شب های قدر که فرا می رسد به مناسبت شهادت حضرت علی ع فضایی سنگین و حزن انگیز ایجاد می شود. در این میان کودکان با چشمانی کنجکاو و گاهی نگران به همراه والدین خود در مراسمات مذهبی شرکت میکنند. تصویر ذهنی بسیاری از کودکان ما از امام علی (ع) تصویری آغشته به خون است. آنها امام اول را مردی می شناسند که در جنگ ها دشمنان را دو نیم می کرد و در نهایت با ضربه شمشیر فرق سرش شکافته شد.
این تصویر اگرچه بخشی از واقعیت تاریخی است اما برای روحیه لطیف کودک تصویری ترسناک و سنگین محسوب می شود. روانشناسی تربیت دینی به ما هشدار می دهد که اگر در سنین کودکی قهرمانان دینی را با ادبیات خشونت یا سوگ شدید معرفی کنیم کودک به جای دلبستگی دچار ترس و دوری می شود. هنر والدین این است که در این ایام زاویه دید کودک را تغییر دهند و به جای تمرکز بر لحظه ضربت خوردن بر زندگی سرشار از محبت ایشان تمرکز کنند. ما باید مولا را به عنوان پدری مهربان به کودکان خود معرفی کنیم. پدری مهربان و شجاع.
شاید زیباترین تصویر برای معرفی مولا به کودکان ماجرای بازی ایشان با یتیمان باشد. کودکان عاشق بازی هستند و هر کسی که با آنها همبازی شود را دوست دارند.
در تاریخ آمده است که روزی امام علی (ع) وارد خانه زنی شدند که کودکان یتیم داشت و گرسنه بودند. حضرت نه تنها برایشان غذا پخت بلکه برای خنداندن بچه ها روی چهار دست و پای خود راه می رفت و صدای گوسفند در می آورد تا بچه ها سوار او شوند و بخندند. وقتی یاران حضرت با تعجب پرسیدند چرا رهبر جامعه چنین می کند؟ فرمود: دوست داشتم وقتی سیر می شوند خنده را هم بر لب هایشان ببینم.
تعریف کردن همین یک داستان برای کودک پنج ساله معجزه می کند. او دیگر امام علی را یک جنگجوی خشن نمی بیند بلکه او را پدربزرگ مهربانی می بیند که می شود با او بازی کرد و روی کولش سوار شد. این تصویر باعث ایجاد حب و دوستی عمیق در قلب کودک می شود.
کودکان امروزی قهرمانانی مثل بتمن یا اسپایدرمن را دوست دارند چون به مردم کمک می کنند. امام علی (ع) تنها الگو و قهرمان واقعی در نسبت با این قهرمانان پوشالی است.
برای کودکتان قصه مردی را بگویید که شب ها وقتی همه خواب بودند و شهر تاریک بود صورتش را می پوشاند و یک کیسه سنگین پر از نان و خرما را روی دوشش می انداخت. او آرام آرام در کوچه ها راه می رفت تا به خانه بچه هایی برسد که بابا نداشتند. او غذا را پشت در می گذاشت و می رفت تا کسی او را نشناسد و خجالت نکشد.
می توانید از این داستان یک بازی بسازید. در شب های قدر با کمک فرزندتان چند بسته غذایی کوچک درست کنید و بگویید بیا امشب ما هم مثل امام علی بشویم و این ها را به دست کسی برسانیم. این کار باعث می شود کودک با مفهوم کمک پنهانی و جوانمردی آشنا شود و امام را به عنوان الگوی بخشندگی بشناسد.
یکی از القاب زیبای حضرت ابوالایتام یا پدر یتیمان است. اما برای کودک امروز مفهوم یتیم شاید خیلی ملموس نباشد. بهتر است ایشان را به عنوان بابای مهربان شهر معرفی کنیم. به کودک بگوییم امام علی آنقدر مهربان بود که انگار پدر همه بچه های شهر بود. اگر بچه ای در کوچه گریه می کرد امام نمی توانست بی تفاوت رد شود. می ایستاد اشک هایش را پاک می کرد و تا او را نمی خنداند به خانه نمی رفت. او حواسش بود که نکند بچه ای کفش ندارد یا بچه ای گرسنه خوابیده است. این ادبیات باعث می شود کودک احساس امنیت کند. او حس می کند که یک حامی قدرتمند و مهربان دارد که همیشه حواسش به بچه ها هست. این حس امنیت روانی پایه گذار ارتباط معنوی کودک با اهل بیت در بزرگسالی خواهد بود.
اگر فرزندتان پسربچه است و درباره شمشیر ذوالفقار و جنگ های امام می پرسد باید مراقب باشید که خشونت را تمجید نکنید. به جای توصیف صحنه های خونین جنگ روی هدف جنگ تمرکز کنید.
به او بگویید امام علی خیلی قوی بود و قوی ترین مرد دنیا بود. اما هیچوقت اول دعوا را شروع نمی کرد. او از شمشیرش فقط برای دفاع از آدم های ضعیف استفاده می کرد. مثل سپری که جلوی آدم بدها می گرفت تا به بچه ها و مادربزرگ ها آسیب نزنند. ذوالفقار ابزار قلدری نبود بلکه ابزار دفاع از مظلوم بود. این توضیحات باعث می شود کودک تفاوت بین خشونت و شجاعت را درک کند و بداند زور بازو باید در خدمت مهربانی باشد.
در شب نوزدهم و بیست و یکم که اوج عزاداری هاست، کودک ممکن است بپرسد چرا همه گریه می کنند؟ پاسخ به این سوال بسیار مهم است. نباید وارد جزئیات ترسناک ضربت خوردن شد.
بهترین پاسخ این است که آدم ها گریه می کنند چون مهربان ترین بابای دنیا را از دست دادند. مردم کوفه ناراحتند چون دیگر کسی نیست که شب ها برایشان نان بیاورد یا با بچه هایشان بازی کند. ما گریه می کنیم چون دلمان برای خوبی های او تنگ شده است.
این نوع روایت، غم را تلطیف می کند و آن را از جنس ترس به جنس دلتنگی تبدیل می کند. کودک می فهمد که ارزش آدم ها به مهربانی آنهاست و وقتی آدم های مهربان می روند دنیا جای غمگین تری می شود.
در حقیقت معرفی امام علی (ع) به کودکان حرکت بر لبه تیغ است. اگر فقط بر جنبه های حماسی و غمناک تمرکز کنیم ممکن است کودکی تربیت کنیم که دین را مساوی با غم و جنگ می داند. اما اگر بتوانیم در کنار معرفی جنگاوری چهره خندان و پدرانه مولا را برایشان ترسیم کنیم بذر محبتی را در دلشان کاشته ایم که طوفان های نوجوانی هم نمی تواند آن را از جا بکند.


