افشاگری علیه قانون کاپیتولاسیون در سال ۱۳۴۳، در جوهر خود واکنشی به یک تحقیر ساختاری و نفی عزت ملی بود. پیام اصلی این اعتراض، بیدار کردن روح استقلالطلبی و نفی احساس حقارت در برابر قدرتهای استکباری بود. هرچند کاپیتولاسیون رویدادی در عرصه سیاست کلان محسوب میشد اما ریشههای پذیرش یا رد وابستگی پیش از صحنه اجتماع در کانون خانواده شکل میگیرد. یک کودک که در خانه الگویی از عزتمندی و خودباوری را تجربه نکند در بزرگسالی به راحتی سلطه فرهنگی و اقتصادی دیگران را میپذیرد. بر این اساس کانون خانواده نخستین سنگر برای تربیت انسانهای مستقل و مقاوم در برابر تحقیر اجتماعی است و شالوده شخصیت فرد را میسازد.
خودکمبینی فرهنگی معمولاً از طریق رفتارهای غیرمستقیم والدین به فرزندان منتقل میشود. وقتی در گفتگوهای روزمره خانه، تولیدات، توانمندیها یا هویت بومی مدام تحقیر میشوند و در مقابل هر آنچه از بیرون میآید بدون سنجش اخلاقی و منطقی شایسته ستایش مطلق تلقی میگردد ذهن کودک دچار آسیب میشود. این الگوی رفتاری ناخودآگاه به کودک میآموزد که مرجعیت و برتری همواره در بیرون از مرزهای خودی قرار دارد. فرزندی که با این باور اشتباه رشد میکند دچار احساس خودکمبینی عمیق میشود و برای احساس پذیرفته شدن دست به تقلید کورکورانه از الگوهای بیگانه میزند. این روحیه دقیقاً همان زمینهای است که جامعه را در برابر فشارهای بیرونی منفعل و تسلیمپذیر میسازد و روحیه مقاومت را تضعیف میکند.
در نقطه مقابل، تربیت عزتمندانه بر پایه تقویت اعتمادبهنفس بنیادین و ریشهدار در کانون خانواده بنا میشود. والدین مستقلی که برای هویت، زبان، تاریخ و دستاوردهای واقعی خود ارزش قائل هستند، این حس وقار و سربلندی را در رفتار روزمره به فرزندانشان منتقل میکنند. آموزش استقلالطلبی به معنای انزواطلبی یا نادیده گرفتن تجربیات مفید دیگران نیست بلکه به معنای مواجهه از موقعیت برابر و محترمانه است. کودکی که در خانه یاد میگیرد داشتههای خود را بسنجد، ارزش کار و تلاش خود را بداند و در برابر برخوردهای تحقیرآمیز واکنش منطقی نشان دهد شالوده شخصیتی محکمی پیدا میکند که در آینده به راحتی دستخوش دستکاریهای فرهنگی بیرونی نمیشود.
تمرین استقلال در خانه نیازمند اعطای مسئولیت واقعی به فرزندان و احترام به تصمیمهای آنها در حدود متناسب با سنشان است. والدین باید فرصت تصمیمگیری، حل مسئله و مواجهه با تبعات مستقیم انتخابها را به کودک بدهند و حس توانمندی را در او شکل دهند. آن فرزندی که یاد گرفته است برای حل مشکلاتش بر توان درونی خود و همکاری با اعضای خانواده تکیه کند، وابستگی زیادی به تمجیدها یا تاییدیههای بیرونی پیدا نمیکند. این استقلال همان چیزی است که انسان را در برابر پذیرش رفتارهای تحقیرآمیز در محیط کار، روابط شخصی و عرصههای اجتماعی محافظت میکند و مانع از شکلگیری روحیه تسلیم در او میشود.
توجه به حرکت امام خمینی (ره) در نفی کاپیتولاسیون یادآور این حقیقت تربیتی است که استقلالطلبی صرفا یک شعار سیاسی نیست بلکه یک ویژگی شخصیتی است که باید در رفتار روزمره زندگی نهادینه شود. جامعهای که خواهان حفظ کرامت و آزادی خود در برابر فشارهای بیرونی است نیازمند خانوادههایی است که عزتمندی را به عنوان یک فضیلت اصلی در روابط روزمره خود تمرین میکنند. خانهای که در آن خودکمبینی آموخته نمیشود و فرزندان با حس افتخار به هویت و توان خود رشد مییابند، نسل جدیدی را تحویل جامعه میدهد که هیچ شکلی از تحقیر و وابستگی را برنمیتابد و تکیهگاهی برای جامعه خود میشود.


