خانواده و خداناباوری فرزندان (2)

دکتر پل ويتز (Paul C. Vitz) استاد روانشناسي بازنشستة دانشگاه نيويورک،‌ که آثارش بر رابطة ميان روانشناسي و مسيحيت متمرکز است، در دوران دانشجويي به الحاد پيوست. اما چند سال بعد به مسيحيت بازگشت. او در سال 1999 کتابي با عنوان ايمان بي‌پدران؛ روان‌شناسي الحاد (Faith of the Fatherless; the Psychology of Atheism (1999)) نوشت و براي نخستين بار اين ايده را مطرح کرد که علت بسياري از خداناباوري‌ها، فقدان پدر يا پدري كارآمد در دوران كودكي افراد است. او الحاد بسياري از ملحدان برجستة غرب، نظير نيچه، سارتر، فرويد و نيز کساني چون هيچنز، داوکينز و دنت را ناشي از بي‌پدري آنان دانست.
پل ويتز الحاد را نوعي از اختلال‌هاي طيف اوتيسم (ASD) مي‌داند و بر اين باور است كه بررسي‌هاي اخير نشان داده است كه ميان فقدان باورهاي ديني و اوتيسم _ به معناي اختلال در ايجاد ارتباط با پدر، مادر، ديگران و خداوند _ ارتباط وجود دارد. اين اختلال شامل هر چيزي مي‌شود كه عنوان پدر بر آن صدق مي‌كند و از آنجا كه در مسيحيت خداوند به عنوان پدر مطرح شده است، اين اختلال شامل ارتباط با خدا نيز مي‌شود(Vitz, 1999: 113-114) .
نظرية پدر غايب يا ناكارآمد او بيانگر اين ديدگاه است كه كساني كه در دوران كودكي يا نوجواني پدران خويش را به علت مرگ، طلاق، اعتياد، ترك خانواده و طردشدن از دست مي‌دهند، نه تنها در درك مفهوم خدا دچار مشكل مي‌شوند و در برابر پذيرش خدا و دين مقاومت مي‌كنند، بلكه در صدد استهزاء آن و آزار مؤمنان نيز برمي‌آيند.
جيمز اشپيگل نيز در کتاب علل به‌وجودآورندة ملحد نيز اين ايده را مطرح کرده است که، انديشمندان غربي، در يک بررسي ميداني به يک نکتة مهم دربارة بي‌خدايان دست يافته‌اند و آن اين است که تقريباً تمام يا اکثر ملحدان بزرگ و معروف غرب از اين ويژگي برخوردارند که يا پدران‌شان مرده‌اند يا در زندگي آنان حضور نداشته‌اند، يا بدرفتار و بدزبان بوده‌اند: هيوم، شوپنهاور، نيچه، راسل، سارتر، کامو، ولتر، فويرباخ، باتلر، فرويد، دنيل دنت و کريستوفر هيچنز (Spiegel, 2010: 70).

منبع

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید