وقتی به روز بهزیستی و تأمین اجتماعی میرسیم سریعا به دفترچه بیمه و مستمری بازنشستگی یادمان میآید. اما اگر از دریچهای عمیقتر و بنیادیتر به مفهوم زیست بهتر و امنیت اجتماعی نگاه کنیم به حقیقتی انکارناپذیر میرسیم که پیش از بنا شدن هر سازمان عریض و طویلی در جهان مدرن، این خانواده است که بار اصلی بهزیستی انسان را بر دوش میکشد. خانواده اصیلترین و بیتوقعترین چتر حمایتی است که انسان در برابر طوفانهای زندگی در اختیار دارد. امروز ساختارهای بوروکراتیک نگاهی کمی و عددمحور به انسان دارند و خانواده تنها نهادی است که رفاه و امنیت را نه بر اساس حقبیمه پرداختی بلکه بر پایه محبت بیقید و شرط ارائه میدهد. تأمین اجتماعی در معنای واقعی کلمه پیش از آنکه یک سازوکار اقتصادی باشد یک نیاز عمیق روانشناختی است. کودکی که در محیط گرم خانه حمایت عاطفی پدر و مادر را تجربه میکند پیش از آنکه مفهوم بیمه را بخواهد بشناسد تحت پوشش قویترین شبکهی امنیت روانی قرار گرفته است. این امنیت درونی مبنای محکمی است که در آینده از او انسانی مقاوم و باثبات میسازد.
مدیریت خانواده بر پایهی حکمت و سعه صدر کارکردی به مراتب قویتر از بخشنامههای رفاهی دولتها دارد. خانهای که بحرانهای مالی و استرسهای روزمره را با گفتوگو و ازخودگذشتگی اعضا مدیریت میکند در واقع در حال تولید بهترین نوع بهزیستی است. پدر و مادری که اجازه نمیدهند اضطرابهای جهان بیرون آرامش حریم خانه را مخدوش کند در حال ساختن یک پناهگاه امن هستند. در چنین فضایی سبک زندگی اسلامی به صورت عملی تمرین میشود. جایی که اعضای خانواده در زمان شکستهای شغلی یا بحرانهای روحی نقش یک سازمان حمایتی تمامعیار را برای یکدیگر ایفا میکنند.
از سوی دیگر تفاوت بنیادین خانواده با نهادهای مدرن رفاهی در روحیهی از خود گذشتگی آن است. در ساختارهای اداری همه چیز بر اساس قراردادهای خشک و تبادل منافع تعریف میشود. اما در خانواده ایثار و ازخودگذشتگی جایگزین منطق سود و زیان میگردد. چنین انسانی که در شبکهی حمایتی خانواده رشد میکند در مواجهه با بیرحمیهای احتمالی جامعه و فشارهای اقتصادی کمتر دچار فروپاشی روحی میشود. او میداند که حتی اگر تمام ساختارهای بیرونی او را طرد کنند باز هم چتری وجود دارد که بدون پرسش از دستاوردها و شکستهایش او را در پناه خود میگیرد. پرورش نسلهای آینده مهمترین خروجی این سازمان کوچک اما حیاتی است. جامعهای که خانوادههایش کارکرد حمایتی و عاطفی خود را به درستی انجام دهند در بلندمدت نیازمند زندانها و کلینیکهای رواندرمانی کمتری خواهد بود. یک مدیریت صحیح در خانه انسانهایی سالم و تابآوری را تحویل جامعه میدهد که خودشان در آینده به ستونهای امنیتبخش جامعه تبدیل میشوند.
باید توجه داشت که روز بهزیستی و تأمین اجتماعی فرصتی است تا به یاد بیاوریم که توسعهی انسانی از درون خانهها آغاز میشود. سیاستگذاران و برنامهریزان کلان باید بدانند که هیچ نهاد دولتیای نمیتواند جای خالی خانوادهی سالم را پر کند. واقعیترین و پایدارترین نوع تأمین اجتماعی داشتن خانوادهای است که با احترام و حکمت اداره میشود. ما باید در کنار مطالبهگری برای بهبود ساختارهای رفاهی کشور مراقب این چتر حمایتی بیبدیل باشیم و امنیت روانی را از متن خانههایمان به کل جامعه تسری دهیم.


