مرحله دوم اعتصاب پرستاران در شیراز از 17 آبان ماه شروع شد. در خانه بهاری در یک گزارشی تحت عنوان «کادر بالینی، قربانی عملکرد سلیقهای مسئولین! / وعدههای بینتیجه گذشته در برابر این اعتراضات» به مسائل پرستاران در اعتصاب قبلیشان مفصلاً پرداختیم. در اعتصاب قبلی مدیران و مسئولین طبق معمول وعدههایی داده بودند که به جز چند مورد معدود به مابقی عمل نشد و همین عدم تحقق وعدهها باعث اعتصاب دوم شد.
اما در این بازه اعتصاب قربانی اصلی مردم معمولی بودند که بازیچهای دست پرستاران شده بودند برای رسیدن به وعدههای حقی که داشتند. استفاده از مردم به عنوان سپر بلا برای رسیدن به اهداف یک عمل نا به حقی بود که صورت گرفت.
در بازه کرونا شاهد این بودیم که پرستاران تبدیل به قهرمانان این مردم شده بودند، اما الان همان پرستارها بخاطر درخواستهای به حقشان، عامل عذاب کشیدن و حتی مرگ برخی افراد شدند.
در خانه بهاری به سراغ فاطمه کاویانی، کارشناس ارشد فیزیوتراپی در اتفاقی ناگهانی دست مادرش آسیب میبیند و برای درمان مادرش به بیمارستان مراجعه میکند که با صحنههایی رو به رو میشود که این گفتوگو را در ادامه مطالعه میکنید.
او میگوید: در روز چهارشنبه 23 آبان دست مادرم در اثر زمین خوردگی دچار آسیب شد. به دلیل نزدیکی شهرستان خرامه به منزل پدری، ایشان را ابتدا به بیمارستان این شهرستان بردیم.
وضعیت پزشکی این بیمارستان افتضاح بود به حدی که کارشناس رادیولوژی دست آسیب دیده مادر را در حالت اشتباهی قرار داد و با چرخش بازوی ایشان میزان آسیب بیشتر شد. عکس را به پزشک اورژانس نشان دادیم و ایشان تشخیص در رفتگی دادند و گفتند شکستگی وجود ندارد و باید دست ایشان را جای دیگری جا بندازید.
اینجا اعتصاب است، هیچکس نیست
ما نتیجه گرفتیم مادر را به یک بیمارستان بهتر در شیراز منتقل کنیم. صبح خیلی زود وارد قسمت اتفاقات بیمارستان چمران شدیم. لامپها همه خاموش بودند. دو نگهبان به همراه یک سرپرستار و یک پزشک آنجا بودند.
هنوز به اتاق معاینه نرسیده بودیم که دیدیم پزشک دستش را جلوی در اتاق گذاشته و گفت اینجا اعتصاب است، هیچکس نیست و شما باید مریضتان را به بیمارستان رجایی منتقل کنید. همچنین بدون گرفتن هیچ شرح حالی عکس را گرفتند و نگاهی انداختند و گفتند اینجا ما بدون بیحسی دست مادرتان را جا میاندازیم و بهتر است جای دیگری بروید.
بعد از آن به بیمارستان رجایی رفتیم. مادر در تریاژ پذیرش شد، بعد از گرفتن شرح حال، مجدد عکس گرفتیم و سپس ایشان در اورژانس بستری شدند. تعداد پرستار کم بود و گفته شد که نهایتاً کارشان پنج دقیقه طول میکشد و پس از جا انداختن میتوانیم برویم.
ساعت 12 ظهر یک کارآموز پزشکی عکس را دیدند و گفتند شکستگی است. در رفتگی ندارد و من نمیدانم که عمل لازم باشد یا نه که تا 2 بعدازظهر ما منتظر بودیم تا یک دکتر عکس را ببیند و مادر را معاینه بکند تا ببینیم عمل لازم است یا خیر و آیا مادر بستری میشوند یا خیر.
ساعت 2 دستیار پزشک گفتند که شانه مریضتان شکسته و به عمل احتیاج دارد، ما اینجا عمل نمیکنیم چون تا ده روز دیگر اعتصاب است و اتاق عمل بسته است، اگر هم باز شود خیلیها در نوبت هستند و تا ده روز دیگر کسی نیست که به کار ایشان رسیدگی کند.
ما منتظر ماندیم تا پزشک حاضر در بیمارستان مادرم را ببیند که نیامد و یکی از دستیاران پزشکی آمدند و مادر را دیدند. گفتند حتماً باید عمل کنند و برای روز شنبه نوبت عمل گذاشتند. مادر باید دو روز بستری میشدند تا روز شنبه عمل انجام دهند.
سالها مالیات پرداخت کن اما حق استفاده نداشته باش!
مریض ما را یک شبانه روز در اورژانس نگه داشتند تا بخش خالی شود و بعد تصمیم بگیرند چکار کنند. پرستارانی هم که بودند و کارآموزان پزشکی که در اورژانس حضور داشتند به مریضهای دیگر با چشم غره میگفتند که ما نمیتوانیم کارتان را انجام دهیم، تعداد ما کم است یا اصلاً به بیمار سر نمیزدند.
یا میگفتند که شما باید به بیمارستانهای دیگر بروید در حالی که خیلی از مریضها بد حال بودند و نمیتوانستند صبر کنند تا پرستارها از اعتصاب بیرون بیایند. به همین دلیل تعداد زیادی به جاهای دیگر منتقل میشدند یا خودشان با اینکه هزینه بیمارستانهای خصوصی برایشان سنگین بود به آنجا میرفتند .
ما به بخش منتقل شدیم و از لحظهای که وارد شدیم پرستارها بداخلاق بودند که چرا شما به اینجا آمدید ما در اعتصاب بودیم در صورتی که این حق طبیعی یک شهروند است که بتواند از خدمات عمومی استفاده کند. این بیمارستان برای افرادی ساخته شده که سالها مالیات پرداخت کردند.
از منابع کشور استفاده شده برای ساخته شدن این بیمارستان و دادن حقوق کارمندان، حالا همان کارمندان رو به روی مردمشان ایستادند و میگویند شما حق نداشتید بیایید اینجا در حالی که مردم سالها پول بیمه پرداخت کردند که بتوانند در مواقع مورد نیاز بدون پرداخت هزینه درمان، از خدمات درمانی استفاده کنند.
این رفتار پرستاران ادامه داشت. هر شیفت که تغییر میکرد دو پرستار در هر بخش بود. این دو پرستار یا از صبح تا شب می ایستادند و تغییر نمیکردند تا اینکه از شدت خستگی حوصله هیچکاری نداشتند یا به محض اینکه تغییر میکردند، میآمدند ببینند بیمار کی هست و اسم او را مینوشتند و میرفتند با همان حرفهای تکراری.
و ناگفته نماند که شرح حالی که از بیمار مینوشتند بدون اینکه نبض بیمار را بگیرند یا فشارخون و تب را بررسی کنند، اعداد تکراری را باز هم مینوشتند. من این اعداد را برای بیمار خودم و بیمار کناری خودمان چک میکردم و میدیدم که همان اعداد تکراری را یک رقم بالا و پایین ثبت کردند.
ما پیش پرداخت هزینه عمل را پرداخت کردیم و قرار شد وسایل را هم خریداری کنیم تا روز شنبه عمل کنند. مادر ما را بیشتر از هشت ساعت گرسنه نگه داشتند و حتی لباس عمل هم پوشاندند اما بعد گفتند دکتر نمیآید میتواند غذا بخورد.
تا فردای آن روز که یکشنبه میشد، هیچ خبری نبود و ما بلاتکلیف ماندیم در حالی که همه فکر میکردند از روز شنبه دیگر پرستارها سرکار میآیند. بعد از یک هفته ما مجبور شدیم دنبال یک بیمارستان دیگر بگردیم تا بتوانیم مادر را منتقل کنیم زیرا شرایط ایشان خاص است و به دلیل درگیری ریه نباید زیاد در محیط بیمارستان میماندند.
برخلاف این بیمارستان که رفتار پرسنل بد بود، در بیمارستان خصوصی با اینکه پرسنل درآمد کمتری نسبت به بخش دولتی داشتند رفتارشان خوب بود. بیمارهای زیادی را با اخلاق خیلی خوب پشتیبانی میکردند و رسیدگی هم بیشتر بود.


