صدای من را از غزه می‌شنوید؛ من زنده‌ام!

خبرنگار است و مادر ۴ فرزند. ولی وقتی می‌خواهد صدای مظلومیت مردم غزه را به گوش دنیا برساند، مادر تمام فرزندان سرزمینش می‌شود. هیچ وقت از روایت جا نمی‌ماند، حتی وقتی که خانه‌اش در بمباران ویران می‌شود یا مقابل دوربین زنده، هدف نظامیان صهیونیست قرار می‌گیرد و مجروح می‌شود.

اواخر سال 2008 بود. پسرش «اَنَس» ۳ ماه بیشتر نداشت و شیرخواره بود. ولی «اسراء البحیصی» بیشتر از این تحمل نداشت که از کارش فاصله بگیرد. از وقتی خبرنگار شبکه العالم شده بود، تمام تلاشش را می‌کرد تا حوادث غزه را به عالم مخابره کند.

 

نوزادی که به واسطه شغل مادرش معلول شد

آن روز اسراء پسرش را پیش مادر گذاشت و برای پوشش میدانی به منطقه‌ای رفت که نخستین بار نظامیان صهیونیست در بمبارانش از بمب‌های شیمیایی استفاده کرده بودند. اسراء غافلگیر شده بود. چند دقیقه نگذشته بود که سرفه‌هایش شروع شد. انقدر شدت سرفه‌ها زیاد شد که نفس کشیدن برایش سخت شد. کارش به بیمارستان کشید. بعد از یک درمان سرپایی همین که نفسش بالا آمد، به خانه برگشت. ولی نمی‌دانست چه بلایی سرش آمده است. به محض اینکه رسید، پسرش را در آغوش گرفت. انَس گرسنه بود و بی‌تابی می‌کرد. مثل همیشه شیرش داد. اسراء نمی‌دانست که شیرش آلوده به مواد شیمیایی است و به پسرش منتقل می‌شود. دو سالی که گذشت، متوجه شد که پسرش با بچه‌های دیگر فرق دارد. انس دچار معلولیتی شده است که نه می‌تواند خوب صحبت کند و نه کنترل ادرارش را دارد. دنبال درمان انس افتاد ولی حرف همه دکترها یکی بود؛ «آلودگی شیمیایی باعث معلولیتش شده است.» حالا سال‌ها از آن روز می‌گذرد. ولی اسرا علاوه بر اینکه شغلش را رها نکرد، با انگیزه بیشتری به کارش ادامه داد.

مادری که همه زندگی‌اش در کیسه‌ای جا گرفت

 

بعد از طوفان الاقصی و شکست سختی که رژیم صهیونیست خورد، به جبران شکستش عرصه را بر مردم غزه تنگ‌تر کرد. علاوه بر بمباران مداوم، آب و غذا را بر روی آن‌ها بست. ولی خبرنگاران غزه ساکت ننشستند. جانشان را کف دستشان گرفتند و با قدرت بیشتری تلاش کردند تا صدای مردم مظلوم کشورشان را به گوش همه دنیا برسانند. اسراء هم از قافله خبرنگاران جا نماند. با وجود اینکه مادر بود و یکی از فرزندانش معلول بود، لحظه‌ای از روایت جا نماند. وقتی در بیمارستان بالای سر بچه‌ای می‌رسید که مادرش را از دست داده، برایش مادری می‌کرد و کودک یتیم بی‌تاب را آرام می‌کرد. وقتی به مادری رسید که تمام بچه‌هایش شهید شده‌اند و تمام دارایی‌اش را در کیسه پلاستیکی ریخته، دیگر نتوانست اصل بی‌طرفی خبرنگاری را رعایت کند. با گریه داغ مادر را روایت کرد: «من نتوانستم بی‌طرف باشم چون اگر بی‌طرف بودم نمی‌توانستم فلسطینی باشم. من مادر هستم و با مادری مصاحبه می‌کردم که همه بچه‌هایش را ازدست داده و از تمام دنیا فقط یک کیسه برایش مانده بود. او می‌گفت آخرین فرزندم رفت که خواهر و برادرهایش را دفن کند، وقتی رفت باز بمباران شد. او می‌گفت فقط می‌خواهم بچه‌ام را پیدا کنم و دفن کنم. وقتی کسی با من این‌گونه صحبت می‌کند چگونه می‌توانم بی‌طرف باشم؟»

 

من زنده‌ام!

 

روزهای ابتدایی جنگ، اسراء در طبقه بالای یک ساختمان در حال ضبط گزارش بود و بچه‌هایش درست در نقطه مقابل و ساختمان روبه‌رو قرار داشتند. وقتی اسراء در حال تهیه گزارش بود، به وضوح دید ساختمانی که فرزندانش نزدیک آن بودند، در حال بمباران است. در آن لحظات حساس بمباران دستش به جایی بند نبود. نمی‌توانست با بچه‌ها تماس بگیرد. نگران بود تماسی بگیرد که فرزندانش برای پاسخ دادن به او، از سرپناه داخل خانه بیرون بیایند. در لحظه، تصمیم گرفت روی آنتن برود تا دخترش از سلامت او مطمئن شود. اسراء کمی بعد، برای گزارش به بیمارستان رفت. نگاه مضطربش به ورودی اضطراری بیمارستان بود. تمام ترسش از این بود که در باز شود و چهره‌ای که مجروح روی تخت افتاده، یکی از عزیزانش باشد.

خبرنگار العالم جلوی دوربین زنده بیهوش شد
هر چه می‌گذشت کار برای اسراء سخت‌تر می‌شد. یک روز صبح که از خواب بیدار شد، به قدری گرسنه بود که توان راه رفتن نداشت. ولی در آشپزخانه چیزی جز یک قرص نان پیدا نکرد. نمی‌توانست آن را بخورد چون بچه‌هایش گرسنه بودند. با همان ضعف شدید برای گزارش زنده از خانه بیرون رفت. جایی که دوربین العالم را کاشته بودند، کنارش پر از اجساد شهدایی بود که بو گرفته بودند. وقتی بوی اجساد در مشامش پر شد، از شدت ضعف و بوی بد، جلوی دوربین زنده از هوش رفت.
خاطراتی که تبدیل به آوار شد
اما سخت‌تر از این صحنه وقتی بود که خانه‌اش در بمباران کاملا ویران شد. اگر او و فرزندش خانه را ترک نمی‌کردند، حتماً شهید می‌شدند. ولی اسراء باز هم نشکست. پای دوربین آمد و روایت کرد از گلوله‌هایی به قطر حدود نیم متر که به خانه‌اش به ویژه قسمتی از اتاق بچه‌هایش اصابت کرده بود. اسراء البحیصی با گریه گفت: «لحظات بسیار سختی را پشت سر گذاشته‌ام و با دیدن خانه کاملاً ویران شده و اسباب‌بازی‌های فرزندانم در میان آوار خانه بسیار متاثر شدم. با فهرستی از لوازم مورد نیاز بچه ها سراغ خانه رفتم اما با انبوهی از آوار روبه رو شده و نتوانستم هیچ‌کدام از آن‌ها را برای بچه‌هایم ببرم. هیچ کس تلخی دردی که می‌کشم را نمی‌تواند احساس کند چرا که همه خاطراتم تبدیل به آوار شده اند. این درد را تنها کسی درک می‌کند که خودش به این وضعیت مبتلا شده است. به خدا قسم نمی‌توانم احساس امروزم را توصیف کنم. تصور کنید انسان طی ۲۰ سال کار پس‌انداز کرده و خانه بخرد اما آن را کاملاً ویران مشاهده کند، چه حالی می‌شود؟»

گلوله‌هایی که نتوانست مانع پوشش خبری شود

«اسراء البحیصی» حتی وقتی هنگام پوشش تظاهرات، هدف نظامیان صهیونیست قرار گرفت، از پوشش خبری دست برنداشت. آن‌ها سعی داشتند با هدف گرفتن خبرنگاران، مانع از پوشش خبری این تظاهرات توسط شبکه العالم شوند، ولی تیرشان به سنگ خورد. اسراء پایش مجروح شده بود، اما با همان وضعیت گزارشش را تمام کرد. بعد بر روی برانکارد به بیمارستان منتقل شد. خانواده‌اش که در حال دیدن برنامه بودند وقتی اسراء را روی برانکارد دیدند، فکر کردند که شهید شده است.
هر روز صبح خبرنگاران غزه راوی جنایتی جدید از صهیونیست‌ها بودند. جنایت صهیونیست تا جای ادامه پیدا کرد که پزشکان به خاطر کمبود تجهیزات بیمارستانی و زیاد بودن مجروحان، مجبور شدند مجروحان را بدون بیهوشی جراحی و درمان کنند. اسراء گزارشی از مجروحانی که بدون بیهوشی، درمان و جراحی می‌شوند، تهیه کرد. بعد از دیدن گزارش، پسر کوچکش به او گفت: «اگر زخمی شوم و بخواهید بدون بیهوشی پایم را قطع کنید، شما را نمی‌بخشم…!» اسراء شوکه شد. از طرفی نگهداری فرزند معلولش در غزه مشکل شده بود. حالا اسراءالبحیصی به خاطر شرایط فرزندانش مجبور شده است غزه را ترک کند و به مصر برود. ولی هنوز در شبکه العالم فعال است و برای برگشتن به غزه لحظه شماری می‌کند. از وقتی از غزه رفته است خودش و فرزندانش نه آب خنک می‌توانند بخورند نه غذای خوب. دلشان پیش خانواده‌شان در غزه مانده است. هر لحظه دلشان می‌لرزد که حالا و در این لحظه خانواده‌مان غذایی برای خوردن دارند یا نه؟ اصلا الان زنده هستند؟
حدودا ۱۰ ماه از زمان شروع تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی به غزه می‌گذرد و تاکنون ۱۶۵ نفر از اصحاب رسانه در نوار غزه به شهادت رسیده‌اند تا مظلومیت مردم غزه را روایت کنند. تا این لحظه آخرین خبرنگارانی که در فلسطین به شهادت رسیدند، «اسماعیل الغول» خبرنگار الجزیره و «رامی الریفی» عکاس بودند. آن‌ها در حمله هوایی رژیم صهیونیستی در نزدیکی منزل شهید «اسماعیل هنیه» رئیس دفتر سیاسی حماس در اردوگاه الشاطئ در غرب شهر غزه به شهادت رسیدند.

 

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید