به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خانه بهاری، در حالی که تحولات اقتصادی، بار سنگین مدیریت خانواده را بر دوش هزاران زن نهاده، این گروه از سرپرستان خانوار در تقاطعی دشوار میان کلیشههای سنتی و ضرورتهای مدرن اقتصادی گرفتار شدهاند؛ زنانی که در فقدان حمایتهای اجتماعی پایدار، برای حفظ کرامت و بقای خانواده، روزانه درگیر چالشی نفسگیر هستند و این وضعیت، زنگ خطری جدی برای امنیت اجتماعی است.
زنان سرپرست خانوار؛ معمای امنیت اجتماعی در سایه نابرابریها
بار سنگین مسئولیتهای معیشتی بر شانههای زنانی که به ناچار سکان مدیریت خانواده را در غیاب همسر یا به دلیل گسستهای خانوادگی در دست گرفتهاند، بیش از آنکه یک تجربه فردی باشد، نشانگر بخشی از واقعیتهای تلخ و پیچیده در بدنه جامعه امروز ماست؛ زنانی که در مقام سرپرست خانوار، همزمان باید نقشهای سنتی مراقبتی و نقشهای مدرن اقتصادی را ایفا کنند و در این میانه، غالباً در تقابل با دیوارهای بلند تبعیضهای اقتصادی و کمبود حمایتهای ساختاری، درگیر چالشی نفسگیر برای حفظ کرامت و بقای خانواده خود هستند.
نگاهی به متغیرهای جامعهشناختی نشان میدهد که افزایش آمار زنان سرپرست خانوار نه تنها پیامد مستقیم طلاق، فوت همسر یا از کارافتادگی شریک زندگی است، بلکه بازتابدهنده تغییرات عمیق در الگوهای ساختار خانواده و فشارهای اقتصادی است که بخش بزرگی از زنان را به سمت بازار کار بیثبات و غیررسمی سوق داده است. این زنان در حالی که مسئولیت اصلی تامین نیازهای اولیه مانند مسکن، آموزش و سلامت فرزندان را بر عهده دارند، اغلب به دلیل فقدان مهارتهای تخصصی، عدم دسترسی به سرمایه کافی و سایه سنگین کلیشههای جنسیتی، تنها به کارهای پارهوقت و کمدرآمد دسترسی دارند که هیچگونه پوشش بیمهای یا مزایای بازنشستگی برای آینده آنها تضمین نمیکند.
برخی متخصصان خانواده تاکید دارند که آسیبپذیری این زنان صرفاً در حوزه معیشت محدود نمیماند، بلکه فقدان شبکههای حمایتی اجتماعی و خانوادگی، بار روانی مضاعفی را بر آنان تحمیل میکند. بسیاری از این زنان با تجربه انزوای اجتماعی دستوپنج نرم میکنند، چرا که ساختار فعلی خدمات شهری و اجتماعی، نگاهی فراگیر به نیازهای مادران شاغل ندارد. از سوی دیگر، باید به این نکته اشاره کرد که فرهنگ عمومی جامعه هنوز نتوانسته است تصویری مستقل، توانمند و محترم از زن سرپرست خانوار ارائه دهد و گاهی این زنان در مواجهه با برخوردهای عرفی، احساس میکنند که برای تداوم زندگی مستقل خود باید هزینههای اجتماعی سنگینی را بپردازند.
کارشناسان معتقدند که برنامههای حمایتی موجود، اگرچه از جنبه مالی تا حدی گرهگشا هستند، اما اغلب با رویکردی تسکینی و کوتاهمدت تدوین شدهاند و نمیتوانند جایگزین توانمندسازی واقعی باشند. سیاستگذاری موثر باید بر این محور استوار باشد که به جای تمرکز صرف بر پرداخت مستمریهای حداقلی، بسترهایی برای آموزشهای فنی حرفهای مطابق با نیازهای روز بازار، ایجاد تعاونیهای خانگی و تسهیل دسترسی به نهادهای مالی خرد فراهم شود. همچنین، ایجاد مهدکودکهای باکیفیت و ارزانقیمت در نقاط مختلف شهر میتواند یکی از کلیدیترین گامها برای کاهش دغدغه زنان در هنگام حضور در فضای کار باشد.
علاوه بر ابعاد اقتصادی، توجه به سلامت روان و تقویت جایگاه اجتماعی این زنان در میان کنشگران فرهنگی و رسانهای ضرورت دارد. تغییر نگاه عمومی از رویکرد ترحمآمیز به رویکرد مبتنی بر حقوق شهروندی و احترام، گام بزرگی برای بازگرداندن اعتماد به نفس به این قشر است. خانوادههایی که زنان سرپرست خانوار اداره میکنند، بیش از هر چیز به ثبات و امنیت نیاز دارند؛ امنیتی که تنها با یک لایه از حمایت دولتی تامین نمیشود، بلکه نیازمند همافزایی دستگاههای دولتی، نهادهای مدنی و خیرین است تا مسیر دسترسی آنان به فرصتهای برابر اقتصادی هموار شود.
در نهایت، سرنوشت این خانوارها معیاری برای سنجش توسعهیافتگی هر جامعهای است. اگر امروز سیاستهای کلان اقتصادی و فرهنگی به گونهای تنظیم نشود که شکافهای موجود برای زنان سرپرست خانوار ترمیم یابد، در بلندمدت با پدیدهای به نام زنانه شدن فقر مواجه خواهیم بود که تبعات آن نه تنها گریبانگیر این زنان، بلکه کل ساختار اجتماعی را درگیر میکند. آنچه مسلم است اینکه این زنان، علیرغم تمام سختیها، نماد استقامت و پایداری در نهاد خانواده هستند و جامعه برای پیشرفت، بیش از هر زمان دیگری به نقشآفرینی سازنده و حضور مقتدرانه آنان در تمامی عرصهها نیازمند است، مشروط بر آنکه بستر لازم برای این کنشگری فعال در قانون و فرهنگ عمومی به درستی انجام شود.


