دنیای نوجوانی دنیای الگوبرداری و قهرمان سازی است. اتاق خواب نوجوانان امروزی اگرچه مثل دهه های قبل پر از پوسترهای کاغذی نیست اما ذهن و گوشی موبایلشان پر از تصاویر سلبریتی هایی است که حکم انسان هایی فوق العاده موفق و ویژه را برایشان دارند. بازیگران خوش چهره هالیوودی، خوانندگان پاپ با زندگی های پر زرق و برق و اینفلوئنسرهایی که خوشبختی مطلق را نمایش می دهند، برای نوجوان امروز نماد موفقیت و کمال هستند. اما انتشار اسناد اخیر و رسوایی های اخلاقی بزرگی مثل پرونده جفری اپستین که پای بسیاری از این چهره های محبوب را به میان کشید مثل یک زلزله آرزوهای خام بسیاری از نوجوانان را لرزاند.
ناگهان نوجوان می بیند آن بازیگری که در فیلم ها نقش ناجی بشریت را بازی می کرد یا آن خواننده ای که دم از حقوق بشر و عشق می زد نامش در لیست سیاه ترین و کثیف ترین پرونده های سوءاستفاده از کودکان دیده می شود. این لحظه، لحظه فرو ریختن بت هاست. اگرچه این اخبار تلخ و تکان دهنده است اما برای والدین و مربیان یک فرصت طلایی تربیتی محسوب می شود. این بهترین زمان است تا بدون نصیحت مستقیم دروغ های صنعت سرگرمی را به نوجوانان نشان دهیم و مفهوم قهرمان را در ذهن نوجوان بازسازی کنیم.
یکی از نکات مهم این است که در روانشناسی خطای شناختی معروفی وجود دارد به نام اثر هاله ای. مغز انسان تمایل دارد باور کند کسی که زیبا و ثروتمند است حتما بااخلاق و قابل اعتماد هم هست. نوجوانان بیشترین قربانیان این خطا هستند. آن ها تصور می کنند چون فلان خانم بازیگر لبخند زیبایی دارد پس باطنش هم دارای صفات پسندیده اخلاقی است.
رسوایی های اخیر دقیقا همین هاله نور را شکست. اسناد نشان داد که ممکن است فردی برنده جایزه اسکار باشد، میلیاردها دلار ثروت داشته باشد و میلیون ها نفر او را ستایش کنند اما در زندگی خصوصی اش یک هیولای بی اخلاق باشد که از رنج کودکان لذت می برد. این درس بزرگی برای نوجوان است. استعداد هنری هیچ ربطی به فضیلت اخلاقی ندارد. صدای خوب یا بازی خوب دلیل بر اینکه کسی آدم خوبی باشد نیست. باید به نوجوان یاد بدهیم که مهارت افراد را تحسین کند اما شخصیت آن ها را با این ویژگی های ظاهری قضاوت نکند. در واقع باید توجه داشت که نوجوانان عاشق شهرت هستند. چون فکر می کنند شهرت یعنی آزادی و قدرت. اما پرونده های فساد هالیوود نشان داد که شهرت در سیستم سرمایه داری غرب اغلب به قیمت بردگی اخلاقی به دست می آید. بسیاری از این چهره ها برای اینکه در اوج بمانند یا به نقش های بزرگ برسند مجبور به سکوت در برابر جنایات یا همکاری با شبکه های فاسد شده اند. این واقعیت تلخ فرصتی است تا با نوجوان درباره هزینه های پنهان موفقیت صحبت کنیم. آیا ارزشش را دارد که انسان روحش را بفروشد تا عکسش روی جلد مجلات برود؟ این گفتگو می تواند نگاه حسرت آمیز نوجوان به زندگی سلبریتی ها را تعدیل کند.
یکی از اصول سواد رسانه ای این است که بدانیم رسانه آینه واقعیت نیست بلکه ویترین دست چین شده ای از واقعیت است. سلبریتی ها، تیم های بزرگ روابط عمومی دارند که کارشان ساختن یک چهره بی نقص و دوست داشتنی از آن هاست. آن ها خیریه راه می اندازند و به کشورهای فقیر سفر می کنند تا تصویر عمومی شان تمیز بماند.
ماجرای اپستین ثابت کرد که این تصویر عمومی می تواند ۱۸۰ درجه با واقعیت فرق داشته باشد. والدین باید به فرزندانشان بیاموزند که در فضای مجازی ما فقط ویترین مغازه را می بینیم و نه انبار بهم ریخته و تاریک آن را. نباید به این اشتباه دامن بزنیم تا نوجوانان بر اساس عکس های اینستاگرام حسرت زندگی آن ها را بخورند یا احساس حقارت کنند. هیچ چیز در دنیای سلبریتی ها آنطور که به نظر می رسد نیست. اما حالا که با افشای این اسناد نوجوانان فهمیده اند سوپرمن های سینمایی در دنیای واقعی ممکن است آدم های ضعیف و حقیری باشند باید جایگزین به او معرفی کنیم.
قهرمان واقعی کیست؟ قهرمان واقعی آن سرباز جان بر کفی است که جانش را برای نجات دیگران در پای لانچر به خطر می اندازد اما هیچ دوربینی چهره اش را به ما نشان نمیدهد. قهرمان واقعی آن معلمی است که با حقوق کم در روستای دورافتاده عاشقانه درس می دهد. قهرمان واقعی پدر و مادری هستند که برای لقمه نان حلال تلاش می کنند و حاضر نیستند شرافتشان را با هیچ ثروتی عوض کنند. باید معیار قهرمانی را از دیده شدن به مفید بودن تغییر دهیم.
البته باید به یک نکته بسیار مهم در روانشناسی ارتباط با نوجوانان توجه داشت که وقتی سلبریتی محبوبی رسوا می شود نوجوان واقعا احساس خیانت و غم می کند. او با آن چهره مشهور یک رابطه عاطفی برقرار کرده است. والدین نباید در این شرایط با لحن تمسخرآمیز بگویند: دیدی گفتم اینها همه سروته یک کرباسند؟
این برخورد باعث می شود نوجوان گارد بگیرد و از بت خود دفاع کند. بهتر است با همدلی بگویید: می دانم ناراحتی، خیلی سخت است بفهمیم کسی که دوستش داشتیم آدم خوبی نبوده است. این همدلی باعث می شود نوجوان راحت تر واقعیت را بپذیرد و آرام آرام از وابستگی افراطی به سلبریتی ها فاصله بگیرد.
تاریخ نشان داده است که بت ها همیشه می شکنند. چه بت های سنگی دوران باستان و چه بت های انسانی پر زرق و برق دوران مدرن. انتشار اسناد فساد اخلاقی سلبریتی ها اگرچه پرده از چرک و عفونت دنیای مدرن برداشت اما خدمتی بزرگ به بشریت کرد. این رسوایی به ما یادآوری کرد که کرامت انسانی با پول و فالوور به دست نمی آید بلکه کرامت واقعی در گروه توجه واقعی به فضائل الهی است. در حقیقت این وظیفه ماست که به نوجوانانمان کمک کنیم تا از زیر آوار این بت های شکسته بیرون بیایند و یاد بگیرند که ارزش انسان ها به اخلاق و شرافت آن هاست و نه به تعداد لایک هایشان. ما مسئولیم که نسلی تربیت کنیم که به جای اینکه بخواهد صرفا مشهور باشد، بخواهد یک انسان متدین و اهل فضیلت باشد.


