از ماست که برماست

تا زمانی که حکمرانی در قلمروی آموزش و پرورش، احیا نشود، وضعیت تربیتی و فرهنگی مهدکودک‌ها، وخیم‌تر خواهد شد.

هر روز که از خواب بلند می‌شویم، ممکن است در رسانه‌ها، در گروه‌های فرهنگی یا خانوادگی، تصاویر و اخبار ناگواری از آنچه در مهدکودک‌ها می‌گذرد ببینیم. تصاویر و اخباری که شاید بخش کوچکی از ناهنجاری بزرگی باشد که در این مراکز ظاهرا آموزشی در جریان است. کودکان طفل معصوم، این‌بار نه در بحبوحه بحران‌های بلوغ، بلکه در سنین زیر هفت سال، با اشکال مختلفی از ناهنجاری فرهنگی روبه‌رو می‌شوند، آن‌هم در محیطی که نه والدینشان حضور دارند و نه حاکمیت. یک محیط تجاری که قرار است بچه‌ها را صرفا چندساعتی نگه‌ دارد و در پایان ماموریت روزانه‌اش، بچه با لبخند آنجا را ترک کند. گویی این لبخند هرچند به بهایی سنگین به دست آمده باشد، امضای حسن انجام کار مهدکودک است و می‌تواند تضمینی برای تداوم حضور مشتریان باشد.
اختلاط بی‌ضابطه دختر و پسرها، شیوع شدید موسیقی و رقص و پوشش و آرایش نامتعارف مربیان مهد، گوشه‌ای از این ناهنجاری‌هاست. اگر از اهلش بپرسیم مسئله فقط در ناهنجاری‌های تربیتی خلاصه نخواهد شد و چه‌بسا محتواهای آموزشی این مراکز هم خلاف مبانی معرفتی و دینی ایران اسلامی باشد. با این حال در برابر این مصیبت فراگیر که گویا حساسیت‌ها را به اندازه حجاب بزرگسالان، فیلترینگ، دلار و بنزین، برنمی‌انگیزاند، چه باید کرد؟
ما عموما تصور می‌کنیم که همه این مصیبت‌ها از ضعف در نظارت می‌آید. با این حال برای کشور بزرگی مثل ایران با تعداد انبوهی مراکز آموزشی زیر دبستان و بعد نظام آموزشی رسمی، چند بازرس باید گماشت؟ و چقدر این بازرسی‌ها می‌تواند روزمره و دائمی باشد؟ ممکن است گفته شود ضعف در قوانین داریم. با این حال چه از حیث جرم‌انگاری این ولنگاری‌ها در مراکز آموزشی چه از حیث تدوین آیین‌نامه‌های الزام‌آور برای رفتار مربیان و مدیران مراکز، آنقدرها دستمان خالی نیست. پس چرا این مراکز هنوز هم می‌توانند با قدرت فعالیت کنند و حتی در فضای مجازی برای خود تبلیغ نمایند؟ پاسخ اینجاست: به همان دلیلی که هر مسجد و هر موسسه فرهنگی‌ای می‌تواند مهدکودک و مدرسه تاسیس کند و روش تربیتی و آموزشی خاص خودش را داشته باشد.
مسئله دقیقا همینجاست. وقتی حاکمیت جمهوری اسلامی از قلمروی آموزش و پرورش عقب‌نشینی می‌کند و مجوز فعالیت مراکز غیردولتی را همچون «تفویض کلیه اختیاراتش در این حوزه» قلمداد می‌کند، آنگاه نمی‌تواند انتظار داشته باشد کسانی که در این حوزه به صورت غیردولتی ورود می‌کنند همگی علیه‌السلام و پسر پیغمبر باشند. آموزش و پرورش صرفنظر از اینکه چطور تامین مالی شود و صرفنظر از اینکه دولت در اداره مدارس نقش مستقیم داشته باشد یا نه، قلمروی حاکمیت یک کشور است. درست مثل حاکمیت بر چاه‌های نفت، حاکمیت بر راه‌ها و حاکمیت بر مخابرات یک کشور. وقتی به اسم کوچک‌سازی و افزایش بهره‌وری دولت، از این عرصه پاپس کشیدیم، باید منتظر دیدن چنین وضعی می‌بودیم. ناهنجاری و وقوع فسق آشکار در نظام آموزشی غیردولتی (چه در مهدکودک‌ها چه در مقاطع رسمی دبستان و متوسطه) معلول این است که اجازه تنوع و تکثر را در ناموسی‌ترین عرصه تربیت اجتماعی‌مان داده‌ایم. معنی ندارد که هر مدرسه‌ای تاسیس شود، طرح درسش مال خودش باشد، روش تربیتی‌اش مال خودش باشد و حتی محتواهای آموزشی‌اش در دروس، مال خودش باشد. اگر قرار بود به این همه تنوع و تکثر تن دهیم، چرا حکومت جمهوری اسلامی تشکیل شد؟ مگر در دوران پهلوی، مدارس اسلامی و مدارس غربی همزمان با هم حضور نداشتند؟ آیا این تنوع و تکثر یک ایده ارتجاعی نامسئولانه نیست؟
اینکه چطور می‌توان از ظرفیت ابتکارات گروه‌های مردمی در امر تربیت و آموزش بهره برد و اینکه چطور می‌توان بار مالی و اداری آموزش و پرورش را از دوش دولت کم کرد، همگی در سایه حفظ حاکمیت بر این عرصه، معنی دارد وگرنه گردونه شانس نیست که بگوییم ولش می‌کنیم شاید گاهی چیزهای خوبی هم داشت. خوبی‌های اینکه اجازه دادیم گروه‌های حزب‌اللهی و مذهبی بدون ذره‌ای تعامل با حاکمیت، طرح آموزشی و تربیتی خود را آزادانه جلو ببرند، به مراتب کمتر از بدی‌هایی است که از آزادی گروه‌های ولنگار نصیب آینده کودکان ایران می‌شود. چاره کار احیای حاکمیت است. نه بازرس و نه اعمال تبعیض بین مدارس مذهبی و غیرمذهبی، نمی‌تواند جلوی شیوع این وضع را بگیرد. بلکه باید تلاش شود تا آنچه در تمام مدارس و مهدکودک‌ها می‌گذرد در یک همکاری رسمی مراکز غیردولتی با حاکمیت، ساماندهی شود. حاکمیت باید حضوری نه‌چندان همه‌جانبه (به سیاق سنتی دولتی) ولی موثر و روزمره در امورات مراکز آموزشی، داشته باشد.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید