نساء و چشمهای نابینایی که هنر می آفرینند

به گزارش خبرنگار خانه بهاری با دوستانم به بازدید یک نمایشگاه صنایع دستی رفتیم که آثار و صنایع دستی و هنری مددجویان بهزیستی در آن به نمایش گذاشته شده بود. از کارهای چوب و چرم گرفته تا سفال و بافتنی و گلیم و قالی در نمایشگاه دیده می‌شد. تابلو فرش‌های کوچک و نقلی زیبایی توجهم را جلب کرد، آنقدر چشم نواز بودند که ناخودآگاه به سمتشان کشیده شدم و با احتیاط و لذت لمسشان کردم.

از مسئول نمایشگاه سراغ بافنده هنرمند تابلو فرش‌ها را گرفتم و نام و نشانش را پرسیدم. با شنیدن پاسخ سوالم، حیرت زده شدم! باورم نمی‌شد که بافنده هنرمند و توانای تابلوفرش‌ها یک خانم نابینا باشد! مگر می‌شود؟ آخر یک فرد نابینا چطور می‌تواند تابلو فرش ببافد؟ با هماهنگی مسئولین ذی‌ربط، تلفن تماس این بانوی هنرمند را به دست آوردم و بعد از تماس تلفنی و آشنایی اولیه، آدرس منزلشان را پرسیدم و چند ساعتی مهمان خانه آنها در مرودشت شدم.

نساء زارع، خانم ۵۴ ساله ای بود که در نگاه اول خوشرویی و خونگرمی‌اش، هر مخاطبی را تحت تاثیر قرار می‌داد. لبخند از صورت مهربان و صبورش محو نمی‌شد و مرتب تعارف می‌کرد و خوش آمد می‌گفت. خانه اش نقلی و مرتب بود و رنگ و بوی قناعت از همه جای آن می‌بارید و معلوم بود که صاحب خانه به سختی روزگار می‌گذراند. از خانواده و شرایطش می‌پرسم و او با متانت و وقار پاسخ می‌دهد که فرزند هفتم یک خانواده ۱۰ نفره اهل روستای کندازی بخش درودزن شهرستان مرودشت است و چند سال است که پدر و مادر زحمتکشش را از دست داده و با خواهر کوچکترش زندگانی را می‌گذراند.

در حین صحبت با یک چای خوش طعم از من پذیرایی می‌کند و مهارتش در کارهای روزمره منزل مرا به تعجب وا می‌دارد. نساء با بیان شیوا و ساده خودش می‌گوید: روستای ما مدرسه نداشت و به همین دلیل من و ۵ خواهر و دو برادرم نتوانستیم به مدرسه برویم و از نعمت سواد خواندن و نوشتن برخوردار شویم، فقط یکی از برادرهایم با شرایطی سخت به مدرسه رفت و الان هم معلم بازنشسته است و خواهر کوچکترم هم در بزرگسالی با شرکت در کلاس‌های نهضت سواد‌آموزی با سواد شد.

او سپس با لبخندی ملیح از دوران کودکیش به خبرنگار خانه بهاری می‌گوید: روستای ما آب لوله کشی نداشت و وظیفه آوردن آب از چشمه نزدیک روستا بر عهده من بود، در رُفت و روب و نظافت خانه و گلیم و قالی‌بافی هم، کمک حال مادرم بودم و بقیه وقتم را به بازی و دویدن در باغ‌های سرسبز کندازی می‌ گذراند، اما یک روز در هنگام بازی با بچه‌های روستا در سن ۹ یا ۱۰ سالگی، از پرتگاهی که نزدیک خانه بود به پایین پرت شدم و به سرم ضربه شدیدی وارد شد.

نساء لحظاتی ساکت شد و با آهی عمیق ادامه داد: از همان موقع بود که چشمانم ابتدا کم بینا و سپس برای همیشه نابینا شدند. برای خارج شدن فضا از جو سنگین ایجاد شده، صحبت را به تابلو فرش‌ها کشاندم و از چگونگی بافت آنها پرسیدم که خوشبختانه موفق شدم و دوباره لبخند به صورت لاغر نساء برگشت و با شور و هیجان گفت: بعد از فوت پدر و مادر و مهاجرت همه خواهر و برادرهایم به شهر مرودشت، من و خواهر کوچکترم هم در سال ۷۸ به اینجا نقل مکان کردیم، و با آنکه از کودکی قالی بافی را آموزش دیده ‌بودم اما به سختی در کلاس‌های آموزش تابلو فرش شرکت کردم و همزمان سعی کردم حروف بریل را یاد بگیرم و همین باعث شد که بتوانم به توانایی جدیدی در خودم پی ببرم.

بانوی هنرمند ادامه داد: من همیشه دوست داشتم روی پای خودم بایستم، پس به صورت خلاق و ابتکاری از خواهرم درخواست کردم که نقشه یک تابلو فرش ۳۰ در ۳۰ سانتی‌متر را برایم بخواند تا من با خط بریل برای خودم بنویسم و بعد از آن توانستم بدون کمک و حضور دیگران کار بافت تابلو فرش را شروع کنم و تا الان بیش از ۲۰ تابلو فرش با اندازه های ۳۰ در ۳۰ و ۴۰ در ۴۰ و تعدادی کیف و پشتی بافته‌ام.

نساء در بیان مشکلات اقتصادی خود هم گفت: ماهانه یک مستمری بسیار کم از بهزیستی به من پرداخت می‌شود اما این مقدار برای گذران زندگی اصلا کافی نیست و بخاطر شرایط جسمی، سرعت من در قالی بافی کم است و بافت یک تابلو‌فرش کوچک حدود ۳ تا ۴ ماه وقت می‌برد و با توجه به بالا رفتن قیمت پشم و ریسمان، با فروش فرش بافته شده، حتی به اندازه مواد اولیه مورد نیاز برای کار بعدی هم در نمی‌آید!

وی ، کمک و حمایت نهادهای حمایتی را فقط در حد اجازه نمایش آثارش در نمایشگاه های برگزار شده، ذکر کرد و از خیرین و نهادهای ذی‌ربط خواست که در تهیه مواد اولیه با قیمت مناسب و خرید مقرون به صرفه آثار هنریش، او را در استقلال اقتصادی و ادامه کارش یاری کنند.

با این بانوی هنرمند و کارآفرین بدرود گفتم ، خانه کوچکش پهنه ای بزرگ از سخاوت ، عطوفت ، مهر و مهرورزی بود ، در این اندیشه که ادامه … آیا دستانی مهربان چتر سخاوت را بر سر این بانوی هنر مند خواهد گشود ؟ آیا نیک اندیشان و خیرین که شمار آنها در جامعه ما کم نیست برای نساء تکیه گاه امید خواهند شد ؟ آیا کسی از او سراغی خواهد گرفت و برایش آستین همت بالا خواهد زد تا به لبخند را برای همیشه بر لب او بنشاند ؟

انتهاي پيام//

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید