پیاده روی اربعین و تمرین یک سلوک خانوادگی

انسان مدرن در محاصره سرعت گرفتار شده است. هر روز صبح در شهرهای بزرگ با زنگ ساعت بیدار میشویم و در چرخه ای بی پایان از کار و مصرف میدویم تا جا نمانیم. دنیای امروز با تمام زرق و برق خود ذهن ما را درگیر پیچیدگیهای بیهوده ای کرده که آرامش و اصالت را از درون خانواده ها ربوده است. در چنین فضایی پیاده روی اربعین یک سفر معمولی نیست بلکه یک سلوک درونی و یک کنش انتقادی علیه این هیاهو است. انسانی که با دلی سرشار از محبت به آل الله کوله پشتی سبک خود را روی دوش می اندازد و قدم در جاده میگذارد. او در واقع تمام آن پیچیدگیها و اضطرابهای زندگی مدرن را پشت سر میگذارد. شروع این حرکت از نقطه ای پرمعنا مانند نجف به سوی کربلا فرصتی بی نظیر برای التفات ویژه به درون است. توجهی که نوعی سلوک خاص اجتماعی را به همراه دارد.
در این مسیر دیگر مهم نیست چه شغلی داریم یا چه جایگاه اجتماعی را یدک میکشیم. اینجا همه در یک سادگی محض قدم برمیدارند. راه رفتن با پای پیاده ریتم طبیعی بدن و روح را به ما برمیگرداند. در دنیایی که تلاش میکند همه چیز را با ماشین و تکنولوژی در یک چشم به هم زدن حل کند این کند شدن ارادی و گام برداشتن در یک مسیر طولانی تمرین بزرگی برای بازیابی فضیلتهای فراموش شده مانند صبر است. ما در این مسیر یاد میگیریم که با کمترین امکانات میتوان عمیقترین ارتباطات انسانی و معنوی را شکل داد و از یک زندگی توحیدی و امام حسینی لذت برد. عمل راه رفتن به تنهایی یک مراقبه است. بسیاری از روانشناسان همواره بر تاثیر راه رفتن در نظم بخشیدن به افکار تاکید کرده اند. وقتی از هیاهوی شهر فاصله میگیریم و در این مسیر قدم برمیداریم ذهن فرصت پیدا میکند تا اطلاعات انباشته شده که خاصیت ذهن انسان مدرن است را پردازش کند. این سلوک به ما فرصت میدهد تا به جای واکنشهای هیجانی و سریع که ویژگی دنیای مدرن است به یک کنشگر خردمند و اهل تامل تبدیل شویم. ما در این مسیر یاد میگیریم که هر چالشی حتی در خانه نیازمند صبر و تامل است.
همچنین این تجربه ناب برای نهاد خانواده پیامهای بسیار روشنی دارد. والدین امروزی زیر بار فشارهای اقتصادی و انتظارات جامعه مدرن به شدت خسته هستند و این خستگی ناخواسته به فضای خانه منتقل میشود. پدری که در این مسیر قدم میزند و سادگی و صبر را تجربه میکند میتواند این خصلت ها را به عنوان ویژگی هایی اصیل به خانه بازگرداند. او متوجه میشود که برای خوشبخت کردن فرزند خود یا ایجاد آرامش در کنار همسرش نیازی به فراهم کردن امکانات لوکس و ادایی دنیای مدرن ندارد. گاهی تنها چیزی که خانواده به آن نیاز دارد یک قلب رها از دغدغه و یک فضای ساده و به دور از تجملات است. این سلوک درونی به ما می آموزد که چگونه هیاهوی بیرون را مدیریت کنیم و اجازه ندهیم استرسهای محیطی وارد حریم امن خانواده شود.
وقتی در مسیر پیاده روی می آموزیم که با یک کوله پشتی کوچک و قلبی آرام میتوان فرسنگها راه را با حال خوب طی کرد پس در زندگی آپارتمانی نیز میتوانیم با حذف اضافات و تمرکز بر اصالتها فضایی گرم و آرامش بخش بسازیم. اینگونه است که خانه به یک پناهگاه امن در برابر تشویش های زندگی مدرن تبدیل میشود.
اساسا این پیاده روی تمرینی برای بازگشت به خویشتن است. انسان خسته از دنیای مدرن در این جاده به اصل خود برمیگردد و میبیند که ارزشهای حقیقی مانند گذشت و همدلی چقدر دست یافتنی هستند. رسالت اصلی ما پس از پایان این سفر این است که اجازه ندهیم دوباره در آن چرخه ماشین زده غرق شویم. باید آن آرامش و آن صبر را در تمام تصمیمات شغلی و خانوادگی خود جاری کنیم تا بتوانیم در این دوره یک زندگی اصیل و بامعنا را برای خود و عزیزانمان فراهم کنیم. این سلوک باید همیشگی شود و این همان چیزی است که خانواده امروز برای بقا و رشد به آن نیاز دارد.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید