دختر کوچک و کم سنی بود. ۸ یا ۹ سال داشت. پدرش از نظر علمی مقام بالایی داشت. مردم از مسیرهای طولانی و شهرهای دیگر میآمدند تا سؤالاتشان را از او بپرسند. این روال همیشگی خانه آنها بود، گروهگروه افراد بیایند و سؤالاتشان را بپرسند و بروند. اما آن روز کمی متفاوت بود. گروهی از شیعیان به مدینه آمده بودند. پرسانپرسان خانه آنها را پیدا کردند. هرچه نزدیکتر میشدند شوقشان هم بیشتر میشد. وقتی رسیدند فهمیدند که مرد خانه به سفر چندروزهای رفته است. خستگی راه طولانی در جانشان ماند. از صاحبخانه خواستند کمی بمانند تا نفسشان جا بیاید و بعد بهطرف شهرشان برگردند. اما این دختر خردسال نگذاشت آن کاروان ناامید بشوند و بدون جواب سؤالهایشان روانه شهرشان شوند. سکوت را شکست و گفت: «سؤالهایتان را به من بدهید تا من جواب آنها را برایتان بنویسم.» آن مردها جا خوردند. تعجب کردند. نمیتوانستند باور کنند یک دختربچه بتواند سؤالهایی را جواب بدهد که خودشان با این سنوسال در جواب آنها ماندهاند. آن هم در زمانی که دختران جایگاهی در علم نداشتند. این دختر با همان دستهای کوچکش جواب تمام سؤالات را بادقت نوشت و به آنها داد. همه تعجب کرده بودند از علم فاطمه معصومه (س). دختری که در خانه امام کاظم (ع) پرورشیافته بود و درست مثل حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) علمش زبانزد خاص و عام است، حتی از همان خردسالی.
فداها ابوها
کاروان جواب سؤالهایش را گرفت و با خوشحالی از اینکه این سفرشان بیهوده و بینتیجه نبود، راهی شهرشان شدند. در راه برگشت امام موسی کاظم (ع) را دیدند و ماجرا را برای او تعریف کردند و سؤالها را نشان امام دادند. وقتی امام کاظم(ع) پوستی که مزین به خط دختر بزرگوارشان بود را دید، لبخند زد و سه مرتبه فرمودند: «فداها ابوها؛ پدرش فدایش باد.»
بانوی مثل حضرت زینب (س)
در بین فرزندان امام کاظم (ع) بعد از امام رضا (ع) علم حضرت معصومه (س) زبانزد بود. تا جایی که وقتی امام کاظم در زندان بودند و امام رضا (ع) در خراسان، این کریمه جای این بزرگواران را برای مردم پرکرده بود و همیشه دستهدسته مردم میآمدند و سؤالهایشان را از ایشان میپرسیدند. او هم مثل پدر و برادر و اجداد بزرگوارشان پاسخ تمام سؤالات را بهدرستی میداد. امروز وفات این بانوی کریمه است و باتوجهبه علم بینظیر این بانو، در این گزارش میخوانیم که چطور فرزندانمان را پربار و علمی تربیت کنیم.
از همان جنینی به فکر دانش فرزندتان باشد
با این حدیث از پیامبر سراغ ادامه مطلب میرویم. ایشان میفرمایند: «ارزشمندترین مردم کسی است که علم بیشتر داشته باشد و کم ارزشمندترین آنان کسی است که دانش کمتری داشته باشد.» یکی از مهمترین عوامل برای تربیت، الگو داشتن است. علم حضرت معصومه (س) ثمره تربیت پدر و برادر بزرگوارشان بود و به چنان علمی رسیدند که هرگاه امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) نبودند مردم برای سؤالهایشان به او رجوع میکردند. آیتالله عبدالله جوادی آملی درباره خواهر امام رضا (ع) میگوید: «این بانو ازاینجهت که در خانه امام و ولی به دنیا آمده، یک فخر است. ولی بهرهبرداری متقابل این کریمه، از این امامان فخر مهمتری است.» الگو بهقدری مهم است که به عقیده کارشناسان تربیتی باید از دوران جنینی به آن اهمیت داد. مثلاً برای کتابخوان شدن فرزند میگویند که باید از دوران جنینی مادر کتاب بخواند. وقتی بچه به دنیا میآید هنگام لالایی، زمانهایی که کودک آرام است و بازی میکند برایش کتاب بخواند. طبیعتاً چنین کاری که به طور مستمر از کودکی انجام شود، فرزندتان به آن عادت میکند.
با دنیای درون فرزندتان ارتباط بگیرید
بعد از الگوی مناسب برای کودک، به عقیده روانشناسان مهمترین مرحله این است که فرزندتان را از علم و درس زده نکنید. سارا محمدی، روانشناس و رواندرمانگر تحلیلی کودک میگوید: «بیمیلی در یادگیری کودک دلایل مختلف دارد و باید بررسی شود. باید والدین با دنیای درون کودک ارتباط بگیرند. هر رفتار و مسئلهای که برایشان دغدغه ذهنی ایجاد میکند بررسی کنند تا بدانید علت بیمیلی کودک به علم، درس، کتابخواندن و… چیست.» همچنین به گفته محمدی، تمام توجه و تمرکزتان را فقط روی عملکرد تحصیلی و نمره فرزندتان نگذارید. سعی کنید با او صحبت کنید؛ خودتان یا با کمک یک کارشناس تربیتی مجرب علت بیمیلی او را کشف کنید. زیرا بدون توجه به دلایل فرزندتان و صرف اهمیت داشتن نمره، باعث میشود هم خودتان خیلی عصبانی بشوید و هم فرزندتان روزبهروز از شما دورتر شود.
فرزندتان مسئول آرزوهایتان نیست
موضوع مهم بعدی که این روانشناس اشاره کرد این است که به فرزندتان فشار نیاورید که حتماً در مسیر یا درسی که شما دوست دارید حرکت و پیشرفت کند. گاهی برخی پدر و مادرها آگاهانه یا ناآگاهانه بدون توجه به علاقه فرزندشان فکر میکنند که بچهها مسئول تحقق آرزوهایی هستند که آنها در سر دارند. به همین دلیل بدون توجه به علاقه او مجبورش میکنند «فلان درس یا رشته را برو که در آینده دکتر، مهندس و… شوی.»
بچه مردم را فراموش کنید
قدم بعدی که محمدی اشاره میکند درک، حمایت و پشتیبانی از فرزندتان در این مسیر است. طرز رفتار خودتان با او را بررسی کنید. ببینید دوست داشتید پدر و مادر خودتان با شما چه رفتار و برخوردی داشته باشند؟ چطور با شما تعامل کنند؟ همان رفتار را هم با فرزندتان داشته باشید. برای کودکتان در کنار خودتان یک حاشیه امن ایجاد کنید تا او امنیت و اعتماد را تجربه کند. زیرا این حس باعث میشود میل به یادگیری در او نیز بیشتر شود. مثل خیلی از ما که وقتی معلمی مهربان بود، بیشتر دوستش داشتیم و درسش را بهتر میخواندیم. هیچوقت او را با بچه مردم مقایسه نکنید. به گفته محمدی تحقیر و مقایسه کودک با دیگران او را نسبت به درس، مدرسه و علم بیمیلتر میکند.
فرصت یادگیری ایجاد کنید
علاوه بر اینها فرصتهای یادگیری در خانه و یا همسالانش را برایش فراهم کنید.بهطوری که حتی اوقات فراغتش هم بهنوعی آمیخته با آموزش باشد.
۱. فرزندانتان را با همسالانشان به اردوهای علمی مثل موزه، حیاتوحش و… بفرستید. تا هم با دوستانشان سرگرم بشوند وهم در کنار آن آموزش ببینند و تجربه کنند.
۲. به همراه فرزندتان کتاب فیلمهای علمی یا زندگینامه افرادی علمی و مشهور را بخوانید و ببینید. این موارد آنها را به علم علاقهمند میکند و حس کنجکاویشان را قویتر میکند.
۳. با هم به طبیعت بروید و در حین قدمزدن و بازی درباره زیستگاههای حیوانات، فتوسنتز، تغییر فصل، شکارچیان، زمینشناسی و… بحث کنید.
۴. آزمایشات شیمی و فیزیکی ساده که در محیط خانه بهراحتی انجام میشود را با یکدیگر انجام دهید.
۵. کیتهای علمی کودکان برایشان تهیه کنید. این کیتها مجموعه وسایل رشتههای نجوم، شیمی، پزشکی، زمینشناسی و… است که کودکان در کنار بازی آزمایشات علمی هم انجام میدهند.
۶. اما مهمترین موضوع که بسیار تشویقکننده برای فرزندان است بودن شما در کنارشان است. تشویقشان کنید تا سؤالات بیشتر بپرسند و شما جواب بدهید. حتی اگر سؤالهایی میپرسند که شما جواب آن را نمیدانید در کنار هم پاسخ را پیدا کنید.
۷. در پایان اشاره میکنیم به سخن امام صادق (ع) در رویای صادقه به آیتالله مرعشی نجفی؛ «علیک بالکریمه اهلالبیت؛ به دامن کریمه اهلبیت(ع) چنگ بزنید.» از ایشان بخواهید که در مسیر تربیت علمی فرزندتان و علاقهمند کردن او به علم و دانستن کمکتان کند.



