بانویی که از «بقالی بابابزرگ» کتابخانهٔ عمومی ساخت

از آن کودکانی بود که بیشتر از عروسک و اسباب‌بازی کتاب داشت و بیشتر از آنکه بازی کند، کتاب می‌خواند. در خاطرات کودکی‌اش که سرک بکشی، گوشهٔ خاطرات رفتن به کتابخانه و کتاب‌فروشی را به‌عنوان «خیلی مهم» تا زده و مرتب با خودش مرورشان می‌کند.«مریم دلاوری» کودک کتاب‌خوان دیروز و بانوی کتابخانه‌ساز امروز است که دغدغه‌اش رساندن آسان‌تر کتاب به کودکان و نوجوانان شهرها و روستاهای کمتر برخوردار است.

 

این شهر کتاب‌فروشی ندارد!

«مریم دلاوری» دکترای روانشناسی، و روانشناس کودک و نوجوان است. از آن دهه‌شصتی‌هایی که آرام و قرار ندارند. از سال ۹۲ در شهرهای مختلف کارگاه و کلاس برگزار می‌کرد. مثل خیلی از مدرس‌های دیگر، کتاب مرجعی را به شرکت‌کنندگان معرفی می‌کرد و از آنها می‌خواست قبل از حضور در کلاس، آن را بخوانند.اما یک بار وقتی به کلاسش در قشم رفت، دید بسیاری از بچه‌ها کتاب را ندارند. ابتدا تصور کرد آنها برای کلاس اهمیت قائل نشده‌اند که با وجود یک هفته فرصت، کتاب را که نایاب هم نبود، تهیه نکرده‌اند. اما آنها گفتند «ما در این شهر کتاب‌فروشی نداریم و تهیه یا سفارش کتاب از شهرهای دیگر گاهی تا ۱ ماه طول می‌کشد!»اصلاً فکر نمی‌کرد در ایران شهرهایی باشند که کتاب‌فروشی نداشته باشند. نه روستا، که شهر! آن لحظه او با جرقه‌ای در ذهنش وارد دنیای جدیدی شد…

 

غم بزرگی که به یک کار بزرگ تبدیل شد!

مدتی بعد خانم دلاوری با «توران میرهادی» آشنا شد. میرهادی قصهٔ آموزنده‌ای دارد. او یک مدرسه داشت. در سفری که با خانواده‌اش به شمال رفت، سیلی آمد و پسرش به دلیل تخریب پل، فوت شد. بچه‌ها فکر می‌کردند فردای آن روز مدرسه تعطیل است.اما میرهادی پشت بلندگو رفت و گفت کسی که پل را درست نساخته بود و باعث مرگ پسر من شد، احتمالاً در تحصیلش اشتباه کرده است. شما درست تحصیل کنید و باعث مرگ فرد دیگری نشوید. حالا اگر می‌خواهید در این غم شریک باشید، بروید سر کلاس‌تان (نقل به مضمون).جمله‌ای هم از مادر ایشان نقل شده که برای قهرمان قصهٔ ما بسیار جالب بوده است «غم‌های بزرگ را به کارهای بزرگ تبدیل کنید.»

«برای انسان گرد آمده‌ایم»

آشنایی با «امام موسی صدر» جرقهٔ بعدی را در ذهن و ضمیر خانم دکتر زد. صدر تنها مسلمانی است که در کلیسا برای مسیحیان سخنرانی کرده و معتقد بود کمک به انسان‌ها هم عبادت محسوب می‌شود.«برای انسان گرد آمده‌ایم» جملهٔ معروف اوست با این اعتقاد که نقطهٔ مشترک همهٔ ادیان، انسان بوده است.در کنار آشنایی با توران میرهادی و امام موسی صدر، اتفاقات ریز و درشت دیگری هم افتاد که باعث شد خانم دلاوری در مرداد ۱۳۹۸ دست به یک اقدام پرخیر و برکت بزند…

 

طرح«هدیهٔ کتاب» چطور متولد شد؟

مرداد ۹۸ خانم دلاوری در صفحهٔ اینستاگرامش اعلام کرد بیستم هر ماه یک کتاب تخصصی به روانشناسان کودک و یک کتاب تربیت کودک به والدین هدیه خواهد داد. به این ترتیب «طرح هدیهٔ کتاب» آغاز شد. هر ماه اسم دو کتاب را در صفحه‌اش اعلام می‌کرد و افرادی که دوست داشتند کتاب‌ها را داشته باشند، پیام می‌دادند. بعد به قید قرعه کتاب را برای آن ۲ نفر می‌فرستاد.این طرح با هزینهٔ شخصی خانم دکتر اجرا می‌شد. اما در ادامه افرادی تماس گرفتند تا برای نیت یا نذر خاصی در هزینهٔ کتاب‌ها شریک شوند. پیشنهاد خوبی بود. چون خانم دلاوری همیشه دوست داشت کتاب‌های بیشتری را به کودکان و افراد دیگر برساند. این رؤیای او بود. اما نمی‌دانست از کجا شروع کند.

 

ماجرای تأسیس اولین کتابخانه

اوایل سال ۹۹ بود. دو خواهر اهل خارگ که مجوز تأسیس پیش‌دبستانی داشتند، در گروه اعلام کردند چند بار درخواست داده‌اند که کانون پرورش فکری در این شهر شعبه‌ای برای بچه‌ها تأسیس کند، اما به نتیجه نرسیده‌اند.همان موقع فکری به ذهن خانم دکتر رسید: «چرا منتظر کانون باشیم؟ بیایید خودمان برای بچه‌ها کتابخانه تأسیس کنیم!» قرار شد ۳۰ جلد کتاب از تهران برایشان بفرستند تا کتابخانه را در محل پیش‌دبستانی راه بیندازند.چند هفته بعد یکی از خواهرها کلیپی از باز کردن کتاب‌ها به همراه کودکان خارگی برای خانم دکتر فرستاد. او آنجا برای اولین بار در عمرش از خوشحالی گریه کرد. این اولین کار او در حوزهٔ ایجاد کتابخانه بود.

آخر سال ۱۳۹۹ کار به جایی رسیده بود که نشریات و اشخاص مختلف برای گروه، کتاب یا پول می‌فرستادند. آرام آرام کار از هزینهٔ شخصی خانم دلاوری خارج شد.آن موقع او در کلیپی از مخاطبانش خواست به نیت عیدی برای بچه‌های خارگ، پول یا کتاب بدهند تا کتاب بیشتری تهیه شود. آن سال، اولِ بسیاری از کتاب‌هایی که برای بچه‌های خارگ فرستادند اسم یک نفر بود که می‌خواست به بچه‌ها عیدی بدهد

کتابخانه و بازی‌کدهٔ روستای دشت‌عباس

سال ۱۴۰۰ نوبت روستای دشت‌عباس در منوجان کرمان بود که صاحب کتابخانه شود. «زهرا جعفری» یکی از بچه‌هایی که در کارگاه‌ها شرکت می‌کرد به خانم دکتر گفت «خیلی دوست دارم در روستای پدری‌ام یک کتابخانه داشته باشیم.» قرار شد زهرا محلی را به این منظور تهیه کند تا خانم دکتر بقیهٔ ماجرا را پی بگیرد.او پدربزرگی داشت که سال ۹۸ فوت کرده بود و یک بقالی داشت که بعد از فوتش متروکه شده بود. زهرا با مادربزرگ و عموهایش صحبت کرد و آنها اجازه دادند بقالی تبدیل به کتابخانه شود. با کمک اهالی روستا، از کودک تا جوان و پیر، مهر ۱۴۰۰ کتابخانه روستای دشت‌عباس افتتاح شد.البته چون بچه‌های آنجا خیلی اهل ورزش بودند، کم‌کم وسایل ورزشی مثل توپ، دارت، بدمینتون، فوتبال‌دستی و… هم به این کتابخانه اضافه شد

 

کتابخانه‌هایی که با دغدغه‌مندی خانم دکتر جان گرفت

این تنها ماجرای تأسیس دو کتابخانه با کمک خانم دکتر ما بود که برایتان گفتیم. او با کمک گروهش، در شهرها و روستاهای دیگری هم کتابخانه راه‌اندازی کرده یا به آنها کتاب‌هایی برای تأسیس کتابخانه هدیه داده است. از روستای سنگان و اورَنگ و سرباز در سیستان و بلوچستان، تا اندیمشک خوزستان و قشم و بوشهر و شیراز…دلاوری هر کتاب اهدایی را نمی‌پذیرد و تمام کتاب‌ها را شخصاً بررسی می‌کند. او می‌گوید «برای آنکه بتوانیم به جاهای بیشتری کتاب بفرستیم، با گروه‌های فعال کتابخوانی، معلمان و مشاوران مدارس، کتابخانه‌های مدارس و… ارتباط گرفتیم. با گروه‌های دغدغه‌مند چندین جلسهٔ آنلاین و حضوری دربارهٔ لیست کتاب‌های خوب، شیوه‌های علاقه‌مند کردن بچه‌ها به کتاب، چگونگی راه‌اندازی کتابخانه و… داشته‌ایم.»

 

دلاور فروتنی که کارهای بزرگ می‌کند

خانم دکتر حالا در خانهٔ هدایتگری «مکتب فرهاد» در شیراز، در حوزهٔ پیشگیری، درمان‌های تخصصی و مشاوره‌های فردی، گروه‌های مهارت‌آموزی برای فرزندان ۴ تا ۱۷ سال، کتابخانه، طبیعت‌گردی مهارت‌محور و… کار می‌کند. طبیعت‌گردی مهارت‌محور ۳ سال است که در تهران هم برای کودکان و والدین هر هفته برگزار می‌شود.قهرمان‌ها همیشه ژست قهرمانی نمی‌گیرند. بعضی از آنها دلاوران فروتنی هستند که در سکوت کارهای بزرگی می‌کنند. مثل «مریم دلاوری»…

 

 

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید