درسی از شیخ اشراق برای اعمال مدیریت در خانواده

 

یکی از مهمترین چالشهای امروز در نهاد خانواده مسئله اقتدار است. بسیاری از والدین احساس میکنند نفوذ کلام گذشته را روی فرزندان خود ندارند. آنها در مواجهه با این مسئله معمولا تلاش میکنند با کنترلگری بیشتر و وضع قوانین سختگیرانه این فضای خالی را پر کنند. این رویکرد معمولا به لجاجت و دوری عاطفی اعضای خانواده منجر میشود. مشکل کار اینجاست که ما تفاوت اساسی میان قدرت تحمیلی و اقتدار را فراموش کرده ایم. قدرت با زور و اجبار بیرونی اعمال میشود اما اقتدار ریشه در احترام پذیرش قلبی دارد. برای درک بهتر این تفاوت و یافتن الگویی مناسب برای مدیریت روابط میتوانیم به اندیشه های عمیق شیخ اشراق نگاهی بیندازیم. در حکمت اشراقی جناب سهروردی اساس تمام هستی بر پایه نور است. او کمال و نقص موجودات را نه در ظاهر مادی آنها بلکه در میزان شدت و ضعف نورانیتشان میبیند. بالاترین مرتبه هستی نورالانوار است که سرچشمه تمام روشناییهاست و هر موجودی به اندازه ظرفیت وجودی خود از این نور بهره میبرد. نکته بسیار کلیدی در این نگاه فلسفی این است که نور برای اثبات حضور و اثرگذاری خود نیازی به اعمال زور یا جبر ندارد. نور میتابد و فضای اطرافش را روشن میکند. هرچه شدت نور یک منبع بیشتر باشد شعاع اثرگذاری آن گسترده تر و عمیق تر خواهد بود. این دقیقا همان نقطه ای است که میتواند گره از مشکل مدیریت نهاد خانواده باز کند.

اگر این مفهوم فلسفی را به زبان مدیریت و اخلاق ترجمه کنیم نور همان فضیلتهای انسانی و ثبات شخصیتی والدین است. وقتی پدر و مادر روی رشد درونی خود تمرکز میکنند و فضایل اخلاقی مانند شجاعت، خویشتنداری، صداقت، گذشت و تاب آوری را در وجودشان پرورش میدهند در واقع بر شدت نور وجودی خود افزوده اند. این فضیلتها یک هاله بسیار قدرتمند از اقتدار اخلاقی پیرامون آنها ایجاد میکند. اعضای خانواده به طور غریزی جذب این نور و ثبات میشوند. فرزندان در کنار والدینی که از درون غنی و آرام هستند احساس امنیت میکنند و بدون نیاز به امر و نهی مداوم مسیر درست را از طریق مشاهده می آموزند. آموزش و تربیت در این الگو نه از طریق قانون‌گذاری های خشک بلکه در شعاع تابش نور وجودی مدیران خانواده اتفاق می افتد.

در مقابل والدینی که فاقد این غنای درونی هستند و مدام دچار اضطراب، خشم یا تناقض رفتاری میشوند دچار ضعف وجودی یا تاریکی هستند. تاریکی نمیتواند به دیگری نور ببخشد و راهنمای او باشد. این والدین وقتی میخواهند فرزندان را هدایت کنند چون ابزار اقتدار درونی را در اختیار ندارند ناچار به ابزارهای بیرونی مانند کنترلگری افراطی یا باج دهی متوسل میشوند. این ابزارها شاید در کوتاه مدت رفتار را تغییر دهند اما در بلندمدت ساختار تربیتی اعضاء خانواده را تخریب میکنند. اقتدار مبتنی بر ترس، شکننده است اما اقتدار مبتنی بر فضیلت باقی میماند. فرزند در این محیط یاد میگیرد که ارزش انسان به بزرگی روح اوست.

بنابراین مدیر خانواده یعنی والدین پیش از آنکه به فکر اصلاح مستقیم رفتار دیگران باشند باید به معماری درون خود بپردازند. در واقع خانواده باید بر پایه این سلسله مراتب شکل بگیرد. در این خانواده نیازی به تنش و درگیری برای اثبات جایگاه مدیر وجود ندارد. جایگاه هر فرد بر اساس میزان فضیلت و پختگی او به رسمیت شناخته میشود. در چنین خانه ای پدر و مادر مانند چشمه های نوری هستند که فضای پر از استرس دنیای بیرون را روشن و آرام میکنند. این نوع مدیریت تاب آوری اعضا را در برابر بحرانهای پیش رو افزایش میدهد و محیط خانه را به بستری برای رشد معنوی و آرامش حقیقی تبدیل میکند. این رویکرد به مدیریت روابط نشان میدهد که حکمت کهن ما تا چه اندازه میتواند راهگشای مسائل انسان مدرن باشد. رسیدن به این نقطه نیازمند تمرین مداوم و تلاشی مستمر برای متخلق شدن به اخلاق توحیدی است.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید