خانه‌ای که با ایمان ساخته و با شهادت کامل شد

سیدمهدی نبی‌زاده و همسرش زهرا عباسی ولدی، زندگی مشترک خود را بر پایه ایمان، صمیمیت و همراهی بنا کردند و تصویری از زیست ساده، مسئولیت‌پذیر و آرام را به نمایش گذاشتند و در نهایت، همراه با همسر، فرزندان و جمعی از اعضای خانواده به شهادت رسیدند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خانه بهاری، شناخت نزدیکان از سیدمهدی نبی‌زاده، بیش از هر چیز با واژه‌هایی مثل آرامش، مسئولیت‌پذیری و مهربانی گره خورده است. او از همان سال‌های جوانی، مسیر زندگی‌اش را با انضباط و تعهد آغاز کرد؛ ۱۸ ساله بود که به سربازی رفت و در همان دوره، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. اما حتی در خانواده هم کمتر کسی از جزئیات کار و جایگاه او خبر داشت. خودش ترجیح می‌داد ساده و بی‌حاشیه بماند؛ تا جایی که به مادرش می‌گفت فقط یک کارمند عادی است و دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.

آشنایی او با زهرا عباسی ولدی، خواهر مهدی عباسی ولدی کارشناس، فعال رسانه در حوزه خانواده و اصول تربیتی منطبق با قرآن و نویسنده‌ی کتاب «من دیگر ما» بود، این آشنایی نقطه آغاز یک زندگی مشترک شد که خانواده‌ها آن را به‌خوبی به یاد دارند.

آشنایی در یکی از جمع‌های خانوادگی شکل گرفت و پس از مدتی، با وجود فاصله جغرافیایی میان شیراز و کرج، به ازدواج انجامید. خانواده زهرا در ابتدا درباره دوری راه دغدغه‌هایی داشتند، اما سرانجام این وصلت شکل گرفت؛ پیوندی که به گفته نزدیکان، از ابتدا بر پایه احترام متقابل، دینداری و تفاهم بنا شده بود.

زهرا عباسی ولدی، به روایت خواهر شهید، زنی اهل عبادت و پایبند به باورهای دینی بود؛ زنی که شب‌زنده‌داری و نماز شب برایش عادت بود، نه استثنا. در این خانواده، فرزندآوری نیز بخشی از یک نگاه اعتقادی به زندگی بود. نخستین فرزندشان، حانیه‌سادات، سه سال پس از ازدواج متولد شد و پس از او رقیه‌سادات و محمدهادی به دنیا آمدند. بعدها محمدحسن نیز به این جمع اضافه شد و خانه‌ای که با محبت و ایمان شکل گرفته بود، پرجمعیت‌تر شد.

نزدیکان این خانواده می‌گویند سیدمهدی در زندگی روزمره، پدری غایب نبود؛ با وجود فشار کار و شرایط اقتصادی معمولی، برای فرزندانش وقت می‌گذاشت و تلاش می‌کرد کمبود عاطفی یا محرومیتی حس نکنند.

با آغاز روزهای جنگ و ناامنی، او تصمیم گرفت خانواده‌اش را از تهران دور نگه دارد تا خیالشان راحت‌تر باشد. همسر و فرزندانش را به کرج فرستاد و خودش در تهران ماند. این تصمیم، از یک‌سو نشانه توجه او به امنیت خانواده بود و از سوی دیگر، بازتاب همان روحیه‌ای که همه زندگی‌اش را در خدمت به دیگران معنا می‌کرد. اطرافیانش می‌گویند بارها تأکید کرده بود که خانواده و مادرش دو عاملی هستند که نمی‌گذارند او بی‌محابا در معرض خطر قرار گیرد؛ حرفی که از دل‌نگرانی عمیق او برای نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش حکایت داشت.

در روزهای پایانی سال نیز، خانواده فرصت کوتاهی برای دیدار دوباره پیدا کردند. سیدمهدی ابتدا از مادر اجازه گرفت تا به مشهد برود و سپس به دست‌بوسی او برسد. آن سفر کوتاه، به‌دنبال چند روز حضور در شیراز ادامه پیدا کرد؛ دیداری که برای خانواده، هم رنگ صمیمیت داشت و هم نشانه‌ای از روزهایی آرام پیش از حادثه‌ای بزرگ. اما بازگشت او به تهران، در واقع بازگشت به خطری بود که سایه‌اش بر زندگی‌اش افتاده بود.

شهادت او و خانواده‌اش در حمله‌ای رخ داد که بامداد یک روز، با دو بمب‌افکن و در فاصله‌ای کوتاه پس از بازگشتش به خانه رقم خورد. این حمله تنها به شهادت سیدمهدی و همسر و فرزندانش محدود نماند؛ پدر و برادر همسرش که مهمان خانه بودند و شماری از همسایه‌ها نیز جان باختند. در مجموع، این حمله ۱۸ شهید برجای گذاشت و یک خانواده را به‌طور کامل از هم پاشید.

واکنش مادر، وقتی خبر به او رسید، خود به‌خوبی نشان می‌داد که این خانواده از پیش با فراق و شهادت بیگانه نبود. او همان ابتدا حدس زد که سیدمهدی زنده نمانده است. سپس وقتی نام زهرا و فرزندان مطرح شد، روشن شد که فاجعه، فقط از دست رفتن یک نفر نبود؛ بلکه پایان یک زندگی جمعی بود که همه اعضایش در کنار هم به شهادت رسیده بودند.

نزدیکان این خانواده می‌گویند زهرا عباسی ولدی نیز با وجود دشواری زایمان‌ها، همواره به فرزندآوری و گسترش این خانواده مؤمن فکر می‌کرد. او با وجود سختی‌ها می‌گفت دوست دارد فرزندان بیشتری داشته باشد تا این نسل ادامه پیدا کند. همین نگاه، در کنار رفتار صبورانه و آرام سیدمهدی، از آنها خانواده‌ای ساخته بود که اطرافیانش آن را «آرام، مؤمن و فداکار» توصیف می‌کنند.

خواهر شهید نبی‌زاده می‌گوید سال‌ها به برادرش می‌گفته که او شبیه شهدا زندگی می‌کند؛ کسی که انگار در سکوت، راه خودش را به سمت شهادت باز کرده بود.

او این حرف‌ها را آن زمان با خنده رد می‌کرد، اما در نهایت همان زندگی آرام و بی‌ادعا، پایانش را نیز در شهادت رقم زد؛ پایانی که نه فقط برای او، بلکه برای همسر و فرزندان و حتی مهمانان خانه، یک‌جا و خانوادگی رقم خورد.

خواهرزاده شهید سید مهدی نبی‌زاده در مراسم تشیع این خانواده مظلوم، از دایی شهید خود یاد کرد؛ مردی که در زندگی برای خانواده‌اش الگو بود و در مسیر ایمان و فداکاری، سرافرازانه زیست.

او گفت: امروز نام دایی‌اش در کنار عنوان پرافتخارش، یعنی «شهید سید مهدی نبی‌زاده»، برای خانواده مایه عزت و سربلندی است.

وی با اشاره به روحیه ایثار و ایمان این شهید افزود: او زندگی‌اش را وقف خدا و خانواده کرد و با رفتار و منش خود، الگویی ماندگار بر جای گذاشت. همچنین تلاش او برای تربیت فرزندانی مؤمن، مقاوم و پایبند به ارزش‌ها، از ویژگی‌های برجسته زندگی‌اش بود.

او در پایان با ابراز دلتنگی برای شهدا گفت: شهادت، بالاترین پاداش برای چنین انسان‌هایی است و خانواده‌های شهدا همواره مایه افتخار و الهام‌اند.

به گزارش خبرنگار خانه بهاری؛ نام شهید سیدمهدی نبی‌زاده ۴۱ ساله، شهیده زهرا عباسی ولدی ۳۸ ساله، شهیده حانیه سادات ۱۶ ساله، شهیده رقیه سادات ۱۵ ساله، شهید سیدمحمدهادی ۱۰ ساله و شهید سید محمدحسن ۱۴ ماهه همچون ستارگانی پرفروغ و زیبا در تاریخ پر افتخار شهر شیراز تا ابد جاودانه خواهد ماند.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید