مقاومت های معاصر در برخی جوامع نشان داده اند که چارچوب های جامعه شناسی مدرن همیشه قادر به توضیح کامل رفتارهای جمعی نیستند. به ویژه در موقعیت هایی که کنش اجتماعی با ایمان دینی و معانی قدسی پیوند می خورد، الگوهای رایج مبتنی بر عقلانیت مادی و محاسبه هزینه – فایده با چالش روبه رو می شوند. متن پیش رو می کوشد این شکاف نظری را بررسی کند و نشان دهد چرا جامعه شناسی سکولار در تبیین اشکال مقاومت ایمانی به بن بست میرسد.
بخش بزرگی از جامعه شناسی مدرن بر چند پیش فرض بنا شده است. یکی از مفروضات مهم این است که انسان به طور بنیادی یک عامل عقلانی مادی است، یعنی تصمیم ها عمدتا بر اساس منافع مادی، امنیت و رفاه گرفته می شوند. دومین مفروضه این است که مدرنیته باعث سکولاریزاسیون می شود. یعنی با مدرن شدن جامعه دین به حوزه خصوصی می رود و نقش آن در سیاست و مقاومت جمعی کم می شود و سومین فرض این است که کنش جمعی تابع هزینه – فایده است مثلا افراد زمانی مقاومت می کنند که امید پیروزی یا منفعت قابل انتظار وجود داشته باشد.
در جنگ تحمیلی سومی که در اسفند ۱۴۰۴ علیه ایران و با مشارکت ابرقدرت های جهانی آغاز شد، بالاترین مقام حاکمیت و جمعی از شخصیت های کلیدی کشور به شهادت رسیدند. زیرساخت های حیاتی هدف حملات گسترده قرار گرفت، شمار زیادی از غیرنظامیان جان باختند و علاوه بر این فشارهای بلندمدت ناشی از تحریم ها که زندگی اقشار مختلف جامعه را با دشواری های عمیق روبه رو کرده بود می توانست انگیزه مقاومت را کاهش دهد، اما حضور بی نظیر و پر شور مردم در حمایت از دفاع و مقاومت در خیابان ها نزدیک به پنجاه روز است که همچنان ادامه دارد؛ این چیزی است که جامعه شناسی سکولار نمیتواند آن را توضیح دهد. در واقع، جامعه شناسی رایج توان تبیین نقش معانی قدسی در پدیده مقاومت را ندارد. مفاهیمی همچون جهاد، شهادت، نصرت الهی، امت و تکلیف شرعی، چارچوبی متفاوت برای کنشگری ایجاد می کنند؛ به گونه ای که فرد نه تنها سود دنیوی، بلکه ثواب اخروی، رضایت الهی و انجام تکلیف را نیز در محاسبات خود وارد می کند. به همین دلیل، سازوکار تصمیم گیری در این منظومه اساسا دگرگون می شود.
هرچند که برخی جامعه شناسان متاخر متوجه این خلا شدند. برای مثال پیتر برگر در آثار متاخر خود اعتراف کرد که نظریه سکولاریزاسیون بیش از حد خوش بینانه بوده و دین همچنان نیروی اجتماعی قدرتمندی است. در جنبش هایی مانند مقاومت اسلامی، چیزی شکل می گیرد که برخی پژوهشگران آن را هویت مقدس می نامند: یعنی هویتی که قابل معامله نیست، فرد حاضر است برای آن هزینه های بسیار بالا بپردازد.
جامعه شناسی سکولار، اگر دین را امری مهمل تلقی نکند، در بهترین حالت آن را به یک متغیر صرفا انسانی تقلیل می دهد. یعنی دین را به عنوان ابزار هویت، ابزار بسیج و ابزار قدرت می بیند. اما برای مومنان، دین صرفا ابزار نیست؛ بلکه واقعیت است. این واقعیت متعالی به رنج معنا میدهد اگر رنج صرفا رنج باشد، تحمل آن سخت است. اما اگر رنج به جهاد، امتحان الهی و مسیر شهادت تبدیل شود، آنگاه تحمل آن بسیار افزایش می یابد و حتی شیرین می شود. علاوه بر این، افق زمانی بلند مانند در پیش بودن ابدیت محاسبه هزینه – فایده را کامل تغییر می دهد و در جامعه ایمانی، یک نوع همبستگی بسیار قوی ایجاد می کند چنانکه این روزها مردمی را در کنار یکدیگر می بینید که از نظر ظاهر، منش و سبک زندگی بسیار با هم متفاوت ولی در یک امر واحد یعنی مقاومت مشترکند، بنابراین در این چارچوب، شکست مفهومی ندارد؛ زیرا چه کشته شوند و چه بجنگند، هر دو حالت عبادت و اوج سعادت به شمار می آید. به همین دلیل است که متفکران اجتماعی سال هاست در نقد جامعه شناسی تک بعدی موجود و در تلاش برای بنیان گذاری علمی مبتنی بر الهیات اسلامی می کوشند.


