جنگ بازی احمقانه ای با ذهن دارد؛ انسانیت زیر آوار جامانده

به‌گزارش  خانه بهاری؛ به نقل از نیویورک تایمز مصعب ابو طهی شاعر ، داستان‌نویس و موسس کتابخانه ادوارد سعیدغزه نوشت؛ در آستانه شروع جنگ، شاعری در غزه به مسئله تروما “آسیب روحی” می پردازد.شامگاه 14 اکتبر 2023 از شب های همین هفته من در اتاق پذیرایی در طبقه اول بودم که برادر کوچکترم وارد شد.

(برادرم با تعجب گفت)  تو اینجایی؟!

این یک روز بسیار طولانی بود برای همه ما به خصوص برای پدر و مادرم.

ما مجبور بودیم که مسئولیت نه تنها زندگی های خودمان را بلکه امنیت بچه های مان و اطرافیان مان را در حین عملیات نظامی اسرائیل تامین کنیم.

 الان 5 روز است که نتوانستم حمام کنم. 4 روز از آخرین باری که برای خرید و آرایشگاه بیرون رفته ام، گذشته است. تقریبا تمامی زنان و دختران محله مان برای تشکیل اتحاد بین خود و جمع آوری کمک های ضروری به سمت مدرسه رفته اند؛ همچنین آنجا پناهگاهی ست در زمان آتش سوزی. سعی میکردم تا اگر بتوانم اتاقی در مدرسه نزدیکمان پیدا کنیم. یکی از کارکنان آنجا برای این کار به من اخطار داد و گفت جمعیتی که برای گرفتن اتاق به اینجا آمده اند، سه برابر ظرفیت مدرسه است. من تصمیم گرفتم در همان خانه خودمان در جایی که پدر و مادر و خواهر و برادرم در طبقات مختلف زندگی می کردیم، بمانم.

ساعت 10 صبح روز بعد دو خواهرم (سندس و سجا) را در جلو درب خانه مان همراه شوهران شان دیدیم. سندس به همراه سه فرزند کوچکش که کوچک ترین شان شش ساله است و سجا با زینه کوچک که تازه دو ماهش است، آمده بودند.

راه رفتن برایشان سخت است، سرفه می کنند کف پاهایشان کبود است. نگران شدیم.

همه بطری های آب را برایشان آوردم. (یک نفس عمیق بکشید)

زینه کوچک مدام سرفه می کند. سجا هم مدام گریه می کند. سندس می گوید ما خواب بودیم که ناگهان خانه پر از دود سیاه شد و خرده شیشه های پنجره روی بدنمان ریخت.

الان ده بچه در خانه مان هستند که بزرگترین شان پسر من است که به زودی 8 سالش می شود و کوچکترین شان زینه است. مادرم تصمیم گرفت غذا را جیره بندی کند و هر روز به جای سه وعده غذا، دو وعده آماده کند. من خیلی احساس اندوه می کنم وقتی وارد کتابخانه در طبقه سوم خانه می شوم.

من کتاب های زیادی انتخاب کرده بودم و آنها را به ترتیب چیده بودم تا قبل از شروع سال آینده مطالعه شان کنم. حتی تعداد کتاب ها را شمرده بودم و محاسبه کرده بودم که چند سال دیگر می توانم همه را با خواندن روزانه تمام کنم.

از الان به بعد 56 سال نیاز دارم تا کتابهایی که دارم را بخوانم با وجود اینکه 80 کتاب را در یک سال خوانده ام. اما حالا با وجود حملات و بمباران های اسرائیل و قتل عام مردم، شانس خواندن حتی یک کتاب در یک سال هم از دست می دهم.

زندگی روشنفکرانه  در غزه بر اثر نه تنها زور گویی و غصب کشور به همراه بمباران های پی در پی خانه ها بلکه با وجود آمدن آسیب های پنهانی که بر روح و جسم هامان و همچنین بر روی شکل خسته ساختمان ها و خیابان ها اثر گذاشته بود ،فلج شده بود. نوشتن از آسیب‌ های آن میتواند چندین سال طول بکشد .

من در طول جنگ های 2008 تا 2009 آسیب دیده بودم. آن زمان 16 ساله بودم و توانستم یک شعر در مورد نتیجه آسیب هایی که در 2021 اتفاق خواهد افتاد بنویسم.

اما این تازه آغاز بود .

بعد از ۱۴ سال یادآوری جزئیات و احساس کردن جای ضربات گلوله بر روی پیشانی ام ،چانه و شانه هایم نشان دادند که حرکت نمیکنند.

این روز ها با وجود بمباران های دیوانه وار اسرائیل، امیدی که هر از گاهی در وجودم احساس میکردم برای نوشتن از شوک و آسیب‌هایی که بر من و فرزندانم و احساسات خانواده ها اتفاق می افتد ضعیف شده است.

جنگ بازی احمقانه ای با ذهن میکند.

در غزه احساس میکنی که دود های سیاه انفجار بمب ها در بلندی آسمان‌ در حال مسابقه اند.

این غم انگیز ترین صحنه ای است که میبینی .

ولی من ترجیح میدهم جایزه را به بمبی بدهم که منفجر نشود یا بمبی که در کارخانه بماند یا بمبی که اجزایش به طبیعت برگردند و ساخته نشود .

من خيلی ناراحت و آشفته میشوم با دیدن اینکه چگونه کشور های دیگر شهروندان شان را از اسرائیل تخلیه میکنند، به آن کمک های نظامی میکنند و وسایل پزشکی میفرستند به طوری که انگار زندگی های فلسطینیان ارزشی ندارد .

آیا آنها نمیدانند ما هم مانند دیگران یک تعداد چشم و گوش و اعضای بدن داریم؟

یا همه ما هم مانند دیگران از شکم های مادران مان به این دنیا آمده ایم؟

و یا ما نیز مثل دیگران وقتی تیم مورد علاقه مان می بازد به جوک ها و کلمات زشت مشترک در زبان های مختلف میخندیم؟

و یا اینکه ما هم ترس و اشک داریم ؟

امیدوارم که غرب ،به جای مسلح کردن بیشتر اسرائیل و اجازه بیشتر به اسرائیل برای مانع شدن از رسیدن کمک های اولیه به غزه محروم ،به طور جدی به این فکر کند که چه چیزی باعث این شد که حماس توسط فلسطینی ها ترغیب به همچین کاری بشوند!

چه چیزی به جوان ها این اجازه را میدهد که از حد و حدود ها بگذرند؟ دانستن اینکه دیگر هرگز نمیتوانند نزد خانواده های شان برگردند.

چه چیزی باید اتفاق بیفتد تا عدالت به فلسطین ها برسد؟ همان ها که در طول فشار ها ،غصب و وحشی گری های نظامیان مدت ها ست این بی رحمی ها را تحمل کرده اند.

این ها سوالات بسیار مهمی است که نمیتوان در مورد شان درنگ کرد.

فقط سلب حقوق سیاسی و ویرانی اقتصادی ای که فلسطینیان از آن رنج میبرند نیست !

این جنبه انسانی است که از همه مهم تر است ،با ما مثل سنگ رفتار میکنند.

اگر باور داشتند ما هم انسان هستیم، ساختمان چند طبقه را بر سر خانوار ها بمباران نمیکردند. ما نه پناهگاه نه نیروی دفاعی نه آژیر نه فرودگاه نه بندر دریایی و نه دیگر امیدی داریم .

من مانند پدر و مادرم در کمپ پناهگاه به دنیا آمده ام.

ما در حال حاضر در یک سلول زندان بدون پنجره با دود بمب های ناخوانده زندگی میکنیم .

پنجشنبه شب یک بمب ساختمان کناری مان را در کمپ آوار گان جبالیا جایی که داشتیم نقل مکان میکردیم تخریب کرد .

زن و دختری را دیدم ،زنده ،از طبقه ای که دیوارهایش منفجر شده بود آویزان شده بودند ،دیگران هم حتما زیر آوار بودند .

انسانیت زیر آوار  است .

ترجمه هانیه جوکار

انتهای خبر//

 

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید