نسلهای قبل از ما در 50 سال اخیر، یعنی پدر و مادرهایی که زندگی شهری در آپارتمانها را تجربه کردند، وقتی با تحرک شدید فرزندان در محیط آپارتمان مواجه میشدند دو راه ساده در پیش میگرفتند. یا بر اساس احتیاط شرعی و اخلاقی بچه را از دویدن، پریدن و جیغ و داد و ضربه زدن به دیوارها منع میکردند، یا برعکس با بیخیالی فرض میگرفتند که چون بچه دارند، دیگران چارهای جز تحمل ندارند. همسایهها هم البته چون خودشان تجربه بزرگ کردن بچه را از سر گذرانده بودند، درک متقابلی از این موضوع داشتند.
با این حال با گذشت زمان و تغییر سبک زندگی و مهمتر از آن تنوع سبک زندگی در میان خانوادههای آپارتماننشین، درک متقابل همسایهها کاهش یافت و بسیاری از ساکنین آپارتمانها نمیتوانستند سروصدای تحرک بچهها را تحمل کنند. در نتیجه گزینه اول یعنی منع فرزند از تحرک، شدت پیدا کرد. تا جایی که خانوادهها به گزینههای دیگری برای پاسخ به این نیاز کودک، روی آوردند. دادن موبایل، تبلت و تلویزیون به کودکان، ثبتنام در مهدکودکها (که البته شاغل شدن مادران هم محرک این گزینه است)، سفرهای یک روزه به اطراف شهر، مراجعه به پارکها و شهربازیها، پناه بردن به مادربزرگ و پدر بزرگها و… راههایی بوده است که خانوادهها تا به امروز امتحانش کردهاند.
اما نکته مهم این است که نیاز به تحرک، یک نیاز دائمی و روزمره است. بنابراین پاسخهایی که این نیاز را تنها یک روز در هفته پاسخ میدهند، تنها مرهم هستند و نه راهحل. همچنین مهدکودک به عنوان یک راهحل روزانه و دائمی هزینههای اقتصادی و غیراقتصادی به خانواده تحمیل میکند و به عبارت دیگر، باز هم یک راهحل غیرعادی است. چرا که بخش مهمی از تحرکات فرزند باید در تعامل با پدر و مادر و برادر و خواهرش و در طول شبانهروز انجام گیرد. بنابراین جداسازی دائمی او آن هم از سنین پایین، حتی اگر یک راهحل اضطراری باشد قطعا مطلوبیت ندارد. در واقع همه این معضلات از آنجا ناشی میشود که ما نمیتوانیم راهحلی برای تحرک روزمره در خود خانه پیدا کنیم.
از حیث اقتصادی این مسئله کاملا به تمرکز شدید مشاغل و فرصتهای اقتصادی در تهران و کلانشهرها بازمیگردد. معنی این حرف این است که نزدیکتر بودن به مرکز مبادلات و مراودات سیاسی، اداری و تجاری، برای همه آدمها مطلوبتر است و در نتیجه درون شهرها، نرخ بلندمرتبهسازی آنچنان بالا میرود که حداقل طبقه هر ساختمان، 5 خواهد بود. چرا که ساخت و ساز با نرخ طبقه کمتر به صرفه نیست. این باعث میشود که راهحل خانههای پیشساخته ویلایی زیر 100 متر که یک راهحل سریع و ارزان برای خانوادههای فرزنددار است، در داخل شهر قابل اجرا نباشد و در خارج شهر، برای خانوادهها مطلوبیت کافی نداشته باشد.
از حیث معماری و عمرانی، تمهید امکان فعالیت بچهها در آپارتمانها، نیازمند دو دسته اقدام است. اقداماتی که اجبار قانونی دارد و در واقع از آن تخلف میشود. که عبارت است از قراردادن حداقلی از عایقهای حرارتی و صوتی و رعایت حداقل ضخامت لازم بین دیوارها و سقفها. و دوم قرار دادن مشوقها برای تقویت این عایقها فراتر از مقدار قانونی به منظور ایمنسازی کامل محیط هر آپارتمان از سروصدای واحدهای دیگر. این مسئله صرفا با عایقهای متعارف امکانپذیر نیست با این حال فناوریهایی که حتی نخبگان ایرانی به آن دسترسی دارند میتواند این امر را تسهیل کند. همچنین خود خانوادهها میتوانند با صرف یک هزینه نه چندان بالا، کف زمین آپارتمان را با پوششهای عایق صوتی به صورت کامل بپوشانند تا دستکم همسایه واحد پایینی از دویدن کودکشان در امان باشد ولو اینکه همسایههای دیوار به دیوار از سروصدایش در امان نباشند!
با این حال بعد اجتماعی مسئله، کماکان عبارت است از رواداری و ایجاد درک متقابل. اگر به جای تمرکز صرف روی افزایش تعداد فرزندان یک خانواده به 4 یا 5 نفر، تلاش فراگیرتری برای متقاعدسازی طیف وسیعی از خانوادهها صورت گیرد، آنگاه بسیاری از خانوادهها که اساسا هیچ فرزندی ندارند، با آوردن حتی یک فرزند، تجربه سروکله زدن با یک موجود بانشاط و سرزنده را پیدا میکنند و از عمق جان لمس میکنند که محدودکردن تحرکاتش، چه ظلمی به شخصیت و روحیهاش خواهد بود.


