پیش از هفتم اکتبر معماری سیاسی خاورمیانه بر پایه حذف تدریجی مسئله فلسطین از معادلات منطقهای طراحی شده بود. پیمانهای عادیسازی روابط که یکی پس از دیگری به امضا میرسیدند با نادیده گرفتن حق حیات یک ملت تلاش میکردند اشغالگری را به یک واقعیت پذیرفتهشده تبدیل کنند. قرار بود فلسطینیها به یک اقلیت کنترلشده و بدون هویت سیاسی تقلیل یابند که تنها دغدغهشان تامین نیازهای اولیه اقتصادی در مناطق تحت محاصره است. دیپلماسی غرب با سرعت در حال پیشبرد این پروژه بود تا پرونده چند دهه اشغالگری را دفن کند و ائتلافهای جدیدی بر مبنای منافع اقتصادی و امنیتی شکل دهد.
عملیات طوفان الاقصی این میز را واژگون کرد. این اقدام نظامی یک واکنش محاسبهشده به فرایند محو موجودیت فلسطین بود. با فروریختن حصارهای امنیتی چندلایه و سنسورهای پیشرفته مرزی، محاسبات قدرتهای جهانی به هم ریخت و ثابت شد که ثبات منطقهای بدون حل ریشهای بحران اشغالگری سرابی بیش نیست. این عملیات روند شتابان عادیسازی را متوقف کرد و دولتهایی را که در صف توافق آشکار و پنهان با تلآویو ایستاده بودند در برابر افکار عمومی خود پاسخگو و منفعل ساخت. مسئلهای که در حاشیه اخبار قرار داشت بار دیگر به نقطه مرکزی سیاست بینالملل و اصلیترین دستور کار نهادهای جهانی بازگشت.
این تغییر موازنه در سطح کلان سیاسی بازتابی مستقیم در هسته مرکزی جوامع یعنی خانوادهها داشت. پروژه عادیسازی تنها یک توافق روی کاغذ نبود بلکه هدف بلندمدت آن پاک کردن حافظه تاریخی نسل جدید از مفهوم مقاومت بود. اما طوفان الاقصی، مسئله فلسطین را از دایره امور دیپلماتیک خارج کرد و به درون خانهها و پای سفرههای خانوادهها کشاند. وقتی تصاویر عینی مقاومت و آوارگی از طریق شبکههای اجتماعی مستقیماً به دست افراد رسید والدین در سراسر جهان ناچار شدند درباره مفاهیمی چون وطن، اشغال و ایستادگی با فرزندان خود گفتگو کنند. خانواده به عنوان اصلیترین سنگر انتقال هویت، نقش رسانههای رسمی را بر عهده گرفت و نام فلسطین را در ذهن نسلی که قرار بود این مسئله را فراموش کند دوباره زنده کرد.
تبعات این بیداری عمومی و انتقال روایت در بستر خانوادهها به مرزهای کشورهای اسلامی محدود نماند. بازگشت مسئله فلسطین به اولویت افکار عمومی و خیابانهای پایتختهای غربی، محیطهای دانشگاهی را به صحنه تقابل بیسابقه با سیاستهای رسمی دولتها تبدیل کرد. ساختار قدرتی که تا پیش از این با ابزارهای دیپلماتیک و انحصار رسانهای اشغالگری را تطهیر میکرد اکنون با موجی از پرسشگری مواجه شده است. هزینه سیاسی، نظامی و اقتصادی حمایت از تلآویو برای حامیان غربی آن افزایش یافته و امکان بازگشت به وضعیت پیش از عملیات عملاً از بین رفته است. روایت مقاومتی که از درون خانههای ویرانشده غزه مخابره شد توانست وجدانهای بیدار را به یکدیگر متصل کند.
طوفان الاقصی نشان داد که گذر زمان و توافقات دیپلماتیک نمیتوانند حقوق بنیادین یک جامعه را به صورت یکطرفه حذف کنند. تا زمانی که ارادهای برای حفظ هویت و مقاومت در برابر حذف نشدن وجود دارد هیچ طرح سیاسی نمیتواند به ثبات پایدار برسد. این عملیات با تحمیل یک شوک راهبردی، به یک دهه تلاش برای عادیسازی پایان داد و ثابت کرد که ساختار امنیتی منطقه بدون به رسمیت شناختن حقوق صاحبان اصلی این سرزمین با شکست مواجه خواهد شد. محور مقاومت توانست با یک اقدام دقیق حق موجودیت خود را بار دیگر به نظام بینالملل تحمیل کند.


