به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خانه بهاری، دست و دلش امروز به هیچ کاری نمی رفت؛ از کارهای مربوط به شغلش تا کارهای خانه کلی روی هم انباشته شده بود، اما حتی دلش نمیخواست از سر جایش بلند شود و حتی یکی از آنها را سر و سامان بدهد.
بله او افسرده شده بود؛ همان که از بیرون هر که می دیدش می گفت: خوش به حالش، مگر چه چیزی کم دارد؟
دوستان همراه، افسردگی ربطی به وضعیت و سبک زندگی، شغل، میزان رفاه و … ندارد، اگرچه هر کدام از آنها بی شک نعمت هایی در زندگی ما هستند که باید شکرگزار آنها باشیم، ولی لزوما ما را از ابتلا به افسردگی ایمن نمی سازند.
آنچه مهم است اینکه علائم افسردگی را بشناسیم و با کمک گرفتن از مشاوران متخصص در صدد رفع آن برآییم؛ چراکه افسردگی هم مانند هر عارضه دیگری می تواند در گذر زمان حاد شده و رهایی از آن زمان بر شود.
در همین خصوص با دکتر ملیحه ربانی، روانشناس بالینی و متخصص حوزه روانشناسی سلامت به گفتگو می نشینیم:
افسردگی بهای گمگشتگی
دکتر ربانی با اشاره به افزایش چشمگیر آمار افسردگی، اضطراب و احساس پوچی در میان افراد جامعه در سالهای اخیر می گوید: بسیاری تصور میکنند علت اصلی این بحران فقط مشکلات اقتصادی یا فشارهای روزمره زندگی است، اما تجربه اتاقهای مشاوره و جلسات رواندرمانی، واقعیت عمیقتری را نشان میدهد؛ واقعیتی که به بیمعنایی زندگی و دور شدن انسان از ارزشهای اصیل انسانی مربوط میشود.
این متخصص روانشناسی سلامت می افزاید: برخی افراد انسان در نهایت زیبایی، شیک پوشی، استفاده از کالاهای لوکس و داشتن روتین های زندگی روزانه باز هم دچار بی لذتی می شوند و از زندگی خود رضایتی ندارند؛ همچنین انسانها در سنین مختلف، بهویژه در میانسالی و سالمندی، زمانی که گذشته خود را مرور میکنند، گاهی نسبت به نقشها، انتخابها و فعالیتهایی که در زندگی داشتهاند دچار تردید میشوند. چرا؟ چون موفقیت را فقط در دستاوردهای مالی و مادی تعریف کردهاند.
وی اضافه می کند: وقتی فرد احساس کند حاصل سالها تلاش او فقط پول، موقعیت، خانه، ظاهر یا دارایی بوده و در بخشهای عمیقتر زندگی مانند آرامش، روابط عاطفی، رشد شخصی، اخلاق، عشق ورزیدن و احساس مفید بودن چیزی به دست نیاورده است، به تدریج احساس خلأ در او شکل میگیرد.
ربانی با تاکید بر اینکه تجربه اتاقهای مشاوره چیز دیگری را به ما نشان میدهد، اظهار می کند: انسان در عمیقترین لایههای وجود خود، به دنبال تجربه ارزشمندی، حمایت عاطفی، محبت کردن، دوست داشته شدن و وصل بودن به یک منبع امن و پایدار است و فقط با لذتهای زودگذر آرام نمیشود؛ او نیاز دارد احساس کند زندگیاش معنا، جهت و هدف دارد.
وی می افزاید: شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد هر کدام از ما از خود بپرسیم که زندگیام را بر چه مبنایی بنا نهادهام؟ آیا ارزشمندی خودم را فقط با ظاهر، پول، خانه و موفقیتهای بیرونی میسنجم؟ یا داشتههای عمیقتری هم در زندگی دارم؟ آیا برای مهمترین سرمایه زندگیام، یعنی “عمر”، برنامه و هدفی داشتهام یا فقط روزها را پشت سر گذاشتهام؟
وی همچنین تصریح می کند: یکی از باورهای گمراه کننده ای که امروزه به شدت معنای زندگی را تحت تاثیر قرار داده و به شکل گسترده در جامعه رواج پیدا کرده، این جمله است: «تا میتوانی لذت ببر, عمر کوتاه است»؛ در ظاهر، این جمله جذاب به نظر میرسد، اما در عمل میتواند انسان را به سمت یک خلأ عمیق سوق دهد. چرا؟ چون لذت، ماهیتی نامتناهی دارد، شبیه دریایی است که انسان تا محدودهای میتواند در آن شنا کند و از آن لذت ببرد، اما اگر بدون آگاهی و مرز پیش برود، ممکن است در همان دریا غرق شود.
دکتر ربانی، بسیاری از رفتارهایی که امروز به عنوان راه فرار از استرس شناخته میشوند را ناشی از وابستگی شدید به فضای مجازی گرفته تا مصرفگرایی، مقایسه دائمی خود با دیگران و لذتهای لحظهای و … میداند که شاید در کوتاهمدت آرامش ایجاد کنند، اما در بلندمدت احساس بیمعنایی، اضطراب و افسردگی را افزایش میدهند.
وی با ارائه توضیحات بیشتری در این خصوص بیان می کند: وقتی ارزشها و اخلاقیات در زندگی کمرنگ میشود، محور همه چیز فقط “خود فرد” قرار میگیرد؛ در حالی که سلامت روان، فقط به معنای نداشتن بیماری نیست؛ بلکه به معنای داشتن احساس تعلق، امید، ارتباط عاطفی سالم، مسئولیتپذیری و تجربه یک زندگی معنادار است.
این روانشناس بالینی ادامه می دهد: اگر جامعه تنها موفقیت مالی را معیار ارزشمندی انسان بداند، به تدریج نسلی شکل میگیرد که شاید امکانات بیشتری داشته باشد، اما احساس هویت، آرامش و رضایت کمتری را تجربه کند؛ نسلی که ظاهراً موفق است، اما در درون خود احساس تنهایی، سردرگمی و پوچی میکند.
وی با ذکر اینکه امروز شاید مهمترین سؤال این باشد که آیا من در مسیر درست زندگی خود حرکت میکنم یا خیر؟ می گوید: پاسخ به این سؤال، میتواند نقطه آغاز مراقبت از خود باشد، اما سؤال مهم این است که چگونه میتوان مسیر زندگی را بازبینی کرد و دوباره به سمت معنا حرکت کرد؟
ربانی می افزاید: با گام هایی که در ادامه عنوان می کنیم، می توان خود را پیدا کرد و مسیر زندگی را به درستی پیمود؛ گام اول، توجه به بعد معنوی و مذهبی زندگی است؛ انسان تنها با نیازهای مادی و موفقیتهای ظاهری آرام نمیشود؛ بلکه روح او نیز نیازمند آرامش، امید و اتصال به منبعی فراتر از خود است. در بسیاری از سنتهای دینی، بازگشت به خداوند، دعا، عبادت، توکل و یادآوری هدف آفرینش، راهی برای بازیابی معنا و آرامش درونی دانسته شده است. پژوهشهای روانشناسی نیز نشان میدهد افرادی که ارتباط عمیقتری با باورهای معنوی و مذهبی خود دارند، معمولاً در مواجهه با بحرانها تابآوری بیشتری تجربه میکنند و احساس تنهایی و پوچی کمتری دارند.
وی ادامه می دهد: معنویت و دین میتوانند به انسان کمک کنند تا رنجها را قابلفهمتر ببیند، امید را حفظ کند و زندگی را صرفاً مجموعهای از اتفاقات تصادفی نداند؛ خواندن متون مقدس، حضور در جمعهای مذهبی، دعا و مراقبه، یا حتی لحظاتی از خلوت و گفتوگوی درونی با خدا، میتواند احساس امنیت روانی و آرامش قلبی ایجاد کند. بسیاری از افراد در سختترین دورههای زندگی، از همین ارتباط معنوی نیرو گرفتهاند و دوباره توانستهاند مسیر خود را پیدا کنند.
مرور ارزشهای شخصی
این متخصص روانشناسی سلامت همچنین تاکید می کند: گام دوم، مرور ارزشهای شخصی است؛ هر انسان مجموعهای از ارزشهای عمیق دارد؛ مانند عشق، رشد، کمک به دیگران، صداقت، یادگیری و معنویت؛ در بسیاری از افراد، این ارزشها زیر فشار زندگی روزمره کمرنگ شدهاند.
وی می افزاید: بازگشت به معنا یعنی دوباره این ارزشها را شناسایی کنیم و ببینیم چقدر زندگی فعلی ما با آنها همسو است.
دکتر ربانی اضافه می کند: گام سوم، بازتعریف موفقیت است؛ موفقیت صرفاً به دارایی، موقعیت یا ظاهر محدود نمیشود. در نگاه سلامت روان، موفقیت یعنی میزان رضایت درونی، کیفیت روابط انسانی، احساس مفید بودن و رشد شخصی. وقتی این تعریف تغییر میکند، مسیر زندگی نیز بهتدریج اصلاح میشود.
وی گام چهارم را نیز توقف در سبک زندگی خودکار بیان کرده و می گوید: بسیاری از افراد بدون اینکه آگاه باشند، در چرخهای از کار، مصرف، مقایسه و تکرار روزمره گرفتار میشوند. بازبینی زندگی زمانی آغاز میشود که فرد برای لحظهای از این سرعت فاصله بگیرد و از خود بپرسد: من دقیقاً در حال ساختن چه نوع زندگی هستم و چرا؟
ربانی می افزاید: گام پنجم، ایجاد ارتباطهای اصیل انسانی است؛ انسان در تنهایی معنا پیدا نمیکند؛ تجربههای عاطفی سالم، شنیده شدن، حمایت کردن و حمایت گرفتن، یکی از مهمترین منابع معنا در زندگی هستند و در نهایت،«بازگشت به هدفهای کوچک اما معنادار اهمیت دارد و معنا معمولاً در اهداف بزرگ و دور از دسترس شکل نمیگیرد، بلکه در کارهای کوچک روزمرهای است که با ارزشهای ما همسو هستند؛ مانند کمک به یک نفر، یادگیری یک مهارت، یا مراقبت آگاهانه از خود.
این متخصص در حوزه روانشناسی بالینی معتقد است که بازبینی زندگی به معنای تغییر ناگهانی همه چیز نیست؛ بلکه به معنای آگاه شدن، اصلاح تدریجی مسیر و بازگشت دوباره به خود واقعی انسان است و از همین نقطه است که احساس معنا، آرامش، سلامت روان به تدریج در زندگی شکل می گیرد.
عزیزان همراه در این گزارش سعی داشتیم با یک نگاه تخصصی به افسردگی از زاویه ای دیگر بپردازیم و راهکارهای مقابله با آن را عنوان کنیم و امیدواریم که موثر واقع شده باشد.
گزارش از مریم شمالیان




