شهادت همسر و فقدان ناگهانی پدر خانواده ساختار طبیعی زندگی را به هم می ریزد. در خانواده شهدای مدافع حرم و شهدای جنگ رمضان این اتفاق با التهابها و فشارهای اجتماعی مضاعفی همراه است. زنی که تا پیش از این مسئولیتهای مشخصی در چارچوب یک زندگی مشترک داشت ناگهان باید تمام بار مدیریت خانه و تربیت فرزندان را به تنهایی بر عهده بگیرد. او دیگر فقط یک مادر نیست بلکه باید جای خالی اقتدار و مسئولیت پدر را پر کند. این تغییر نقش یکی از مسائل پیچیده در مواجهه با زندگی همسران شهدا و مخصوصا شهدای مدافع حرم و جنگ رمضان است.
انعطافپذیری در این شرایط به معنای کنار گذاشتن هویت زنانه نیست. همسر شهید باید در لحظه نیاز همان مادر مهربانی باشد که پای درددل و گریههای شبانه فرزندش مینشیند و ساعاتی بعد در جایگاه یک تصمیمگیرنده ی قاطع برای آینده تحصیلی یا مالی خانواده برنامهریزی کند. ایجاد تعادل میان این دو نقش کار فرسایندهای است. اگر مادر بیش از حد به سمت محبت و دلسوزی تمایل پیدا کند نظم و چارچوبهای تربیتی خانه از هم میپاشد و فرزندان در مواجهه با مشکلات اجتماعی آسیبپذیر میشوند. از طرف دیگر اگر بیش از حد روی مسئولیت های مردانه تمرکز کند فرزندان پناهگاه عاطفی خود را از دست میدهند. موفقیت این زنان در پیدا کردن همین نقطه تعادل است. در واقع آنها مرزهای روشنی برای رفتارها و مسئولیتهای اعضا ی درون خانه تعیین میکنند و همزمان اجازه نمیدهند نقش مادری و موقعیت ویژه خودشان کمرنگ شود.
در روزهای پس از شهادت فشارهای بیرونی تغییر شکل میدهند. همسر شهید باید با نگاههای جامعه و گاهی ترحمهای آزاردهنده مواجه شود. در این موقعیتها صلابت به کمک او میآید. او یاد میگیرد چگونه در برابر دخالتهای اطرافیان بایستد و حریم خصوصی خانوادهاش را حفظ کند. این قاطعیت در رفتار به صورت مستقیم به فرزندان هم منتقل میشود. کودکی که میبیند مادرش با وجود اندوه عمیق در برابر مشکلات اجتماعی و اقتصادی مقاومت میکند شخصیتش بر همین اساس ساخته میشود. او درک میکند که برای ادامه زندگی باید روی توانمندیهای خود حساب کند.
مدیریت امور روزمره عرصه دیگری برای ظهور این دوگانگی نقش است. پیگیری مداوم امور مدرسه، رفع نیازهای درمانی، مدیریت هزینههای ماهانه و تصمیمگیری درباره محل سکونت یا مریریت امور مالی همگی بر دوش مادر میافتد. او شبها با لطافت و قصهگویی فرزندان را آرام میکند و روزها با جدیت مسائل اقتصادی و اداری را حل و فصل میکند. این مسیر نیازمند یادگیری مهارتهای جدید و غلبه بر ترسهای شخصی است. زنی که پیش از این الزامی برای درگیری با بسیاری از مناسبات بیرون از خانه نداشت حالا وارد میدان میشود تا نگذارد فرزندانش متوجه جای خالی یک حامی مقتدر شوند.
در حقیقت ساختار خانواده پس از این مرحله شکل منسجمتری پیدا میکند. اعضای خانه یاد میگیرند باید به خود متکی باشند و با محوریت مادر سیستم جدیدی بسازند. این زنان با تلفیق محبت و اقتدار ثابت میکنند نهاد خانواده حتی پس از سنگینترین ضربههای عاطفی قابلیت بازسازی دارد. عملکرد روزمره آنها در مدیریت خانه تایید میکند سرپرستی خانواده صرفا یک عنوان تشریفاتی نیست بلکه مهارتی است که در دل این شرایط سخت خود را نشان میدهد و مانع از فروپاشی نهاد مقدس خانواده میشود.


