رهی نمادی از ایران سربلند ماست

سریال سرزمین مادری پس از پخش 3 فصل به کار خود خاتمه داد. سریالی که در ابتدا توانست مخاطبین خود را جذب کند اما کم کم از تعداد آن‌ها کم شد. این بار در خانه بهاری همراه قلم راضیه بابایی نویسنده خوش قلم می‌شویم تا تحلیلی بر این سه فصل بخوانیم.

کمال تبریزی اسم بزرگی در حوزه فیلم و سریال است. او در فیلم سینمایی لیلی با من است، خط شکنی کرد. شجاعتی که در ساختار شکنی ژانر دفاع مقدس و تلفیق آن با ژانر طنز داشت، بی نظیر بود.

بعد از او کم نبودند هنرمندانی که این راه را ادامه دادند ولی خلاقیت و جرقه آغازین این رویه همچنان به نام تبریزی در یادها مانده است. یا مثلا فیلم مارمولک که در زمان تولید گرفتار توقیف شد و متولیان امر سینما نتوانستند سوژه جالب آن را تاب بیاورند.

تبریزی صاحب سبک است. حرفش را فریاد نمی‌زند و می‌گذارد مخاطب غرق لذت خنده و یا درگیر تعلیق کشنده اثر شود و آرام آرام سرنگ محتوا را به رگ مخاطب تزریق می‌کند. به قدری که مخاطب در پایان کار از کشف مضمون اثر لذت می برد و ناخودآگاه هدفی که مدنظر خالق اثر است، می پذیرد.

 

سرزمین مادری سریالی پر رمز و راز

سریال سرزمین مادری که در 3 فصل آن را مشاهده کردیم، امضای تبریزی را دارد. فیلمی که چند سال قبل به دلایلی پخش آن متوقف شد و بعد ازمدت‌ها دوباره به چرخه پخش برگشته است.

یک سریال پر بازیگر که حضور هر کدام از این افراد، وزنه‌ی سنگینی برای یک سریال تلویزیونی است و حالا همه آن‌ها یک‌جا جمع شده‌اند و در سرزمین مادری ایفای نقش کرده‌اند.

بعد از این مقدمات می‌خواستم بگویم سرزمین مادری فقط داستان پسری نیست که به دنبال هویت و میراث خویش است بلکه باید نشانه‌ها و کدهایی که تبریزی و نویسنده فیلمنامه در جای جای داستان کاشته‌اند را پیدا کرد و کنار هم چید تا راز فیلمنامه نمادین سرزمین مادری بر ملا شود.

دیالوگ شخصیت رهی در آخرین دقایق قسمت ۱۷ فصل یک این قفل را گشود و رمز داستان را آشکار کرد. آن‌جا که رهی در حیاط خانه‌ی دکتر ایستاده است. زری خانم می‌گوید کجا می‌خواهی بروی ویلان و سیلان شوی. بگذار به دختر دکتر بگویم شاید جور کرد بروی فرانسه و اینجاست که دیالوگ شاهکار رهی گفته می شود:

«من که انگلیس و ایتالیا و روسیه رو ندیدم! می‌دونم که رنگ فرانسه رو هم نمی‌توانم ببینم! جز این راهی ندارم که روی پای خودم بایستم. من باید زودتر بزرگ بشم!»

 

رهی ایرانی‌ست که به او تجاوز شده است

در فصل دوم متوجه می‌شویم مادر رهی در شهریور ۱۳۲۰ از دنیا رفته است. زمانی که انگلیس علناً مهره‌های دلخواهش را می‌گذارد و بر می‌دارد، قصد برکناری رضا شاه را دارد و می‌خواهد محمدرضا به جای او بنشیند. رهی نماد ایرانی است که به او تجاوز شده است و داستان یتیمی و بی کسی‌اش شروع می‌شود.

ایرانی که ازچند صد سال پیش درگیر نظام ارباب، رعیتی بود (مادر رهی، رعیت و توده ایران و پدرش نماد اربابان سنتی و خانواده‌های متمول)، حالا نظم قدیمی‌اش فرو ریخته و وارد دوران نظم نوین جهانی شده است.

در سال‌های بین دهه بیست و سی جریان چپ در بین توده مردم و کارگرانی که از ظلم اربابان پر از خشم بودند، طرفداران زیادی داشت. کمونیست‌های ایران که آن روزها قبله آمالشان شوروی بود، زیر بال و پر رهی را گرفته بودند. به جای رهی، همه جا بخوانید ایران.

با روی کار آمدن مصدق و ملی گرایان، ایران رنج کشیده ما کورسوی امیدی به نجات پیدا کرد. ماجراهای حمایت دکتر و یوسف  در این راستاست.

ماجرای کودتای علیه مصدق، که دربار و غرب طرح ریزی کرده بود، رهی را از ملی‌ها جدا کرد. وقتی دکتر را در کشته‌های شلوغی‌های یافت. دیگر امیدش را به اینکه ملی‌ها می‌توانند حق پایمال شده‌اش را پس بگیرند، از دست داد و دوباره بی‌پناه شد.

و حالا رهی به دامان مذهبی‌ها که در توده و طبقات پایین جامعه هستند پناه آورده است. طبقه‌ای که مادر رهی هم جز آن‌هاست. رهی  از آن زمان دل به مرام همین جمعیت می‌بندد تا در نهایت به انقلاب می‌رسد. جایی که  احتمالا می‌تواند جلوی بهادری‌های وابسته به غرب و دربار بایستد.

حالا دوباره دیالوگ درخشان رهی را بخوانید. فکر کنید ایران عزیزمان، ایران سختی کشیده از قدرت‌های بزرگ از همه ناامید شده و فریاد می‌زند، خیری از غرب و شرق عالم ندیده است. روسیه او را برای ثروتش می‌خواهد و انگلیس هم.

دیگر حاضر نیست مِهر فرانسه را جدی بگیرد. ایران ما از همان لحظه که استعمار غرب، ملی گراها و سوسیالیست‌های چپ را در ایران سرکوب و منکوب کرد، نهالی شد که در پناه مذهبی‌ها رشد کرد. ایرانی که دریافته بود باید روی پای خود بایستد و زودتر بزرگ شود!

 

صدا و سیما استاد به حاشیه کشاندن اثرهای باکیفیت

بالاخره این سریال که از زمان تولید، گرفتار نحوست شده بود، به پایان رسید. نحوست پخش، چنان دامن‌گیر این سریال تاریخی شد که دایره مخاطبین را به شدت کاهش داد.

صدا و سیما استعداد خاصی در نابود کردن دارد. از سال ۹۲ که ماجراهای دلخوری قومیت بختیاری پیش آمد و سپس توهین به کارگردان و قهر او و خاک خوردن در آرشیو و فاصله افتادن در تولید سریال که منجر به تغییر در هنرپیشگان شد.

آخرین و کار‌ی‌ترین ضربه هم فاصله انداختن در پخش فصل دوم و سوم بود که به کلی سریال را شهید کرد!

این مجموعه در مورد زندگی جوانی به نام رهی، تنیده با وقایع تاریخ معاصر، تلاشی بود برای نشان دادن نظر گاه نویسنده در مورد ایران و اتفاقاتی که پشت سر گذاشته است.‌

دیالوگ‌های خوب و بازی‌های با کیفیت در مجموع یک سریال خوش ساخت را رقم زد که حالا چند شبی است به پایان رسیده است.

بهانه‌ی این یادداشت چند جمله از دیالوگ‌های قسمت آخر مجموعه است که لازم است هر ایرانی آن را بداند و درونش سرشار از محبت به وطن شود. لازم است بداند بسیاری از افراد گمنام که هیچ وقت نامشان در هیچ تاریخی ثبت نشده است، برای این سرزمین جان داده‌اند.

رهی نمادی از ایران سربلند ماست. تمام عمر برای کسب حقی غضب شده مبارزه کرده‌ و در عین حال به فکر آزادی و پاره‌کردن بندهای اسارت و استعمار بوده‌است. مادر رهی از خودی و بیگانه زخم خورده است و از پا افتاده اما شیر مردانی چون رهی را برای این خاک زاده است.

فرق نمی‌کند یک ایرانی در شهریور ۲۰ در حمله متفقین به خون غلطیده باشد یا در شهریور ۵۹ در بمباران عراق جان به جان آفرین تسلیم کرده باشند . مهم آن است که تمام این فروتنان تاریخ، برای ایران از زندگی دست شسته‌اند. ایرانی که به معنی سرزمین مردمان نجیب (شریف) و شجاع است.

نگاه منصفانه‌، دقت در جزئیات وقایع تاریخ معاصر و تلاش برای قضاوت بی‌طرفانه از رویدادهای اخیر تاریخی در بستر داستان این مجموعه را از حالت سفارشی بودن در آورده است و می‌توان دیدن آن را به جهت آشنایی با تاریخ معاصر به نوجوانان و بزرگسالان علاقه‌مند توصیه کرد.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید