تحلیل جامعه شناختی وقایع خشونت بار دی ماه ۱۴۰۴

تحلیل جامعه شناختی وقایع خشونت بار دی ماه ۱۴۰۴

خشونت‌ هایی که در جریان وقایع دی ماه ۱۴۰۴ رقم خورد، از جنس اعتراضات خیابانی نبود و حتی با تعاریف سنتی شورش و نافرمانی مدنی همخوانی نداشت. رویارویی با صحنه‌ هایی از برخورد با نیروهای امنیتی و شیوه‌ های فجیع خشونت‌ ورزی، پرسش‌ های بنیادینی را پیش روی جامعه‌ شناسان و تحلیلگران قرار داده است.
در این راستا، به سراغ به سراغ مریم مومنی، یکی از کارشناسان مسائل اجتماعی رفته‌ ایم تا با نگاهی جامعه‌ شناختی، لایه‌ های زیرین این رویداد را واکاوی کنیم.

از منظر جامعه شناسی چگونه میتوان وقایع خشونت بار دی ۴۰۴ را تحلیل کرد؟

برای تحلیل پدیدهٔ خشونت افراطی باید از سطح خشم و نفرت کور فراتر برویم و به لایه‌های زیرین استراتژیک، ایدئولوژیک و جامعه شناختی آن نفوذ کنیم. ان اعمال خشونت معمولی نبود، بلکه یک تکنولوژی وحشت مهندسی‌شده بود. اشتباه‌ ترین کار این است که این خشونت را صرفاً جنون، سادیسم یا توحش بدوی بنامیم. برعکس، این خشونت کاملاً محاسبه‌ شده بود. هدف از کشتار فجیع نشان دادن این نکته است که هزینه درگیری با ما فراتر از مرگ معمولی است.آن‌ها می‌خواهند بگویند: ما معترض معمولی نیستیم که با باتوم متفرق شویم، ما هیولایی هستیم که هیچ خط قرمزی ندارد. این یک کپی‌ برداری آگاهانه برای ایجاد فلج روانی در نیروهای امنیتی است که این پیام را می‌فرستد که هزینه درگیری با ما فراتر از مرگ معمولی است.

بنظر شما چگونه یک انسان معمولی تبدیل به جلادی می‌شود که با خونسردی سر می‌برد؟

یکی از تحلیل هایی که بیشتر به واقعیت نزدیک است این است که فرد با استفاده از برچسب‌ زنی قربانی را از دایره انسانیت خارج می‌کند. وقتی قربانی دیگر انسان نیست، بلکه یک عنصر فاسد، موذی، نماد ظلم یا حیوان تلقی میکند و در واقع انسان زدایی میکند، سیستم همدلی در مغز خاموش می‌شود.
بنظر من خشونت آشوبگران که شبیه خشونت عریان داعش بود در واقع یک تکنولوژی اجتماعی بود که برای هک کردن سیستم عصبی جامعه طراحی شده بود.
آن‌ها فهمیده بودند که در عصر دیجیتال، توجه ارزشمندترین کالا است و هیچ‌ چیز مثل خشونت عریان ، الگوریتم‌ های شبکه‌های اجتماعی و توجه رسانه‌ها را تسخیر نمی‌ کند.

بنظر شما وقایع دی ۴۰۴ در دسته جنبش های اجتماعی قرار میگیرد؟

من فکر میکنم تحلیل رویدادهای خشن مانند خشونت‌ های رادیکال در دی ۱۴۰۴، نیازمند یک شیفت در چارچوب نظری است. فکر میکنم ما دیگر با یک جنبش اجتماعی کلاسیک یا حتی یک شورش کور روبرو نبودیم، بلکه با پدیده‌ای مواجه شدیم که اصطلاحا به آن جهش ژنتیکی خشونت یا تروریسم شهری هیبریدی می‌گویند.
وقتی مولفه هایی مثل سربریدن یا سوزاندن انسان زنده، وارد یک اعتراض خیابانی می‌شود، یعنی ما از فاز اعتراض عبور کرده و وارد فاز جنگ چریکی شهری با متدولوژی تکفیری شده‌ایم.
کشتن یک سرباز در جنگ کلاسیک یک چیز است، اما سلاخی یا سوزاندن او یک چیز دیگر. اینجا دقیقاً همان مکانیزم توجیه اخلاقی به شکل رادیکال‌تر فعال شده است. در این سطح از خشونت، نیروی امنیتی یا مدافع نظام دیگر حتی یک انسان ظالم دیده نمی‌شود، بلکه به عنوان یک ویروس یا حشره موذی تصویرسازی شده است.
هدف این است که نیروی امنیتی دچار تردید شود که آیا مقابله با این‌ها ارزش این نوع مرگ فجیع را دارد؟ این تکنیک برای فروپاشی اراده سیستم دفاعی طراحی شده است، نه فقط آسیب فیزیکی.
اجرای تکنیک‌هایی مثل سربریدن یا ساخت مواد انفجاری پیچیده، معمولاً کار یک معترض عصبانی معمولی که _نهایتاً سنگ پرتاب می‌کند- نیست. این نشان‌ دهنده تزریق مهارت به بدنه آشوب است.
این سطح از خشونت سیگنال می‌دهد که هسته‌های آموزش‌دیده (احتمالاً مرتبط با سرویس‌های خارجی یا گروه‌های تروریستی) در میان جمعیت استتار کرده‌اند.
در سوریه هم اعتراضات ابتدایی به سرعت توسط گروه‌هایی که متدولوژی القاعده را داشتند ربوده شد. در اینجا هم به نظر می‌رسد یک اقلیتِ سازمان‌یافته سعی دارد یک اکثریتِ هیجان‌زده را به سمت جنگ داخلی هل دهد.
از زاویه دیگری هم میتوان تحلیل کرد که برای برخی افراد جامعه‌ ستیز که در شرایط عادی پنهان هستند، اغتشاشات فرصتی برای ارضای امیال سادیسمی فراهم می‌کند.
در شرایط آشوب این افراد نقاب تمدن را کنار می‌زنند و خشونت را نه برای سیاست، بلکه برای لذت خالص از تخریب انجام می‌دهند. داعش دقیقاً این افراد را جذب می‌کرد و به آن‌ها پلتفرم می‌داد.

به عنوان سوال آخر بنظر شما راه پیشگیری از این اتفاقات چیست؟

اگر جامعه را مانند یک سیستم پیچیده در نظر بگیریم، در هر سیستمی، اگر حلقه‌های بازخورد مسدود شوند، فشار داخلی بالا می‌رود و سیستم یا منفجر می‌شود یا از بیرون هک می‌شود.
فکر میکنم برای جلوگیری از مصادرهٔ اعتراضات توسط بیگانگان و تبدیل نشدن آن به خشونت، نیاز به یک ساختار شنوده فعال داریم.
دولت‌ها اغلب تصور می‌کنند شنیدن یعنی فقط گوش دادن به حرف مردم، اما شنیدن یعنی ایجاد ساختار.
وقتی هیچ مسیر قانونی برای اعتراض وجود نداشته باشد، هر اعتراضی به صورت پیش‌فرض غیرقانونی و امنیتی تلقی می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دشمن سوار بر موج می‌شود.
دولت باید مکان‌ها و سازوکارهای مشخصی فراهم کند. وقتی اعتراض در چارچوب قانون باشد، معترض از برانداز یا آشوبگر تفکیک می‌شود. این کار هزینه خشونت را برای طرفین بالا می‌برد.
بسیاری از کسانی که در این آشوب ها بوده اند و ما با ان ها صحبت کرده ایم مسیرهای قانونی اعتراض را نمیدانستند و از شنیده نشدن و برچسب خوردن، خشمگین و دل شکسته بودند.

بنظرم سیستم‌های حکمرانی سنتی، کُند هستند. تا بخواهند جلسه‌ای تشکیل دهند، خیابان شلوغ شده است. دولت باید تیم‌های واکنش سریع (نه برای سرکوب، بلکه برای مذاکره و حل مشکل) داشته باشد که بتوانند در لحظه تصمیم بگیرند و نتیجه را اعلام کنند.
وقتی معترض حس کند صدایش شنیده شده، خودش صفش را از کسانی که کوکتل مولوتف دارند جدا می‌کند. اما اگر حس کند شنیده نمی‌شود، ممکن است از سر ناچاری با خشونت‌ طلبان همراهی کند.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید