نقش زنان در نهضت میرزاکوچک خان جنگلی

نقش زنان در نهضت میرزاکوچک خان جنگلی

نقش زنان در نهضت میرزاکوچک خان جنگلی
یازدهم آذرماه، تقویم تاریخ ایران ورق می‌خورد و ما را به یاد جنگل‌های مه‌آلود گیلان و قامت استوار سرداری می‌اندازد که نامش با غیرت و استعمارستیزی گره خورده است. میرزا کوچک خان جنگلی، نماد مقاومت ملی در برابر استبداد داخلی و تجاوز خارجی است. اما تاریخ، گاهی در روایتگری خود دچار یک کم‌بینی ناخواسته می‌شود و دوربین خود را تنها بر مردان تفنگ‌به‌دوش و صحنه‌های نبرد متمرکز می‌کند. در پسِ هر گلوله‌ای که از تفنگ یاران میرزا شلیک می‌شد و در پشتِ هر استقامتی که در سرمای استخوان‌سوز جنگل‌های شمال شکل می‌گرفت، اراده‌هایی پولادین و دستانی مهربان در کار بودند که هرگز دیده نشدند. سخن از ارتش نامرئی نهضت جنگل است؛ زنان و مادران گیلانی که اگر نبودند، شاید شعله‌های این قیام خیلی زودتر از آن‌چه تصور می‌شد، رو به خاموشی می‌رفت. بررسی نقش این زنان، برای خانواده‌های امروز نه یک قصه‌گویی تاریخی، بلکه بازخوانی یک الگوی متعالی از مشارکت اجتماعی و مدیریت بحران در بستر خانواده است.

نهضت جنگل، یک جنگ کلاسیک نبود؛ بلکه یک جنگ چریکی فرسایشی در شرایط سخت اقلیمی و محاصره اقتصادی بود. در چنین شرایطی، تأمین غذا و پوشاک برای هزاران مجاهد، کاری نبود که از عهده یک ساختار نظامی رسمی برآید. اینجا بود که خانه‌های روستایی گیلان به خطوط پشتیبانی تبدیل شدند و زنان، فرماندهان این تدارکات خانگی بودند.
زنان گیلانی با مدیریت منابع محدود خود، وظیفه پخت نان و تهیه آذوقه خشک را بر عهده داشتند. نان‌هایی که باید چنان طبخ می‌شدند که در رطوبت بالای جنگل کپک نزنند و هفته‌ها قوت لایموت مجاهدین باشند. علاوه بر غذا، مسئله پوشاک در سرمای مرطوب شمال حیاتی بود. زنان با بافتن جوراب‌های پشمی، شال و دوختن لباس‌های ضخیم، سربازان جنگل را در برابر دشمنِ مجهز می‌کردند. هر خانه در روستاهای اطراف فومن و کسما، عملاً یک کارگاه تولیدی و یک انبار تدارکات بود که توسط زنان اداره می‌شد. این زنان با ایثاری مثال‌زدنی، گاه سهم غذای فرزندان خود را کم می‌کردند تا کیسه‌های برنج و آرد را شبانه به مخفیگاه‌های جنگلی‌ها برسانند.

یکی از جذاب‌ترین و کمتر شنیده شده‌ترین ابعاد حضور زنان در نهضت جنگل، نقش آنان در شبکه اطلاعاتی و ارتباطات بود. در زمانی که راه‌ها توسط نیروهای قزاق و بعدتر توسط قوای انگلیس و شوروی کنترل می‌شد و مردان مورد تفتیش بدنی قرار می‌گرفتند، این زنان بودند که قفل‌های ارتباطی را می‌شکستند.
زنان روستایی با پوشش‌های محلی و به بهانه فروش محصولات کشاورزی یا رفتن به شالیزار، از میان ایست‌بازرسی‌ها عبور می‌کردند. آن‌ها پیام‌های سری میرزا، نقشه‌های عملیاتی و حتی مهمات سبک را در میان سبدهای سبزی، زیر دسته‌های برنج یا در لباس‌های خود پنهان کرده و جابجا می‌کردند. پوشش سنتی زنان، به یک سنگر امن برای انتقال اطلاعات تبدیل شده بود. دشمن که تصور می‌کرد جنگ تنها کار مردان است، از قدرت نفوذ و هوشمندی این ارتش خاموش غافل بود. این زنان با شجاعتی که ریشه در ایمانشان داشت، خطر دستگیری و شکنجه را به جان می‌خریدند تا رشته ارتباط میان فرماندهان نهضت قطع نشود.

از دیگر سو مردان گیلان یا در جنگل تفنگ به دست بودند یا تحت تعقیب و گریز. در چنین وضعیتی، اقتصاد خانواده و کشاورزی منطقه که رکن حیات مردم بود، در خطر نابودی قرار داشت. اگر شالیزارها کاشته نمی‌شد، قحطی بزرگتری منطقه را فرامی‌گرفت. در اینجا نیز زنان گیلانی نقش تاریخی خود را ایفا کردند.
آنان با به دوش کشیدن بارِ مردانه کشاورزی، اجازه ندادند چرخ تولید متوقف شود. زنان تا زانو در گل‌ولای شالیزار فرومی‌رفتند، نشاء می‌کردند و محصول را برداشت می‌کردند تا هم خانواده خود را زنده نگه دارند و هم بخشی از محصول را وقف نهضت کنند. آنجا زن خانواده، هم مادر بود، هم پدر، هم کشاورز و هم پشتیبان جبهه. این استقامت اقتصادی زنان بود که به نهضت جنگل اجازه داد هفت سال در برابر ابرقدرت‌های آن زمان دوام بیاورد.

نکته ی دیگر آنکه چون جنگل بیمارستان نداشت، مجروحان جنگ و بیماران مبتلا به تیفوس و مالاریا، جایی جز خانه‌های امن مردم نداشتند. زنان روستایی با تبدیل خانه‌ها و انبارها به درمانگاه‌های مخفی، وظیفه پرستاری از مجروحان را بر عهده می‌گرفتند. آنان با استفاده از داروهای گیاهی و طب سنتی، زخم‌های مجاهدین را التیام می‌بخشیدند و در بسیاری از موارد، مجروحان را ماه‌ها در خانه خود پنهان می‌کردند. خطر پنهان کردن یک مجاهد زخمی، کمتر از جنگیدن در خط مقدم نبود، چرا که در صورت لو رفتن، تمام خانواده توسط قوای دولتی یا اشغالگران مجازات می‌شدند. اما این شیرزنان با تکیه بر باورهای دینی و ارادت به شخصیت میرزا کوچک خان، این خطر را می‌پذیرفتند.

شاید عمیق‌ترین نقش این زنان، در حوزه تربیت بود. آنان مادرانی بودند که فرزندان خود را نه برای عافیت‌طلبی، بلکه برای مبارزه با ظلم تربیت می‌کردند. وقتی مادری فرزند جوانش را با دستان خود راهی جنگل می‌کرد، در حقیقت بزرگترین سهم را در نهضت ایفا می‌کرد. روحیه استعمارستیزی و غیرت دینی که در یاران میرزا موج می‌زد، محصول لالایی‌ها و قصه‌هایی بود که مادرانشان در گوش آنان خوانده بودند.

در نهایت، یازدهم آذر تنها سالروز شهادت یک مرد نیست؛ بلکه یادآور حماسه‌ای است که بر دوش یک ملت استوار بود. بازخوانی نقش زنان در نهضت جنگل به ما یادآوری می‌کند که خانواده، کانون اصلی مقاومت است. امروز نیز در جنگ ترکیبی و اقتصادی دشمن، این زنان و مادران هستند که می‌توانند با مدیریت هوشمندانه خانه، ترویج قناعت و تربیت نسلی آگاه، همان نقش تاریخی ارتش نامرئی را در دفاع از هویت و استقلال کشور ایفا کنند.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید