بخش دوم؛ خیانت و خانواد؛خیانت چه بلایی بر سرفرزندان می آورد؟

خانه بهاری با توجه به اهمیت خانواده و با تاکید بر انجام رسالت خود در حیطه خانواده ، به بررسی موضوع خیانت پرداخته. در این گفت‌وگوی اختصاصی با محمدباقر جعفری، مشاور مدرس و زوج درمانگر، موضوع خیانت و پیمان شکنی زناشویی در بخش  دوم بررسی شده است.

آیا علل خیانت در هر جنس متفاوت است؟ اگرعلل و ریشه ها ی خیانت را بررسی کنیم به کجا و چه چیزهایی می رسیم؟

بله معمولاً علل خیانت در دو جنس ، با توجه به نوع نیازهایشان می تواند متفاوت باشد. ابتدا لازم است اشاره کنم که از لحاظ سلامت روان انسان‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند، یک دسته انسان‌های کاملا سالم هستند که حدوداً یک تا سه درصد جامعه را شامل می شوند وآدم‌های خود شکوفایی هستند که تکلیفشان با خودشان روشن است ،خود آگاهند و می دانند نیازهایشان را چگونه رفع کنند ، چگونه زندگی کنند و معمولاً حد وسط را دارند .این افراد انسان های شاخصی هستند که زندگی‌های سالمی دارند و درآنها به ندرت خیانت زناشویی دیده می‌شود  چون این افراد به پیامدهای رفتاری خود توجه دارند.

دسته دوم افراد بیمارهستند و حدود ۱۴ تا ۱۸ درصد جامعه را تشکیل می دهند که از لحاظ روانی دچارنوعی اختلال هستند،این جا منظور بیماری جسمی نیست ،هرچند می تواند با بیماری جسمی هم مرتبط باشد اما حیطه بحث الان، بیماری‌ های روانی است در اختلال شخصیت خودشیفته، ضد اجتماعی ،دو قطبی ،افسرده ،مرزی، نمایشی  ،وابسته و وسواسی جبری ، افراشتگی پیمان شکنی بالاتراست.

در افراد بیمارممکن است مقداری بیش ازحد نرمال پیمان شکنی ببینیم که البته همه به یک شکل نیستند ؛ دربرخی اختلال ها افراد به واسطه مشکلاتی که دارند بیشتر وارد فازهای پیمان شکنی زناشویی می شوند. باید دقت کرد که این به این معنا نیست که هر فرد افسرده یا دچار اختلال ، لزوما پیمان شکنی می کند اما احتمال درگیر شدن در پیمان شکنی در آنها بیشتر است و گاهی می تواند چند برابر افراد نرمال باشد .

دسته سوم افراد نرمال هستند که حدود ۸۰ درصد جامعه را تشکیل می دهند که نشانه هایی از هر دو دسته را دارا هستند و معمولاً اختلال خاصی ندارند.در افراد نرمال معمولاً دلایل متعددی برای پیمان شکنی وجود دارد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها مرتفع نشدن نیازهاست که با توجه به جنس، نیازها متفاوت است. نیازهای آقایان ، بیشترشکل اقتداری و جنسی به خود می گیرد.

یکی از اولویت‌های آقایان رضایتمندی جنسی در رابطه است واگر رضایتمندی مرتفع نشود این احتمال وجود دارد که شخص به سمت یک رابطه خارج زناشویی گرایش پیدا کند. گاهی هم نیازهای اقتداری است که در رابطه فرد با همسرش به آن به آنها اهمیت داده نشده ، اهمیت ندادن از سمت همسر، قدردانی نکردن ، مقایسه ، سرکوفت ، منت گذاشتن یا کنترلگری مادرانه،نصیحت کردن و ممکن است باعث گریزپایی مردان شود؛ البته همان طور که می دانید هیچ یک از این دلایل، مجوزی برای انجام خیانت نیست اما ما داریم دلایلی را بررسی می‌کنیم که ممکن است فرد رابه سمت یک رابطه فرازناشویی سوق بدهد.

عمده نیازهای آقایان در حوزه جنسی هست ،بخشی درحوزه اقتداری و گاهی هم هر دو با هم اتفاق می‌افتد و به هم وصل است.بعضاً دیده شده که نیازهای توجهی مانند حسادت‌ با ورود فرزند چون خانم را کاملا درگیر کرده ،برای مرد احساس تنهایی به وجود آورده و برای پر کردن این تنهایی او را به سمت یک رابطه موازی سوق داده است.

در خانم‌ها نیازها بیشتر جنبه توجهی و هیجانی دارند و وقتی توجه لازم از سمت همسراتفاق نمی افتد و به اصطلاح باک عشق پر نمی شود ،نیازهای عاطفی خانم مرتفع نشده، کسی شنونده نبوده،مرد برای خانمش زمان نگذاشته ، احساساتش را درک نکرده و خانم ممکن است به سمت رابطه‌ای که نیازهای توجهی او را برطرف کند کشیده شود و این ارتباط وقتی گسترده و تکرار شود ممکن است به رابطه جنسی هم کشیده شود.

نیازهای هیجانی در خانم‌ها یکی از نیازهای مهم است ؛ وقتی در رابطه اصلی، شادی ،هیجان ،تنوع و جذابیت لازم در صحبت‌ها و رفتارها نیست وسراسر یکنواختی وجود دارد، خانم ها ممکن است احساس دلزدگی و یکنواختی کنند و تصور کنند که به دستگاهی برای اطفای رابطه جنسی یا صرفاً انجام دادن کارهای خانه و آشپزی تبدیل شده اند .البته این که خانم‌ها دررابطه به هیجان نیاز دارند به این معنا نیست که مردان هیجان نمی‌خواهند، آنها هم عاشق هیجان در رابطه هستند اما عمدتا نیازهای زنانه مردانه به شکل گفته شده است.

پس اگر نیاز زوجین درست برآورده نشود، ممکن است برای ورود به رابطه‌های خارج از زناشویی مستعد شوند اگرچه مجددا تاکید می کنم که این حرف ها مجوزخیانت محسوب نمی‌شود. گاهی اوقات هم نیازها برطرف می‌شود اما فرد تنوع طلبی کاذب دارد، احساس می‌کند کنجکاواست و دلش می‌خواهد تجربه خاصی داشته باشد، یک نفر دیگرو یک رابطه جدید را امتحان کند.

خلأ‌هایی از دوران کودکی و نوجوانی هم می تواند باعث پیمان شکنی شود.

در بسیاری از مواقع ،فرد عزت نفس پایینی دارد ،خود را دوست ندارد و احساس می‌کند به اندازه کافی خوب نیست؛حتی باورش نمی‌شود در رابطه‌ای هست که می‌تواند احساس خوبی را تجربه کند و به روابط سطحی روی می‌آورد واین درحالیست که در رابطه اصلی حتی بیشتر از نیازهای او به او داده شده ولی به دلیل باورمرکزی اش به سمت تجربه رابطه‌های سطح پایین رفته است.

یکی از دلایل دیگر مسئله رعایت نکردن مرزبندی‌هاست؛ ممکن است تفکر بعضی‌ها این باشد که دو نفر از جنس مخالف میتوانند دوست معمولی باشند؛ البته دوست معمولی با همکار فرق دارد.

یکی از باورها ی غلطی که معمولاً و متاسفانه زمینه ورود به یک رابطه خارج زناشویی را فراهم می‌کند دوستی های اجتماعی است؛ در واقع جایی تعریف نشده که دو دوست اجتماعی از دو جنس مخالف بتوانند صمیمیت بیش از حدی داشته باشند، صمیمیت تفریحی ،مکانی ،زمانی مسئله متفاوتی با همکاری است.

اگر این دوستی اجتماعی از حالت همکاری فراتر برود و خصوصی‌تر بشود وجنبه ی احوالپرسی شخصی به خود بگیرد، احتمال اینکه وارد فاز جدید یا همان پیمان شکنی زناشویی بشود زیاد است.پس رعایت نکردن مرزبندی‌ها احتمال بروز این مسئله را تشدید می‌کند.

یکی از دلایل دیگر، ماندن در رابطه التیام نیافته قبلی یا اصطلاحا سوگ ناتمام است ،فرد قبلاً در رابطه‌ای بوده، رابطه‌اش ظاهراً تمام شده اما در دل او موقعیت ناتمام و التیام نیافته ای وجود دارد و این باعث میشود در رابطه جدید نتواند به درستی به همسرش علاقه مند و ملحق شود و ارتباط و رابطه پایداری بگیرد و در رابطه جدید احساس خلأ می‌کند؛ خلأهای عاطفی به جا مانده از دوران کودکی هم موثر است؛ در خانواده‌هایی که پدر و مادر مستبد و کنترلگر بوده اند یا سرد و بی عاطفه هستند، فرزندان ممکن است به اندازه کافی محبت و نوازش ندیده باشند، خلأ‌های عاطفی برای فرزندان به جا مانده ؛ اصطلادلبستگی هایشان آسیب دیده و از نوع دلبستگی های اضطرابی و اجتماعی و نا ایمن است هم ممکن است آنها را در آینده به چنین روابطی سوق دهد.

بچه‌هایی که در طلاق عاطفی قرار گرفته اند ،رابطه شان با والدینشان در دوره رشد به اندازه کافی امن نبوده هم ممکن است در بزرگسالی مستعد گرایش به پیمان شکنی باشد.

شرایط شغلی و مالی ، تنش‌های محیطی و بحران‌ها هم می‌تواند دلایلی ورود به رابطه موازی باشد.

در واقع یکی از دلایل پیمان شکنی می تواند تغییر در شرایط و سبک زندگی باشد گاهی بحران‌هایی دردهه‌های مختلف ایجاد می شود که می تواند سبب تغییر درشرایط زندگی و در نتیجه پیمان شکنی باشد، مثل ورود به دوره میانسالی .

گاهی بعد از فرزندآوری شرایطی به وجود می آید که رابطه جنسی وعاطفی دچار اختلال و فاصله می‌شود و سردی دوره‌ای ایجاد می‌شود. بحران میانسالی مردان درسنین ۴۰ تا۶۰ سالگی و در خانم‌ها در ۳۰ تا  50 سالگی  یا بعد از یائسگی اتفاق می افتد و باعث تغییرات و شرایط سبک زندگی می شود و می ‌تواند یکی از دلایلی باشد که فرد را مستعد روابط خارج زناشویی کند؛ البته تاکید می‌کنم این‌ها هیچ یک مجوزی برای پیمان شکنی نیست و افراد باید حتماً به یکدیگر و زندگی خود متعهد باشند چرا که مثلث عشق سه ضلع تعهد، صمیمیت ومیل جنسی را دارد که بایدهرسه ضلع را مخصوصاً با بنیاد تعهد شامل وفاداری جنسی و عاطفی وپذیرش نقش‌های همسری محکم کرد.

حتی اگر دچار مشکل شدیم باید برای رابطه کاری انجام بدهیم، به زوج درمانگر یا مشاور و اگر مشکل جنسی وجود دارد به درمانگر جنسی مراجعه کنیم تا مسئله حل شود؛ حتی اگر مشکل با دارو حل می‌شود ،دارو بگیریم و آن را حل نشده نگذاریم . بنابراین عملا توجیهی برای خیانت وجود ندارد.

انتهای پیام//

 

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید