به ترجمه خانه بهاری؛به نقل روزنامه نیویورک تایمز؛ از انفجار بمب حدود صد قدم آن طرف تر از جایی که من با همسرم صفا و سه فرزندم علی،کرم و آدم نشسته بودم اتفاق افتاد.
علی ۱۳ ساله جیغ کشید ،کرم ۱۰ ساله خودش را در اغوش من پنهان کرد و آدم ۵ ساله زد زیر گریه.
سه شنبه صبح ما بیرون از خانه در منطقه مرزی رفح گذرگاه مرزی بین غزه و مصر بودیم .
من خیلی خوششانس بودم که اجازه داشتم همسر و فرزندانم را به آن طرف مرز در مصر ببرم تا آنها بتوانند دور از بارش وحشتناک خشونت بر سر غزه در امان بمانند .
اما قبل از اینکه حتی اسم هایشان را صدا بزنم ،اسرائیل گذرگاه مرزی را بمباران کرد که تنها راه چاره ،ماندن یا رفتن از تنگه بود .
ما به سرعت بچه هارا به سمت دروازه گذرگاه راهنمایی کردیم اما ناگهان یک نیروی پلیس شروع به فریاد زدن کرد برای عقب نشینی از آن محل چون راه مرز بسته شده بود.
در ازدحام بیش از حد جمعیت ،ما سریع سوار ماشین مان شدیم و با سرعت تمام به سمت خانه مادری مان در کمپ پناهگاه خان یونس برگشتیم در حالی که علی و آدم مدام در حال گریه کردن بودند کرم نشسته بود و در سکوت به خود میلرزید.
نوشته: فادی ابوشماله
مترجم :هانیه جوکار
ابوشمله، همکار سازمان جاست ویژن در غزه و مدیر اجرایی اتحادیه عمومی مراکز فرهنگی غزه، از اردوگاه پناهندگان خان یونس در غزه
انتهای خبر//




