اِپستینی ها روی چی حساب میکنند؟!

اِپستینی ها روی چی حساب میکنند؟!

 

در عصر اینستاگرام و شبکه های اجتماعی تعریف موفقیت برای بسیاری از جوانان و نوجوانان تغییر کرده است. اگر در گذشته موفقیت به معنای تحصیلات عالی، داشتن مهارت فنی یا راه‌اندازی یک کسب و کار آبرومند بود اما امروز موفقیت در ذهن بسیاری از افراد یعنی پوشیدن برندهای چند هزار دلاری و رانندگی با ماشین‌های لوکس. این تصاویر که هر روز در اکسپلور گوشی‌ها دیده میشوند فقط یک محتوای سرگرم‌کننده نیستند بلکه بذری سمی را در ذهن مخاطب می‌کارند. این تصاویر با زبان بی‌زبانی به مخاطب میگویند که تو بدبختی چون این‌ها را نداری و باید به هر قیمتی شده به این زندگی برسی.
پرونده‌های فساد بزرگ جهانی (مانند پرونده جفری اپستین) و نمونه‌های داخلی کلاهبرداری‌های شبکه‌ای پرده از واقعیتی هولناک برمی‌دارند. بسیاری از قربانیان این شبکه‌ها دختران و پسران جوانی بودند که نه با زور بلکه با پای خودشان و به طمع رسیدن به آن زندگی رؤیایی وارد مسلخ شدند. آن‌ها فریب وعده‌هایی مثل بورسیه تحصیلی ویژه، قرارداد مدلینگ بین‌المللی یا سرمایه‌گذاری با سود نجومی را خوردند.
فرهنگ سلبریتی‌زدگی به نسل جدید آموخته است که مسیر موفقیت می‌تواند بسیار کوتاه باشد. وقتی نوجوانی می‌بیند یک بلاگر بی‌هنر صرفاً با نمایش زندگی تجملاتی‌اش درآمدهای میلیاردی دارد انگیزه‌اش برای تلاش و درس خواندن یا کار سخت از بین می‌رود. او می‌خواهد میانبر بزند. اما شکارچیان دقیقاً در همین نقطه کمین کرده‌اند. آن‌ها پیشنهادهایی می‌دهند که رد کردنش برای یک جوان خام، حماقت به نظر می‌رسد. شاید مثلا بگویند تو حیف هستی و با این زیبایی باید در پاریس باشی یا مثلا فقط کافیست در چند مهمانی شرکت کنی تا سرمایه اولیه‌ات جور شود. این پیشنهادها در واقع همان پنیر مجانی داخل تله موش هستند. جوان تصور می‌کند زرنگ است و دارد از فرصت استفاده می‌کند غافل از اینکه خودش تبدیل به کالایی برای سوءاستفاده شده است.
باید توجه داشت که در استعمار مدرن بدن به مثابه سرمایه است. در واقع یکی از خطرناک‌ترین ابعاد این ماجرا تغییر نگاه به بدن انسان است. در تفکر مادی‌گرا که هدف نهایی‌اش پولدار شدن است اخلاق و کرامت انسانی رنگ می‌بازد. شکارچیان به قربانیان القا می‌کنند که بدن و زیبایی آن‌ها یک سرمایه است و باید از آن برای پیشرفت استفاده کنند.
مثلا در پرونده‌های مدلینگ‌ زیرزمینی ابتدا همه چیز شیک و قانونی به نظر می‌رسد. دختران جوان به بهانه عکاسی یا ایونت‌های تبلیغاتی دعوت می‌شوند اما آرام‌آرام مرزها برداشته می‌شود. به آن‌ها گفته می‌شود اگر می‌خواهی قرارداد بزرگتری ببندی باید انعطاف‌پذیر باشی و درخواست‌های کارفرما را بپذیری. اینجاست که آرزوی پولدار شدن تبدیل به بند بردگی می‌شود. فرد زمانی به خودش می‌آید که آلوده شده یا فیلم و عکس از او تهیه شده و راه برگشتی ندارد جز اینکه بیشتر در لجن‌زار فرو برود.
همیشه باید به ریشه ها توجه داشت. چرا یک دختر یا پسر جوان حاضر می‌شود چنین ریسک‌هایی بکند؟ ریشه بسیاری از این تصمیمات در احساس حقارت ناشی از مقایسه است. وقتی جوان هم‌سن و سال خودش را می‌بیند که در فضای مجازی غرق در پول است احساس عقب‌ماندگی می‌کند.
گاهی خانواده‌ها هم ناخواسته به این آتش دامن می‌زنند. والدینی که مدام فرزندشان را با پسرخاله دکتر یا دخترعموی پولدار مقایسه می‌کنند و ارزش را فقط در مادیات می‌بینند فرزندشان را به سمت پرتگاه هل می‌دهند. جوانی که در خانه احساس ارزشمندی نکند و تکیه‌گاه عاطفی نداشته باشد برای اثبات خودش به دیگران و کسب ثروت راحت‌تر فریب می‌خورد. او می‌خواهد پولدار شود تا به والدینش یا جامعه ثابت کند که من آدم مهمی هستم.

نکته ی دیگر آنکه بسیاری از کسانی که در دام این شبکه‌ها می‌افتند هرگز شکایت نمی‌کنند. چرا؟ چون جامعه و حتی خانواده آن‌ها را مقصر می‌داند. تفکر رایج این است که خودش خواسته. کسی که دنبال پول مفت باشد حقش همین است.
این سرزنش‌ها باعث می‌شود قربانیان در سکوت آزار ببینند یا به زندگی فاسد ادامه دهند. شکارچیان هم روی همین ترس حساب باز می‌کنند. آن‌ها می‌دانند دختری که به طمع مدل شدن به دبی رفته و مورد سوءاستفاده قرار گرفته رویش نمی‌شود به پدرش در ایران زنگ بزند و کمک بخواهد.

در حقیقت این بن‌بست تضمین‌کننده امنیت شکارچیان است.

باید توجه داشت که پادزهر این مشکل تقویت عزت نفس و سواد مالی در فرزندان است. باید به فرزندان آموخت که پول ابزار زندگی است نه هدف زندگی. ثروتی که یک‌شبه و بدون زحمت به دست بیاید معمولاً بهایی سنگین‌تر از پول دارد (مثل آبرو، سلامت روان یا آزادی). فرزند باید بداند چه فقیر باشد چه پولدار، چه دکتر باشد چه کارگر برای والدینش عزیز و ارزشمند است. اگر نیاز عاطفی در خانه تأمین شود وعده‌های فریبنده غریبه‌ها رنگ می‌بازد. باید به جوانان یاد بدهیم که پشت پرده عکس‌های لاکچری را ببینند.

پرسیدن سوالاتی مثل این فرد دقیقاً از چه راهی پول درمی‌آورد؟ یا چرا یک غریبه باید دلسوزتر از خانواده من باشد؟ می‌تواند ذهن آن‌ها را روشن کند. البته باید همیشه ملتفت بود که آرزوی رفاه و ثروت به خودی خود بد نیست اما وقتی تبدیل به تنها ارزش زندگی شود و مسیر رسیدن به آن مهم نباشد فاجعه آغاز می‌شود. ماجرای اپستین و هزاران پرونده مشابه نشان داد که زرق و برق دنیای سرمایه‌داری گاهی پوششی برای تاریک‌ترین جنایات بشری است.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید