مطلبی که در ادامه میخوانید یادداشتی است که توسط یکی از مخاطبان خانه بهاری به دست ما رسیده در این یادداشت نویسنده به تحلیل ماجرای دست دادن مرضیه برومند و رضا بابک هنرپیشگان پیشکسوت کشورمان پرداخته است.
انتشار این مطلب در خانه بهاری به منزله تایید یا تکذیب این ماجرا نمیباشد، بلکه تنها به منزله انعکاس نظرات مخاطبان این رسانه است.
به همین منظور پایگاه خبری تحلیلی خانه بهاری در نظر دارد در این راستا نظرات دیگر مخاطبان را در این رسانه انتشار دهد.
یادداشت مهمان؛
اخیرا ماجرای نادری در یک محیط رسمی اتفاق افتاد. یک هنرمند زن سالخورده با همتای مرد هم سن و سال خودش روی سن جشنواره فیلم فجر دست داد.
همه چیز از آن جهت واکنشبرانگیز بود که در یک فضای رسمی و علنی رخ داده بود وگرنه کسی از اینکه بازیگران و هنرمندان ارتباطات بازتری در روابط شرعی دارند، بیخبر نیست.
با این حال شوک حاصل از این اتفاق در میان جامعه مذهبی، تنها به اعلام نارضایتی محدود نشد و بعضی از رسانههای طیف مذهبی و انقلابی کشور، با ادبیات شدیداللحنی این اتفاق را محکوم کرده و تب این موضوع را تا آنجا بالا برد که قوه قضاییه برای این دو هنرمند تشکیل پرونده قضایی داد.
اگر این غائله درباره مرضیه برومند نبود، شاید نیازی به نوشتن به این یادداشت نبود.
اما به بهانه این ماجرا و بالاگرفتن آن، شاید بد نباشد با هم به این فکر کنیم که در جمهوری اسلامی ایران، یک بازیگر زن باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا ما به عنوان هنرمند متعهد، قدرش را بدانیم و با او مدارا کنیم؟
سالها پیش وقتی مسعود دهنمکی فیلم سینمایی رسوایی را ساخت، عدهای در یک دیدار دانشجویی با این کارگردان، به استفاده از بازیگر جنجالی نظیر الناز شاکردوست اعتراض کردند.
مسعود دهنمکی در پاسخ گفت که من به عنوان یک فیلمساز، برای اینکه بتوانم داستانم را جلو ببرم احتیاج به بازیگرانی دارم که به نقشها بخورند. طبیعتا نقش یک زن بدکاره را باید به زن جوانی خوشسیما بسپارم و البته در یک گفته عامتر، به این مسئله اشاره کرد که وقتی به یک بازیگر از جهت زندگی شخصی و اعتقاداتش گیر میدهیم، چه انتظار جایگزینی داریم؟ آیا قرار است خواهران محجبه خودمان جای این بازیگران را بگیرند؟
این خاطره از این جهت نقل شد که تاکید شود جمهوری اسلامی در طول این ۴۵ سال، هیچگاه نخواسته است تعاملش با بازیگران(چه مرد و چه زن) را از ناحیه متقاعد کردنشان به رعایت شئونات شرعی قطع کند. چرا که این درک وجود داشته که اساسا بازیگری به عنوان یک حرفه جلوهگرانه، نمیتواند آنچنان شخصیتی ماخوذ به حیا تولید کند.
در مقابل تمام تلاش جمهوری اسلامی برای این بوده که هنرمند متعهد را در قامت کسی که «مسئلهای برای فکر کردن و بیان کردن دارد» حمایت کند. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی به کسانی مجال کار کردن داد و البته با کژ رفتاریهای آنان در زندگی شخصی و حرفهای، مدارا نمود که فکر میکرد میتوانند به مسائل ملی و اجتماعی ایران فکر کنند.
با این اوصاف، ما داریم با مرضیه برومند چه معاملهای میکنیم؟ این کارگردان به عنوان یک هنرمند سالخورده، کارنامه درخشانی در تولیدات ارزشمند در حوزه کودک و حتی بزرگسال دارد.
او از نسل هنرمندانی است که اصطلاحا گرایشات چپگرایانه داشتند و از حیث اینکه انقلاب اسلامی ایران پرچم مبارزه با نظام سرمایهداری را برداشت با آن همراه شدند.
ساخت فیلم سینمایی مدرسه موشها کافی است تا مطمئن شویم مرضیه برومند چقدر به لحاظ سیاسی قدردان تاریخ جمهوری اسلامی است و برای انتقال این گفتار به کودکان، چه هنری به خرج داده است.
همین شخص بارها و بارها در مصاحبهها و مواضعش اعلام کرده که زنان هنرمند پس از انقلاب تازه توانستند یک موقعیت واقعی برای هنرنمایی داشته باشند و از فضای مبتذل و زشت زمان پهلوی فاصله بگیرند.
برای مرضیه برومند، نگرش سیاسی جمهوری اسلامی درباره استقلالخواهی، آنقدر مهم بوده است که در طول ۴۰ سال فعالیت حرفهای پس از انقلاب، همواره تلاش کرده قدردان این نظام باشد.
آیا این قدردان بودن را باید در میزان حجاب او و یا در روابطش با مردان نامحرم جست؟
آیا باید همچون مرحوم پروانه معصومی و الهام چرخنده در رثای رهبری و انقلاب اسلامی حرفی میزد؟ انتظارمان از زن بازیگر متعهد چیست؟ چند نفر دیگر در حوزه سینما یا باقی حوزههای هنر میشناسیم که اینقدر هوش سیاسی داشته باشند که بفهمند جمهوری اسلامی چه گوهر گرانبهایی است؟
در زمانی که سلبریتیهای نوجوان و شبهبازیگران جوان، با حداقل سواد هنری و علمی، و حداقل بینش سیاسی، بازیچه جریانات خارجی و داخلی هستند، در شرایطی که حتی پیران عرصه هنر بعضا لگد به چند دهه همکاری سازنده خود با این نظام زدهاند، آیا متوجه هستیم که با اندک سرمایهمان چه میکنیم؟
مسئله مرضیه برومند نیست. او دوران سالخوردگی را میگذراند و شاید دیگر نتوانیم شاهد هنرنمایی او در عرصه بازیگری، نویسندگی و کارگردانی باشیم. ولی با این رفتارها، چه ذهنیتی را در جامعه هنری تثبیت میکنیم؟ بازیگران جوان زن ما، که پیشاپیش نسبت به نسلهای قبلشان، به لحاظ علمی ضعیفترند، وقتی میبینند با استاد آدمحسابیشان اینگونه معامله میشود، چطور به جمهوری اسلامی و مسائل سیاسیاش علاقهمند شوند؟
هنرمندان زن جوان ما در عرصه کودک، با چه انگیزهای آرمانهای انقلابی ما را سر دست بگیرند و با زبان غیرمستقیم هنر، به کودکانمان منتقل کنند؟
نکند هنوز هم فکر میکنیم میتوانیم از دست این هنرمندان لامذهب!! خلاص شویم و خواهرانمان را وارد دورههای بازیگری کنیم؟ تجربه الهام چرخنده برای این سودای محال کافی است. بعد از محجبه شدنش، چند اثر هنری بازی کرد؟ آیا بهتر نیست به جای سبکسرانه رفتار کردن، سیگنال مثبتی به جامعه هنری زنان ارسال کنیم؟
سیگنالی که ما پیشتر بلد بودیم و از ابتدای انقلاب به جامعه هنری ارسال میکردیم و نتیجهاش این شد که امثال کمال تبریزی که سلایق جزئی سیاسی و فرهنگیاش با ما فرق دارد، در نقطه مبارزه با تحجر و نقد انجمن حجتیه، سریال ارزشمند سرزمین مادری را میسازد.
اگر نتوانیم همکاری ارزشمندی که جمهوری اسلامی با کمال تبریزی و مرضیه برومند بر سر اشتراکات منافع ملی، داشته است را تکثیر کنیم، آینده هنری ایران را چه کسانی بر دوش خواهند کشید؟ مشتی بلاگر که تجربه بازیگریشان، تعدادی ویدیوی سلفی در اینستاگرام است؟


