در خانه بهاری به سراغ انیمیشن جدید حسین صفارزادگان و میثم حسینی به نام «ببعی قهرمان» میرویم. سیده زهرا ارجائی فعال حوزه کتاب و انیمیشن در خصوص ببعی قهرمان میگوید: از همان آغاز اکران عمومی، تبلیغات گستردهی شبکهی پویا هم شروع شد. تبلیغاتی که باعث اعتراض خانوادهها شد؛ تیزر جذاب فیلم، باعث شده بود بچهها به اصرار بخواهند در سینما، ببعی قهرمان را ببینند. همان وقت بود که سیل نقدها و تحسینها شروع شد. عدهای بسیار راضی و عدهای بسیار ناراضی؛ و برای من این همه نظرات ضد و نقیض جالب و تاملبرانگیز بود.
ببعی قهرمان داستان همان ببعی معروف انیمیشن ایرانی ببعی و ببعو بود که از شبکه پویا پخش میشود، اما حالا کمی شیکتر؛ موهایش آبی بود و گلسر زیبایی هم داشت. موهای خواهرش ببعو هم صورتی! دخترم میگفت رنگ موهای شخصیتهای خانوادهی ببعی با رنگ چشمانشان هماهنگ بود!
ریتم تند بود اما ریتم جان مریم به موقع!
ریتم داستان آنقدر تند بود که من هم برای این که بفهمم هر کاراکتر چه میگوید باید دقت زیادی میکردم، چه رسد به دختر و پسرم که اهل انیمیشن و فیلم دیدن زیاد هم نیستند. همان دقایق ابتدای داستان بود که دخترم گفت نمیفهمم چه میگویند!
این اولین ایراد داستان بود؛ ریتم بسیار تند و موسیقیهای بسیار زیاد که میشد تعدیل شوند. آخر داستان که یک شعر با ریتم نوستالژیک «جان مریم»؛ با خودم فکرکردم اگر تمام موسیقی داستان با همین ریتم بود به جای ریتم تند رپ و حرکات معمولش، چقدر دلنشینتر میشد!
شعاری برای بزرگسال اما افقسازی مناسب برای کودک
ماجرای داستان از این قرار است که ببعی میخواهد پرواز کند؛ دوست دارد وسیلهای برای پرواز داشته باشد اما همهی بزرگان شهر با او مخالفند. ببعی اما تصمیم میگیرد ناامید نشود و تمام تلاشش را کند تا بتواند تجربهی پروازی موفق داشتهباشد.
آنچه من از این انیمیشن ایرانی دیدم، نه مطابق نقدهای تندی که شنیدهبودم بود، و نه مطابق تعریف و تمجیدهای بسیاری که از آن میشد.
تصویرسازیاش فوقالعاده بود، حقیقتش انتظار نداشتم انیمیشن ایرانیای با این کیفیت تصویر ببینم، حتی حرکات لب کاراکترهای داستان هم با آنچه میگفتند تا حدی هماهنگ بود؛ نه کامل و صددرصد اما من پیشرفت خوبی در این زمینه، در این انیمیشن دیدم. رنگهای فضای فیلم شاد و دلنشین و متناسب با فضای داستان بود.
صحنهای خاص در داستان بسیار به دل من نشست، آن هم صحنهای بود که هواپیماها در آسمان مسیری ایجاد میکردند، به سه رنگ سبز و سفید و قرمز.
برای منِ بزرگسال جملات فیلم، بسیار شعاری بودند، چیزی که در نقدها هم زیاد خوانده و شنیدهبودم؛ اما آیا آنچه برای منِ بزرگسال، تبدیل به شعار شده و دیگر اثر انگیزشی ندارد، برای کودکانِ مخاطب ببعی قهرمان هم همینطور است؟ فکر نمیکنم …
ما آنقدر شنیدهایم که از فرط شنیدن اینها برایمان تبدیل به شعار شدهاند و دیگر تمایلی به شنیدنشان نداریم؛ اما دنیای کودکانمان کوچکتر از ماست و چه بسا اینها هنوز برای بچهها تبدیل به شعار نشدهاند؛ کما اینکه دیدهام کودکانی که بعد از دیدن ببعی قهرمان، مدام میگویند باید مثل ببعی قهرمان تلاش کنم و ناامید نشوم.
خلاصه که فکر میکنم اگر میخواهیم نقد کنیم، باید آن را از دید مخاطبش ببینیم و بر اساس آنچه او میبیند نقد کنیم، نه بر اساس ذهن شکل گرفته و ساختاریافتهی خودمان.
نکتهی منفی دیگری که در داستان آزارم میداد، مسألهی احترام نگذاشتن به دیگران، خصوصاً پدر خانواده است که متأسفانه در داستانها و فیلمهای ما به آن توجهی نمیشود. در این داستان هم همینطور بود؛ جا به جای داستان، بیاحترامیهایی به پدر ببعی میدیدم یا نادیدهگرفتنش و حتی انجام کاری که او رضایت ندارد. اینها در فرهنگ ایرانی اسلامی، رفتارهایی مطلوب نیستند. کاش روزی این موضوع در تمام فیلم و سریالهای ما، خصوصاً آنها که مخاطبش کودک و نوجوان است، اصلاح شود.
انتقادات نابهجا به یک اثر مناسب
در کنار اینها انتقادات دیگری هم دیده، بودم که بنظرم منصفانه نبودند. میگفتند چرا غذاهایی که در داستان سرو میشوند، غذاهای اصیل ایرانی نیستند! چرا آقای دکهای، که مغازهاش را با موتور جابجا میکند، برای بچهها ساندویچ آماده کردهبود. در ایرانِ خارج از فیلم و انیمیشن هم این دکههای سیارِ فروش غذا، هیچگاه غذای سنتی ایرانی نمیفروشند! یا در نقد دیگری خواندم که چرا پهپاد که نماد قدرت ایران است تنها در اختیار شخصیت منفی داستان بود. چرا شخصیت منفی داستان، معلوم نبود زن است یا مرد!
البته در مورد گذشتهی خانم بوقلمون بهتر بود گذشتهاش جوری مطرح میشد که برای مخاطب کودک ملموستر باشد. در مجموع من آن را انیمیشنی متوسط میدانم. کیفیت ساخت و تصویرگری و رنگپردازی داستان عالی بود. صدا و موسیقی آن بیش از اندازه بود و میشد کمتر و ایرانیتر باشد. داستانش هم برای مخاطب کودک، خوب بود.



