گاهی میان هیاهوی زندگی، قصههایی پیدا میشوند که شبیه هیچکدام از شنیدههایمان نیستند. قصهی مردی که جادههای شیراز تا جهرم، هر روز شاهد ایثارش بودند و همسری که در خانه، چراغ انتظار را با صبوری روشن نگه میداشت. امروز از شهید سجاد چرخنده میگوییم؛ مردی که نه برای نان، که برای جان، لباس خدمت پوشید و با رفتنش، در دو شهر دورافتاده، نشانی از حضور جاویدانش را بر شانهی عزیزانش به جا گذاشت. این گزارش، روایتی است از ریشههایی که در خانه جان گرفتند و در آسمان به ثمر نشستند.
به گزارش خانه بهاری، در ادبیات اصیل خانواده، ایثار تنها یک واژهی اخلاقی یا یک انتخاب فردی نیست؛ بلکه سبکی از زندگی است که در تار و پود تربیت و لایههای عمیق یک خانه شکل میگیرد. وقتی با خانوادهی شهید سجاد چرخنده همکلام شدیم، دریافتیم که شهادت این تکنسین فداکار اورژانس، نه یک اتفاق ناگهانی در تقویم، بلکه ثمرهی سالها زیستن در مکتب حلال، اصالت و خدمت بوده است. سجاد، فرزندی بود که در سایهی پدری باایمان و مادری فداکار، آموخت که دیگری بر خویشتن مقدم است. او که آغوش گرم خانواده و رفاه چشمگیر کسب و کار پدری در فسارود داراب را به نفع نجات جان هموطنانش رها کرد، بار دیگر این حقیقت را اثبات کرد که قهرمانان، پیش از آنکه در میدانهای نبرد و تیتر اخبار شناخته شوند، در دامان پرمهر خانواده متولد میشوند.
وقتی تعهد، ستون خانه میشود
در گفتگوی صمیمی با قربان چرخنده، پدر صبور و باصلابت شهید، بیش از هر چیز ارزشهای والای خانوادگی خودنمایی میکند. او با افتخاری که در پس لرزش ملایم صدایش پنهان است، از فرزندی میگوید که میان دوراهی ثروت تضمینشدهی خانوادگی و خدمت دشوار و پرخطر، با تکیه بر اصالت ریشههایش، لباس سپید اورژانس را برگزید. پدر بارها به او گفته بود: پسرم! بیا و در کنار خودم مشغول باش، اما پاسخ سجاد همیشه یک لبخند بود و یک جمله: پدر جان، کسی باید باشد که در آن لحظات سخت، دست مردم را بگیرد.
این شهید جوان، اکثرا مسافت طولانی میان جهرم و شیراز را با عشقی وصفناپذیر طی میکرد تا به مأموریتهایش برسد. اما این مسیر طولانی، تنها توسط او پیموده نمیشد؛ همسر صبور او با همراهی، همدلی و ایجاد کانون آرامش در خانه، بال دوم پرواز او شده بود. این یک جهاد مشترک میان زن و شوهری بود که آرامش و با هم بودن خود را فدای امنیت و سلامت جامعه کردند تا ثابت کنند خانواده، زیربنای اصلی فداکاریهای بزرگ اجتماعی است.
وداع در سحرگاه زیباشهر
حادثهی تلخ زیباشهر در اسفند ماه ۱۴۰۴، تنها پایان فیزیکی یک زندگی نبود، بلکه آغاز یک حماسهی ماندگار شد. پدر شهید با لحنی که آمیخته به صلابت کوهستان و دلتنگی پدرانه است، از آخرین تماسهای گرم پسرش در ساعت ۸ شب روایت میکند؛ تماسی که بوی خداحافظی نمیداد، اما طعم ابدیت داشت. ساعاتی بعد، وقتی موج سنگین انفجار در حین امدادرسانی، کانون خانوادهی آنها را هدف گرفت، سجاد پر کشید تا امنیت کودکان این سرزمین پایدار بماند.
حالا دختر ۶ سالهی او، بزرگترین میراثدار این حماسه است. فرزندی که قرار است در دامان مادری مقاوم و زیر سایهی دعای پدربزرگی قهرمان رشد کند تا بیاموزد فرزند شهید بودن یعنی تا ابد با غرور ایستادن در کنار مردم. او باید بداند پدرش برای آنکه هیچ کودکی تنها نماند، از آغوش گرم او گذشت.
نشانه آسمانی از سوی پرندهها
شاید شگفتانگیزترین و زیباترین بخش این روایت، لحظهای باشد که فاصلهی داراب تا جهرم، با یک نشانه برداشته شد. پدر از لحظهای میگوید که در اوج بیتابی مزار، تماسی از خانه دریافت کرد: دخترم با بغض و تعجب میگفت بابا! همین الان پرندهای غریب و زیبا وارد خانه شده و درست کنار قاب عکس سجاد نشسته است.
اما اعجاز این قصه آنجا تکمیل شد که در همان لحظه، در شهر جهرم، پرندهای دقیقاً با همان مشخصات، بر شانهی همسر شهید نشسته بود. این اتصال همزمان، پیامی روشن برای کانون بیقرار خانواده داشت: سجاد هنوز همسر، پدر و فرزند این خانه است؛ او زنده است و سایهی حمایت سبز خود را از حریم خانوادهاش برنمیدارد.
پایانی با طعم غیرت و ایستادگی
گزارش ما از خانهی پرنور شهید چرخنده با سخنان باصلابت پدری پایان مییابد که با ۶۸ سال سن، خود را همچنان سرباز آمادهبهرزم این خاک میداند. او با نگاهی نافذ میگوید خون سجاد، ریشههای این سرزمین و اعتقادات ما را محکمتر کرده است. این نگاه بلند و آسمانی، نشاندهندهی قدرت تزلزلناپذیر نهاد خانواده در ایران است؛ جایی که سوگ، نه مایهی سستی و انزوا، بلکه بهانهای برای بیداری و ایستادگی بیشتر میشود. خانوادهی چرخنده ثابت کردند که وقتی عشق به خدا و خلق، در کانون خانواده نهادینه شود، مرگ تنها یک دریچه برای رسیدن به حیات جاویدان است.
به گزارش خانه بهاری، کارشناس فداکار فوریتهای پزشکی، شهید سجاد چرخنده، فرزند برومند شهرستان داراب و ساکن جهرم، در اسفند ۱۴۰۴ در شهرک زیباشهر، در حالی که مشغول مأموریت مقدس امدادرسانی بود، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. یادش در قلبهای تپندهی مردم و نامش در صحیفهی افتخارات خانوادههای ایرانی برای همیشه جاودان خواهد ماند.
گزارش از: صبا بنکی



