قصه رنج کودکان در دل جنگها و بحرانها قصهای به وسعت تمام تاریخ بشر است. به ویرانههای شام نگاه میکنیم، تصویری از یک دختر خردسال میبینیم که بار قساوت استکبار را روی شانههای کوچکش تحمل میکند. او تنها یک شخص در یک برهه زمانی خاص نیست بلکه نماد تمام کودکانی است که در بازی مستکبران و در آتش جنگها کودکی خود را برای همیشه از دست میدهند. کودکانی که پیش از آنکه طعم شیرین بازی و آرامش را بچشند با بیرحمترین چهره جهان مواجه میشوند.
در کربلا و پس از آن در مسیر طولانی و طاقت فرسا تا شام آنچه بیش از هر چیز قلب تاریخ را به درد میآورد تقابل خشونت عریان و لطافت کودکانه است. دختری که تا دیروز در امنترین آغوش جهان یعنی آغوش پدر آرام میگرفت ناگهان خود را در میان هلهله پیروزی انسانهای بیرحم و در قلب یک بیابان پر از خطر میبیند. اینجا دیگر صحبت از یک جنگ نظامی نیست بلکه صحبت از بی معنی شدن تمام آن چیز هایی است که باید از یک کودک ضعیف و بیدفاع محافظت کنند.
هراس شبانه تشنگی و از همه مهمتر فقدان بزرگترین حامی زندگی یعنی پدر زخمهایی است که هیچ مرهمی برای آنها پیدا نمیشود. این رنج عظیم در خرابههای تاریک شام به اوج خود میرسد. جایی که یک کودک خردسال با سر بریده پدر روبرو میشود و این لحظه نقطه پایان کودکی و آغاز جاودانگی تاریخی اوست.
اما این رنج به مرزهای جغرافیایی و تاریخی گذشته محدود نمانده است. از آن روزگار تا امروز در هر گوشهای از جهان که آتش کینه توزی و جنگ طلبی مستکبران زبانه کشیده اولین قربانیانش چشمهای معصومی بودهاند که پناهگاهی جز آغوش خانواده نداشتند.
وقتی این امتداد تاریخی را میبینیم متوجه میشویم که درد و رنجی که ظالمان و ستمگران رقم زدند مرزی نمیشناسد. از ویرانههای شام تا مدرسه میناب و هر نقطه دیگری از این کره خاکی که کودکی در آن طعم اضطراب و ناامنی را میچشد در واقع همان داستان غمبار در ابعادی دیگر و با ظاهری متفاوت در حال تکرار است.
شاید امروز صدای شمشیرها به گوش نرسد اما صدای موشک و بمب است که روان و آینده کودکان را مجروح میکند. شبیه آنچه در میناب رخ داد، این روز ها در بسیاری از مناطق جنوبی، کودکان درگیر جنگ و صدای انفجار هستند.
در چنین شرایطی خانواده که در حالت طبیعی باید امنترین پناهگاه برای یک کودک باشد بیشترین آسیب را میبیند. پدران و مادران با تمام وجود تلاش میکنند تا در برابر شرایط بد جنگی سینه سپر کنند و نگذارند ترس و ناامنی به حریم خانه نفوذ کند. اما گاهی شدت بیرحمی جهان بیرون و فشارها آنقدر زیاد است که این چتر حمایتی را هم در هم میشکند و خانواده را دچار استیصال میکند.
تماشای هراس و نیاز یک دختر خردسال در میان آوارها و ترس او از شرایط جنگی سنگینترین و کشندهترین دردی است که هر انسان و یک پدر و مادر میتواند تجربه کند. دردی که کلمات از بیان عمق آن عاجز هستند و روح انسان را متلاشی میکند.
رسالت تاریخی قیام عاشورا و پیام نهفته در شهادت مظلومانه حضرت رقیه س بیدار کردن وجدانهای خفته در برابر همین بیعدالتیها است.
گریههای آن کودک خردسال در تاریکی شبهای شام در واقع یک رسانه قدرتمند بود که توانست پرده از چهره کریه ظلم بردارد. ما باید بپذیریم که هر کودکی که در هر گوشه از جهان به خاطر ظلم مستکبران عالم آسیب میبیند در واقع بخشی از روح انسانیت است که خدشهدار میشود. همچنین مسئولیت دینی و اخلاقی ما ایجاب میکند که بیتفاوت نباشیم. در واقع ما باید با مقاومت در برابر جهان استکبار تلاش کنیم تا جهان را به جای امنتری برای کودکان تبدیل کنیم. مکانی که در آن هیچ کودکی تاوان جاه طلبی قدرتها را پس ندهد.
باید صدای کودکانی باشیم که در هیاهوی جهان امروز صدایشان به جایی نمیرسد و نگذاریم مرثیه خرابههای شام در سکوت زمانه گم شود. باید داستان زندگی حضرت رقیه س درسی تازه برای راه امروز ما داشته باشد.


