مادرِ داستان،نماد فلسطین است

با شهادت اسماعیل هنیه و جانشینی یحیی سنوار، انتشارات سوره تصمیم به ترجمه کتاب (الشوک والقرنفل) گرفت. هانیه کمری، دانشجوی ارشد ادبیات عربی دانشگاه تهران ترجمه این کتاب را به عهده گرفت و از ابتدای مهرماه شروع به کارکرد. کتاب «خار و میخک» قرار است توسط سوره مهر منتشر شود

نگهبانان اسرائیلی، در جستجوی سلول سنوار، یک رمان دست‌نویس را که او در پایان سال ۲۰۰۴ به پایان رساند، مصادره کردند. این کتاب، با عنوان خار و میخک (الشوک والقرنفل) زندگی او و مقاومت فلسطین را منعکس می‌کند. خار و میخک در سال ۲۰۰۴ توسط یک انتشارات محلی در غزه منتشر شد. این رمان تاریخی در همان سال در سایت آمازون قرار گرفت که پس از مشاهده استقبال مخاطبان از این کتاب و با فشار رژیم صهیونیستی از روی سایت آمازون برداشته شد. چرا که این کتاب ابزار رسانه‌ای برای حماس محسوب می‌شود.

با شهادت اسماعیل هنیه و جانشینی یحیی سنوار، انتشارات سوره تصمیم به ترجمه کتاب (الشوک والقرنفل) گرفت. هانیه کمری، دانشجوی ارشد ادبیات عربی دانشگاه تهران ترجمه این کتاب را به عهده گرفت و از ابتدای مهرماه شروع به کارکرد. کتاب «خار و میخک» قرار است توسط سوره مهر منتشر شود. به همین بهانه به سراغ هانیه کمری رفتیم تا بیشتر با کتاب یحیی سنوار آشنا شویم. یحیی سنوار به ۴ بار حبس ابد محکوم شد و ۲۳ سال از زندگی‌اش را در زندان‌های رژیم صهیونیستی گذراند. در این مدت هم به زبان عبری مسلط شد، هم به فرهنگ اسرائیلی‌ها. سنوار در این مدت کتاب خار و میخک را نوشت.

از هانیه کمری می‌خواهیم در مورد بازه زمانی کتاب خار و میخک توضیح دهد؟ هانیه کمری شروع کتاب را از ۱۹۶۷ می‌داند تا زمان انتفاضه و می‌گوید: «روایت جنگ ۶ روزه بین اعراب و اسرائیل است که اعراب شکست بسیار سختی می‌خورند. سوریه ارتفاعات جولان را از دست داد. اردن، کرانه باختری و مصر صحرای سینا را از دست داد. سربازهای اسرائیلی توانستند به نوار غزه هم وارد شوند وآن را احاطه کنند. بعد سنوار توضیح می‌دهد که چطور از دل این شکست کم‌کم مقاومت پا گرفت. جریان‌های مقاومت چه‌طور متولد شده و رشد کردند و بالنده شدند و به جای اینکه تکیه کنند به قدرت کشورهای عربی که هر بار دستشان را در پوست گردو می‌گذاشتند، روی پای خودشان ایستادند و یک قدرت تاریخی شدند.»

در مقدمه کتاب یحیی سنوار نوشته است: این داستان، نه داستان شخصی من است و نه داستان شخص خاصی، هر چند که تمام رویدادهای آن واقعی هستند. باتوجه‌به تأثیرگذاری شخصیت سنوار، می‌خواهیم بدانیم کدام بخش کتاب هانیه کمری را به‌عنوان مترجم، بیشتر تحت تأثیر قرار داده است؟ هانیه کمری می‌گوید: «این کتاب ۳۰ فصل است. چون زمان‌های مختلف زندگی راوی را بیان می‌کند، هر فصلش یک شگفتی برایم داشت. با اینکه از فضا دور نبودم چون دوستانی دارم که در کشورهای عربی زندگی می‌کنند و علاوه‌برآن مطالعاتم در این زمینه است. روابط انسانی افرادی که در اردوگاه‌ها بودند. اتفاقات تاریخی، معضل‌های فرهنگی اجتماعی که از رهگذار اشغال در فضای جامعه فلسطینی آمده بود. تفاوت‌هایی که یک شخص اهل غزه با کسی که اهل کرانه باختری است. همه اینها برای من خیلی جالب بود. یعنی این کتاب چون خودش کاملاً جزئی و مفصل توضیح داده است شما را هم با جزئیاتش درگیر می‌کند. به نظرم نه به‌مثابه یک شاهکار ادبی که به‌عنوان یک منبع برای تاریخ مقاومت و تاریخچه فلسطین، شگفتی را چند فصل یک‌بار برای خواننده دارد.

 

چند مورد از اتفاقاتی که خیلی شگفت‌زده‌تان کرده برایمان توضیح دهید؟ هانیه کمری از موضوع کتاب می‌گوید: «یک خانواده هستند که راوی، کوچک‌ترین فرزند این خانواده است و احمد نام دارد. احمد، برادرانش، مادر، پدر، عمو و خانواده عمویش در واقع پدر برادران پسرعموهایش هر کدام نماینده یک طیف فکری مقاومت هستند. این اختلاف‌نظرها در خانه آن‌ها جنجال‌هایی ایجاد می‌کند. مادر خانه نماد جامعه فلسطین است. مدیریتی که مادر خانواده به‌عنوان زن فلسطینی روی همه این اختلاف‌نظرها دارد واقعاً زیباست. احمد دو خواهر دارد که در عین مقاومت سعی می‌کنند همچنان زنانگی و لطافتشان را در جنگ حفظ کنند. سنوار وقتی از دختران اردوگاه روایت می‌کند به نظرم تأثیر خیلی زیبایی برای مخاطب از زن فلسطینی ایجاد می‌کند. هرچند به‌خاطر اینکه فضای کتاب فضای مقاومتی است خیلی وارد ریز جزئیات زندگی زنان فلسطینی نشده اما همین حضور شخصیت مادر در کتاب اتفاق مهمی است. پسرعموی احمد، ابراهیم نام دارد که نماد حماس است. اتفاقاتی در روال داستان می‌افتد که شخصیت مادر احمد، ابراهیم را بزرگ می‌کند. مادر بچه‌هایش را به دندان گرفته، برایشان پول پس‌انداز می‌کند. یعنی طیف‌های مختلف فکری در دامن مادر که همان نماد میهن است، به جایی می‌رسند.»

یحیی سنوار در مدت زمانی که در زندان بود، علاوه بر نوشتن کتاب خار و میخک، دو کتاب از رؤسای شاباک را ترجمه کرده است. کتاب «کسی می‌آید تا تو را بکشد» نوشته یعقوب بیری و کتاب «شاباک میان چنددستگی‌ها» اثر کارمی گیلون. او در حقیقت این کتاب‌ها را برای اسرای امنیتی ترجمه می‌کرد تا با طرز فکر شاباک آشنا شوند و دشمنشان را بشناسند. می‌خواهیم بدانیم این شخصیت مقاوم، چه تأثیری در زندگی مترجم کتاب داشته است؟ هانیه کمری جواب می‌دهد: «یک ماه بیشتر نیست که روی این کتاب کار می‌کنم ولی شخصیت سنوار خیلی در زندگی من تأثیر گذاشت. در جریان ترجمه کتاب در زندگی شخصی خودم، یک سری مشکلاتی و مسائلی برایم پیش آمد. ولی هربار که پای ترجمه این کتاب می‌نشستم انگار جوابم را از سنوار می‌گرفتم؛ رها کن این غم‌های کوچک را. آدم‌ها دارند شهید می‌شوند. زندگی همین است. مقاومت در همه جای زندگی هست. چه بخواهی با جانت بیایی وسط معرکه جهاد کنی. چه جایی که الان تو ایستادی. یا یک آدم دیگر. بایست و ادامه بده. این روحیه مقاومت را شاید مستقیم در موردش حرف نزند ولی در شما تقویت می‌کند. از یک جایی به بعد خجالت می‌کشید که نگران غصه‌های کوچک باشید.»

وقتی شایعه خبر شهادت یحیی سنوار را شنیدیم، دل‌شوره گرفتیم. ولی تأیید خبر شهادت را با فیلم آخرین مبارزه یحیی سنوار دیدیم. دیگرکسی احساس غم نداشت. بیشتر همه حس غرور داشتند و انتشار آخرین لحظات زندگی سنوار را اشتباه بزرگ اسرائیل می‌دانستند. از هانیه کمری می‌پرسیم چگونه خبر شهادت سنوار را شنید و هنگام دیدن آخرین فیلم از مقاومت سنوار چه حسی داشت؟

هانیه کمری می‌گوید: «از بچگی کتاب زیاد می‌خواندم. موقع خواندن کتاب تا آخر داستان با آن شخصیت عجین می‌شدم. این اولین تجربه، ترجمه کتاب من بود. از وقتی ترجمه را شروع کردم واقعاً با شخصیتش زندگی می‌کردم. آن‌قدر نگرانش بودم گاهی اوقات ترجمه را رها می‌کردم، جلوتر می‌رفتم ببینم فقط شخصیت داستان حالش خوب است یا نه؟ نگرانش بودم. روزی که خبر شهادت یحیی سنوار آمد، سرکاری بودم که باید با تمرکز انجام می‌دادم. ولی یک‌لحظه گوشیم را که نگاه می‌کردم، عکس سنوار را دیدم. کارم را رها کردم. بیشتر از زندگی خودم نگران سنوار بودم ولی کاری نمی‌توانستم بکنم. اینکه سنوار لحظه‌های آخرش با دو تا پای مجروح و یک‌دست بریده نشسته روی اون مبل و قدرت‌نمایی می‌کند و این مبارز کهنه‌کار با آخرین سلاحش که فشنگ دیگری در خشابش ندارد، با عصا به کوادکوپتر دشمن ریز ضربه می‌زند، خیلی باشکوه است. دقیقاً شکوه این لحظه بود که به من اجازه سوگواری نداد. یعنی آن‌قدر که این صحنه باشکوه است مثل یک فیلمی است که کاملاً حماسی به پایان می‌رسد. مثل ارکستر سمفونی که شما اوج حماسه را در آن می‌بینید و اصلاً وقتی برای سوگواری ندارید. به شما اجازه غمگین بودن نمی‌دهد. این آدم عصایش را پرت می‌کند و این عصا به وقتش در زمینه فرعون اژدها خواهد شد. تاریخ به سمت مسیری می‌رود و ما با همین چوب و عصاها انتخاب می‌کنیم کدام سمت بایستیم.»

 

شکوه مقاوت سنوار،به من اجازه سوگواری نداد

هانیه کمری آخرین قابی که از یحیی سنوار به یادگار ماند را حماسی‌ترین قاب زندگی سنوار می‌داند و می‌گوید: «یکی از مهم‌ترین قاب‌های زندگی سنوار و حماسی‌ترین لحظات زندگی سنوار در این فیلم ثبت شد. این بود که یک سال تمام تلاش می‌کردند به مردم غزه بگویند آدمی که طراح طوفان‌الاقصی بوده، الان خودش در تونل‌های زیرزمینی حماس پنهان شده است. شما را سپر جان خودش کرده است. حالا این آدم را کجا پیدا کردند؟ در جایی فراتر از خط مقدم، در اوج نقاط درگیری و بحران، با لباس رزم. آن هم با اسلحه‌ای که با چسب برق به هم چسبانده بود و یک کلتی که از کشته اسرائیلی سال ۲۰۱۸ غنیمت گرفته بود. این را خود رسانه‌های اسرائیلی گفتند. در حدی که خودشان باورشان نمی‌شد در ساختمانی که زده‌اند، یحیی سنوار باشد. این حماسی‌ترین قاب زندگی سنوار بود.»

 

منبع: فارس

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید