم.

گفتن اینکه من چه‌کارها کرده‌ام و تو نکرده‌ای آیا واقعاً به همدلی و به زندگی کمکی می‌کند؟! (نوع گفتگوی ماهرخ و بهنام در اکثر موارد!)

مسئله دیگری که جزء یکی از چالش‌برانگیزترین مسائل زندگی زناشویی است ماهیت اتاق‌خواب و اختلافات مربوط به آن است که کارگردان باظرافت و ادبیات مناسب به آن پرداخته است؛ اینکه روی مبل راحت‌ترم خبر از سقوط رابطه می‌دهد، رابطه‌ای که مدت‌هاست صمیمیت و رفاقتی در آن جریان نداشته علی‌رغم علاقه‌ای که بوده و الان مکدر شده و در نهایت سکانس طلاق در دفترخانه و آن لحظات غم‌بار که فکر می‌کنم جز درخشان‌ترین سکانس‌هایی است که درباره جدایی (با  نگاه به دوگانگی و رنجی که زوجین متحمل می‌شوند) در آثار نمایشی ایران دیده‌ایم.

آدم‌ها هنگام و بعد از جدایی دیگر آن آدم سابق نخواهند بود، کسی که ۱۰ سال در یک زندگی بوده حتماً و قطعاً در پازل همسرش شکل دیگری گرفته تکه‌هایی از وجودش را گذاشته و با تکه‌هایی از وجود دیگری زندگی کرده پس این آدم به‌راحتی نمی‌تواند بگذارد و بگذرد.

طلاق آسان نبوده و نیست، حتی در دورترین و سردترین روابط باز هم لحظات جدایی از استرس‌آورترین موقعیت‌های زندگی است.

نمی‌دانیم قصه این رابطه تمام‌نشدنی (به دلیل وجود فرزند بین آنها) در ادامه چه خواهد شد؛ اما آنچه در این سه قسمت شاهد آن بودیم روایتی از یک زندگی معمول ایرانی است که برای خیلی از ما آشناست عاشق شدن و ازدواج و به عشق رسیدگی‌نکردن و فاصله و جدایی…

علی‌رغم استقبال خوب از این سریال کامنت‌هایی هم خواندم که فیلم را حوصله سر برخوانده بودند برایم عجیب نیست! چون توجه به جزئیات و به عمق رفتن گاهی برای بعضی افراد سخت می‌شود.

سخت می‌شود که به روابط سطحی بیشتر علاقه‌مند می‌شوند. سخت‌شدن توجه‌کردن، ما را به جایی می‌رساند که حاضریم به خودمان به نزدیکانمان به زندگی‌مان آسیب بزنیم و رها کنیم؛ اما وقت‌گذاشتن را، راه‌های مختلف را جستجوکردن و ساختن و دوباره ساختن را نخواهیم.

این بار اگر ریتم سریال یا فیلمی کُند به نظرتان آمد چند لحظه صبر کنید آیا این‌همه عجله ما را به نتیجه بهتری می‌رساند؟!

گاهی باید ایستاد، سکوت کرد، عقب رفت و بافاصله به زندگی نگریست. همان‌طور که در ازدواج فقط با یک نفر طرف نیستیم و با یک نفر + یک خانواده، طرفیم در طلاق هم چنین است مخصوصاً وقتی که پای فرزند در میان باشد.

طلاق مثل انداختن سنگی است که موج‌هایی را در یک برکه ایجاد می‌کند؛ خودمان همسرمان و فرزندمان نزدیک‌ترینیم به این سنگ، و موج بعدی و موج‌های بعدی خانواده‌مان دوستانمان شغلمان و نگاهمان را در همه ابعاد زندگی نشانه می‌گیرد. اگر در موقعیتی مثل ماهرخ و بهنام هستید به‌سرعت رها نکنید شاید هنوز هزار راه نرفته باشد اگر خودتان به دلیل فشارهای زیاد و رنجی که می‌کشید راهی نمی‌یابید از اهل‌فن کمک بگیرید. راحت رها نکنید.

البته این متن تأیید و تلقی مثبت از کل محتوای سریال نیست! نگاهی گذراست به روابط خانوادگی و جدایی در «در انتهای شب» که شاید ادامه‌دار هم باشد.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید